• فردا •

گريه می‌کنی چرا؟
فردا می‌خواهيم به گردش برويم
برايت ياس ِ سفيد خواهم چيد
قول می‌دهم.
بچه‌های ِ آدامس‌فروش را يکی‌يکی پيدا می‌کنيم
و تمام ِ آدامس‌های‌شان را خواهيم خريد.
گريه نکن نازنين
قرار است فردا آدم‌ها لبخند بزنند،
همه‌چيز روبه‌راه خواهد شد.
فردا عيد است
روز ِ ميلاد ِ خدای ِ پسر.
برف خواهد باريد
و عشق گونه‌هايت را خواهد بوسيد...

حالا بخواب
و خواب ِ دنيايی مهربان را ببين ـــ
تر شد گونه‌هايت از گريه.

۳ دی ِ ۱۳۸۳

  
ایمان، ساعت ِ ۱:٤٧ ‎ق.ظ.، روز ِ سه‌شنبه ٢٩ دی ۱۳۸۳
تگ‌ها:


• حرف ِ اول •

بيش‌تر ِ مطالب ِ اين وب‌لاگ خطاب به دختری نوشته می‌شه که در ذهن ِ منه. و البته تصورات ِ ذهن ِ من مستقل از تجربه‌های ِ روزانه‌ی ِ من نيست. اما نوشته‌ها مخاطب ِ خاص ندارند.

  
ایمان، ساعت ِ ۱:۱۳ ‎ق.ظ.، روز ِ سه‌شنبه ٢٩ دی ۱۳۸۳
تگ‌ها: