• اين‌جا و اکنون •

زخم‌ها برای ِ «ديروز» و
دل‌هره‌ها برای ِ «فردا».
من، «تو» را می‌خواهم
در بيرون ِ زمان.

بی‌خود بودم،
بی‌جهت می‌رفتم.
بی‌هوده به سويت آمدم،
بی‌خودتر شدم.
ـــ من در غياب ِ علت‌ها گرفتارت شدم.

از عشق
تنها تو را به خاطر دارم.
اين منم،
فراموش‌کار و بی‌حواس.

اين‌جا و اکنون
ما تنهاييم ـــ
من، و تو
در بيرون ِ زمان.

  
ایمان، ساعت ِ ٦:۳٢ ‎ب.ظ.، روز ِ جمعه ٢٧ آبان ۱۳۸٤
تگ‌ها:


• Typification •

Generally, people are of two types; fools who know they're fools, and fools who don't. Those who know they're fools are, in turn, of two types; those who respect their foolishness, and those who don't.

  
ایمان، ساعت ِ ٦:٥٦ ‎ب.ظ.، روز ِ دوشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٤
تگ‌ها:


• Haunted •

Past the point of no return...
Past all thought of right or wrong...

The Phantom of the Opera

(متن و تصوير از فيلم ِ The Phantom of the Opera)

  
ایمان، ساعت ِ ٦:٤۱ ‎ب.ظ.، روز ِ جمعه ٢٠ آبان ۱۳۸٤
تگ‌ها:


• درک •

شاملو راست می‌گه که بايد «انسان» رو رعايت کرد. اما بالاتر از اين، بايد «هستی»
(existence) رو رعايت کرد. بايد در هماهنگی (harmony) با هستی بود. شايد يه وقتی بيش‌تر منظورم رو توضيح بدم. اما الآن فقط می‌تونم بگم خيلی خوشحالم که معنای ِ holism و رفتار ِ پديداری (emergence) رو درک می‌کنم.

  
ایمان، ساعت ِ ٩:۳٤ ‎ق.ظ.، روز ِ دوشنبه ۱٦ آبان ۱۳۸٤
تگ‌ها:


• شرب ِ مدام* •

معمولاً آدم‌هايی که به دفعات ِ متعدد عاشق می‌شن، مورد ِ تمسخر قرار می‌گيرن. چون با بقيه فرق دارن. اما واقعاً با بقيه فرق دارن؟ يعنی بقيه فقط يه بار عاشق می‌شن و بعد همه چی رديف می‌شه؟ فکر نمی‌کنم! به نظر می‌رسه فرق ِ اين آدم‌ها با بقيه اينه که وقتی عاشق می‌شن، علاقه‌شون رو نشون می‌دن؛ در حالی که
ساير ِ آدم‌ها سعی می‌کنن برای جلوگيری از سرزنش ِ ديگران، علاقه رو نشون ندن. اين‌ها می‌خوان خودشون باشن، بقيه سعی می‌کنن آدم‌های ِ خوب و موجهی باشن.

* وام‌گرفته از خواجه‌ی ِ شيراز

  
ایمان، ساعت ِ ٧:۱۱ ‎ب.ظ.، روز ِ شنبه ۱٤ آبان ۱۳۸٤
تگ‌ها:


• انسان •

يه جمله توی ِ فيلم ِ Flight of the Phoenix بود که خيلی ازش خوشم اومد:

We're not garbage. We're people... with families... and lives to live.

  
ایمان، ساعت ِ ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ.، روز ِ پنجشنبه ۱٢ آبان ۱۳۸٤
تگ‌ها:


• نابه‌جايی •

نه،
اين اصلاً خوب نيست!
بيا جاها عوض:
من مشتاقانه می‌پرسم و
تو با مهربانی پاسخ بده؛
من می‌شوم شاگرد ِ حرف‌گوش‌کن
تو می‌شوی قصه‌گوی ِ جهان‌ديده...

◊ نه چندان بی‌ربط: شاگرد ِ فرانسه‌زبان ِ چهارساله‌ام، پاگرد

  
ایمان، ساعت ِ ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ.، روز ِ سه‌شنبه ۱٠ آبان ۱۳۸٤
تگ‌ها:


• حسادت •

حسودی‌ام می‌شود.
به تو،
که منتظر می‌ايستی تا فقط او را ببينی؛
به او،
که چون‌تويی به انتظار ِ ديدنش می‌ايستد.

حسودی‌ام می‌شود.

  
ایمان، ساعت ِ ٩:٠٧ ‎ب.ظ.، روز ِ دوشنبه ٩ آبان ۱۳۸٤
تگ‌ها:


• آقای ِ رئيس‌جمهور •

دوست ندارم سياسی بنويسم در اين وب‌لاگ، ولی مجبورم. چون به عنوان ِ يک ايرانی وظيفه دارم اعلام کنم که همه‌ی ِ ايرانی‌ها، مثل ِ اين آقا، نژادپرست و نامتمدن و ابله نيستند. اين موجود می‌خواهد کشور ِ اسرائيل را از نقشه‌ی ِ جهان محو کند. خب می‌تواند به خودش بمب ببندد و برود آن‌جا منفجر شود. هميشه برايم سؤال بوده که اين موجودات ِ پرمدعا، چرا از سگ بودن فقط پارس کردنش را ياد گرفته‌اند، چرا جرأت ِ يک پاچه گرفتن هم ندارند؟ نکند به جای ِ اسرائيل، می‌خواهند ايران را نابود کنند؟! به هر صورت، فکر می‌کنم آخرين باری که در صحنه‌ی ِ بين‌المللی از اين ادبيات استفاده شده، زمان ِ جنگ‌های ِ جهانی بوده. ديگر خود ِ فلسطينی‌ها هم اين هذيان‌ها را قبول ندارند.

  
ایمان، ساعت ِ ٥:٥٠ ‎ق.ظ.، روز ِ جمعه ٦ آبان ۱۳۸٤
تگ‌ها:


• دخالت ِ مردگان در جهان ِ زندگان •

دليل دارم برای ِ مطلب ِ قبلی‌ای که نوشتم. «ايمان» يه سيستم ِ باز (open) و پويا
(dynamic) هست که حاصل ِ تأملات ِ درونی ِ انسانه؛ يعنی در درون ِ هر انسان به طور ِ مستقل به وجود می‌آد و مخلوق ِ همون انسانه. ولی «دين» يه سيستم ِ بسته (closed) و ايستا (static) هست که از پيش برای ِ همه‌ی ِ انسان‌ها تعيين شده و توجهی به تنوع، تکامل، و نوبه‌نو شدن ِ اون‌ها نمی‌کنه. ايمان می‌تونه خودش رو با شرايط ِ محيطی تطبيق بده، ولی دين يه مجموعه‌ی ِ ثابته که کاری به گذر ِ زمان نداره. ايمان زنده‌ست، ولی دين مرده‌ست.

تلاش ِ مذبوحانه برای ِ جلوگيری از حرکت ِ زنده‌ها، عادت ِ مرده‌هاست.

  
ایمان، ساعت ِ ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ.، روز ِ چهارشنبه ٤ آبان ۱۳۸٤
تگ‌ها:


• اقيانوس ِ متلاطم در کوزه‌ی ِ عتيقه •

بزرگ‌ترين سد در برابر ِ ايمان، دين است.

  
ایمان، ساعت ِ ٧:٠٤ ‎ب.ظ.، روز ِ دوشنبه ٢ آبان ۱۳۸٤
تگ‌ها:


• آزادی، آزادی، آزادی •

تمام ِ سرويس‌هايی رو که مربوط به وب‌لاگ‌نويسی می‌شده، فيلتر کرده‌ن ـــ از بلاگ‌رولينگ و mirrorش گرفته تا فضاهای ِ مجانی برای ِ upload کردن ِ عکس و فايل. من ديگه واقعاً نمی‌دونم چه رفتاری بايد نشون بدم. چه بايد بکنم وقتی می‌بينم دم ِ در ِ [به اصطلاح] دانشگاه، يک زنيکه‌ی ِ بی‌همه‌چيز ِ عوضی وايساده و به دخترا تذکر می‌ده که بايد شئونات رو رعايت کنن؟ چه واکنشی بايد نشون داد؟ کسی جوابی داره؟ با بازماندگان ِ گونه‌های ِ واسطه در تکامل از شامپانزه به انسان چه بايد کرد؟ نه، تعجب نکنيد، فحش نمی‌دم. اختلاف ِ دی‌ان‌اِی ِ انسان و شامپانزه فقط ۲ درصده؛ فقط ۲ درصد!

جمله‌ی ِ زير رو از گروه ِ فلسفه نقل می‌کنم:

سانسور کردن ِ هر چیزی، در هر زمانی، در هر مکانی و با هر بهانه‌ای، همیشه آخرین ملجأ ِ انسان ِ ابله و متعصب بوده و هست.
-- یوگن گلادستون اونیل (نمایش‌نامه‌نویس ِ آمریکایی، ۱۹۵۳-۱۸۸۸)

Censorship of anything, at any time, in any place, on whatever pretense, has always been and will always be the last resort of the boob and the bigot.
-- Eugene Gladstone O'Neill, American playwright (1888-1953)

  
ایمان، ساعت ِ ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ.، روز ِ یکشنبه ۱ آبان ۱۳۸٤
تگ‌ها: