• تأمل •

اگه مثل ِ من به جنگ ِ جهانی ِ دوم، خصوصاً نبرد ِ نُرماندی، و خصوصاً ساحل ِ اوماها علاقه دارید، احتمالاً فیلم ِ نجات ِ سرباز رایان رو دیدید. من هم فکر می‌کردم دیدم. اما با دوباره دیدنش مو به بدنم راست شد. دیدن ِ این فیلم برای ِ درک ِ یک برهه از تاریخ ِ معاصر لازمه. به هر حال خوبه بدونیم اگه افتضاحاتی مثل ِ ویتنام تو کارنامه‌ی ِ ایالات ِ متحده هست، افتخاراتی مثل ِ نرماندی هم هست. خوبه بفهمیم کاپیتالیسم ــ با تمام ِ نقدهایی که بهش وارده ــ جهان رو از شرهای ِ بسیار بزرگ‌تری مثل ِ فاشیسم (یا لااقل نازیسم) و کمونیسم (یا لااقل لنینیسم) خلاص کرده. یک لحظه، فقط یک لحظه فکر کنید اگه تنها ابرقدرت ِ زمان ِ ما آلمان ِ نازی یا اتحاد ِ شوروی بود، دنیای ِ امروز چه وضعی داشت... نباید بی‌انصاف باشیم! اون‌وقت با نگاه به این گذشته، بد نیست به این هم فکر کنیم که اگه ابرقدرت ِ آینده‌ی ِ جهان جمهوری ِ خلق ِ چین باشه، یا این که مثلاً یک حکومتی با ایدئولوژی ِ بنیادگرایی ِ اسلامی باشه، اوضاع ِ جهان به‌تر می‌شه یا بدتر. به این فکر کنید.

  
ایمان، ساعت ِ ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ.، روز ِ سه‌شنبه ۱٩ دی ۱۳۸٥
تگ‌ها:


• Rehabilitation •


- Ellis Boyd Redding, your files say you've served 40 years of a life sentence. You feel you've been rehabilitated?
+ Rehabilitated? Well, now, let me see. You know, I don't have any idea what that means.
- Oh, well, it means you're ready to rejoin society...
+ I know what you think it means, sonny. To me it's just a made-up word. A politician's word so that young fellas like yourself can wear a suit and a tie and have a job. What do you really wanna know? Am I sorry for what I did?
- Well, are you?
+ There's not a day goes by I don't feel regret. Not because I'm in here or because you think I should. I look back on the way I was then: a young, stupid kid who committed that terrible crime. I wanna talk to him. I wanna try and talk some sense to him. Tell him the way things are. But I can't. That kid's long gone and this old man is all that's left. I gotta live with that. Rehabilitated? It's just a bullshit word. So you go on and stamp your forms, sonny, and stop wasting my time. Because to tell you the truth, l don't give a shit.

— The Shawshank Redemption (1994), Frank Darabont

  
ایمان، ساعت ِ ۱:٢٩ ‎ب.ظ.، روز ِ یکشنبه ۱٧ دی ۱۳۸٥
تگ‌ها:


• من نِيَم در خور ِ اين مهمانی... •

”و بندگان ِ [خاص ِ] خدای ِ رحمان کسانی هستند که روی ِ زمین آرام و فروتن راه می‌روند و چون جاهلان آنان را [با سخنی ناروا] مخاطب سازند، می‌گویند: سلامت باشید.“

— ۶۳، فرقان (۲۵)، قرآن به ترجمه‌ی ِ علی‌اکبر طاهری قزوینی

دوستی دارم که راه‌نمای ِ منه. این بار هم صحبت باهاش بهم آرامش بخشید.

هر چالشی یه فرصته برای ِ بزرگ‌تر شدن. بذار فکر کنن کم آوردیم. ما راه ِ درست‌تر رو انتخاب می‌کنیم. پس با بی‌خیالی به‌شون می‌گیم: خوش باشید!

پی‌نوشت: عنوان رو از شعر ِ عقاب وام گرفتم، شاه‌کار ِ پرویز ناتل خانلری.

  
ایمان، ساعت ِ ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ.، روز ِ سه‌شنبه ۱٢ دی ۱۳۸٥
تگ‌ها:


• What We Think, We Become •

دیدی؟ دیدی می‌شه؟ دیدی شد؟ می‌شه. تمام ِ این مدت فقط کافی بود بخوای. حالا خواستی. حالا شد. حالا خواهش می‌کنم، جون ِ این پسر ِ معصوم ِ نازنین، به این «خواستن» ادامه بده. به زندگی ادامه بده. می‌شه.

  
ایمان، ساعت ِ ۸:٠٤ ‎ب.ظ.، روز ِ چهارشنبه ٦ دی ۱۳۸٥
تگ‌ها: