• متأسفم •

خب حق دارید فحشم بدید که چرا نمی‌نویسم. اما چیز ِ به‌دردبخوری برای ِ نوشتن ندارم. البته می‌تونم مثلاً در مورد ِ Business Ethics یا History of Technology یه مزخرفاتی بنویسم. ولی نه به درد ِ خودم می‌خوره، نه به درد ِ کس ِ دیگه! خودم به‌تر از هرکس ِ دیگه می‌دونم که این وب‌لاگ دائم در حال ِ افوله. متأسفم! کار ِ خاصی نمی‌تونم بکنم.

  
ایمان، ساعت ِ ٩:٢٥ ‎ب.ظ.، روز ِ دوشنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٥
تگ‌ها:


• ديالوگ •

احتمالاً می‌دونید که چند وقته وب‌لاگ ِ گروهی ِ مصافی‌ها رو راه انداختم، و علاوه بر این‌جا، اون‌جا هم می‌نویسم. همین!

  
ایمان، ساعت ِ ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ.، روز ِ دوشنبه ٩ بهمن ۱۳۸٥
تگ‌ها:


• هذيان •

- It's such a lonely sky...

- Then that is my task. I... will lift that curse.

- I... betrayed my wife. I betrayed myself.

- We are willing to suffer, to die for the things we care about. For love, for right choices.

  
ایمان، ساعت ِ ۱:۱٤ ‎ق.ظ.، روز ِ یکشنبه ۸ بهمن ۱۳۸٥
تگ‌ها: