• انسانيت ِ انسان •

دوستی می‌گفت: «من و تو عقايدمون خيلی با هم فرق داره، ولی يه جورايی شبيه ِ هميم.» گفتم: «تعجبی نداره، هر دومون انسانيم.»

  
ایمان، ساعت ِ ٥:۳۱ ‎ب.ظ.، روز ِ دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٥
تگ‌ها:


• حضور •

زنگ ِ تلفن
صدای ِ آب و باران
بوی ِ عطر در اتاق...
می‌فهمم که تويی.

  
ایمان، ساعت ِ ٥:۱٥ ‎ب.ظ.، روز ِ دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٥
تگ‌ها:


• Distress •

اين احساس ِ غريب که آدم می‌دونه يه جای ِ کار می‌لنگه، ولی نمی‌دونه کجا؛ می‌دونه يه چيزی درست نيست، ولی نمی‌دونه دقيقاً چی؛ می‌دونه اوضاع اون‌طور که بايد باشه نيست، ولی نمی‌دونه چه‌طور بايد باشه...

می‌دونم، می‌دونم که اين غلطه، ولی نمی‌دونم درستش چيه.

  
ایمان، ساعت ِ ٦:٥٩ ‎ب.ظ.، روز ِ یکشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٥
تگ‌ها:


• سفر •

”بازگشته‌ام از سفر
سفر از من
بازنمی‌گردد.“

ـــ شمس لنگرودی، باغ‌بان ِ جهنم

  
ایمان، ساعت ِ ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ.، روز ِ جمعه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٥
تگ‌ها:


• کار •

داشتم فکر می‌کردم تو يه جامعه‌ی ِ «ايدئال»، هرکس کاری رو می‌کنه که دوست داره و ازش لذت می‌بره. هيچ‌کس برای ِ پول کار نمی‌کنه.

  
ایمان، ساعت ِ ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ.، روز ِ جمعه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٥
تگ‌ها:


• انتخاب •

برام يه کم عجيبه... من دارم آينده‌م رو رقم می‌زنم. تو همين لحظه‌ها. دارم انتخاب می‌کنم. تصميم‌هايی می‌گيرم که نتايجش يک عمر باهامه. تا حالا همچين احساسی نداشتم.

  
ایمان، ساعت ِ ٧:٥٠ ‎ب.ظ.، روز ِ یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٥
تگ‌ها:


• وظيفه •

دو جور «وظيفه» داريم. يه سری از وظائف رو جامعه برای ِ ما تعريف می‌کنه. مثل ِ اين که نبايد از چراغ ِ قرمز عبور کنيم. اما بعضی از وظائف رو خودمون برای ِ خودمون تعريف می‌کنيم. مثلاً اين که اگه کسی احتياج به کمک داره، بايد بهش کمک کنيم. فرمان‌های ِ دينی، در به‌ترين حالت، «پيش‌نهاد»هايی هستن برای ِ شخص و جامعه، در مورد ِ اين که وظائف ِ شخصی و اجتماعی رو چه‌طور تعريف کنن. برای ِ همينه که عبارت ِ «حکومت ِ دينی» اساساً يه ترکيب ِ بی‌معنا و بلکه خنده‌داره.

  
ایمان، ساعت ِ ٧:۱۱ ‎ب.ظ.، روز ِ جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٥
تگ‌ها:


• به کار انداختن ِ قوه‌ی ِ تحليل •

فرق ِ يه مهندس با ديگران ـــ صرف ِ نظر از وجه ِ آفرينندگی ـــ اينه که وقتی يه چيز ِ جديد می‌ذارن جلوش به جای ِ اين که بگه «بلد نيستم» می‌گه «ياد می‌گيرم». (قطعاً منظورم از مهندس کسی نيست که ۱۴۰ واحد ِ دانشگاهی در يه رشته‌ی ِ مهندسی گذرونده باشه.)

  
ایمان، ساعت ِ ٧:٥٢ ‎ب.ظ.، روز ِ پنجشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٥
تگ‌ها:


• Within Reason •

Whose ‘reason’ do you mean when you say ‘reasonable’? If it happens to mean ‘within my own reason’, yes, I'm reasonable.

  
ایمان، ساعت ِ ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ.، روز ِ چهارشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٥
تگ‌ها:


• خدايا توبه! •

رئيس‌جمهور: ”مسأله‌ی ِ هسته‌ای به اندازه‌ی ِ ملی شدن ِ نفت ۱۰۰ برابر بيش‌تر ارزش دارد.“

تست: با توجه به جمله‌ی ِ فوق، يکی از چهار گزينه‌ی ِ زير را انتخاب کنيد:
۱) رئيس‌جمهور تاريخ نخوانده، و نمی‌داند ملی شدن ِ صنعت ِ نفت يعنی چی.
۲) رئيس‌جمهور فيزيک نخوانده، و نمی‌داند غنی‌سازی ِ اورانيوم يعنی چی.
۳) رئيس‌جمهور رياضی نخوانده، و نمی‌داند ۱۰۰ برابر بيش‌تر يعنی چی.
۴) رئيس‌جمهور هيچی نخوانده، و هيچی به هيچی.

توضيح: از ساير ِ جزئيات، از جمله اين که رئيس‌جمهور ادبيات نخوانده و جمله‌بندی بلد نيست، صرف ِ نظر کنيد.

  
ایمان، ساعت ِ ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ.، روز ِ سه‌شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٥
تگ‌ها:


• کيميا •

”گویند روی ِ سرخ ِ تو سعدی چه زرد کرد
اکسیر ِ عشق بر مسم افتاد و زر شدم“

اشاره: گذشتگان اعتقاد داشتن که آتش، پاکی‌ها رو نمی‌سوزونه. دو اسطوره‌ی ِ معروف ِ ابراهيم (در عهد ِ عتيق و قرآن) و سياوش (در شاه‌نامه) که به خاطر ِ پاکی‌شون سالم از آتش عبور می‌کنن، نشون‌دهنده‌ی ِ اين اعتقاد هستن. هم‌چنين کيمياگران معتقد بودن می‌شه با حرارت دادن ِ مس يا ساير ِ فلزات ِ پست در آتش، طلای ِ موجود در اون‌ها رو از ناخالصی جدا کرد.

تمام ِ گذشته‌م رو ريختم تو آتيش. حرارت ِ شعله‌ها، پاکی رو از ناپاکی جدا کرد. اون‌چه که برام مفيد بود موند، و باقی سوخت و دود شد تو هوا. زيبايی‌ها و موندنی‌ها از گرد و خاک پاک شدن و درخشيدن. مطمئناً اين کار بدون ِ تو ممکن نبود. تمام ِ انگيزه‌م تو بودی.

  
ایمان، ساعت ِ ٩:۱۱ ‎ب.ظ.، روز ِ شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٥
تگ‌ها: