• دريغ... •

به نظر می‌رسه اسرائیل داره خودش رو برای ِ حمله‌ی ِ زمینی به لبنان آماده می‌کنه... چیزی که خیلی ازش می‌ترسیدم. ادامه‌ی ِ این جنگ وحشت‌ناکه. اگه وضع به همین صورت ادامه پیدا کنه، دور نیست روزی که پای ِ سوریه و حتا یه جورایی ایران هم به این جنگ باز شه. بیروتی که پاریس ِ شرق بود، عروس ِ خاور ِ میانه بود... حالا تبدیل به شهر ِ ارواح شده. دریغ...

“We went down to the edge of the water, by the light of a Lebanese dawn,
And she told me all the stories of her beautiful land in the war,
Her tears fell down, the sun came up,
And I saw again the young girl in her eyes;

And did you go to your bed with a sweet lullaby,
And the sound of the guns in the night,
And did you dance in the fields, did you run for your life,
From the hell that came down from the sky?
On a Lebanese night, on a Lebanese night;”

— Lebanese Night, Timing Is Everything (2002), Chris de Burgh

  
ایمان، ساعت ِ ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ.، روز ِ شنبه ۳۱ تیر ۱۳۸٥
تگ‌ها:


• توسعه‌يافتگی •

به ما یاد دادن که توسری بخوریم. جایی که یه اروپایی می‌گه «وکیل می‌خوام»، ما می‌گیم «گه خوردم».

”توسعه یعنی آزادی.“

-- نمی‌دونم از کی، تیتر ِ یه روزنامه بود.

  
ایمان، ساعت ِ ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ.، روز ِ شنبه ٢٤ تیر ۱۳۸٥
تگ‌ها:


• بخشندگی •

”انگشتش را بالا نگه داشت تا حشره‌ی ِ کوچکی را نشان دهد. گفت: «اگر تو حشره‌ای بودی که پشت ِ فيلی ايستاده بود، تنها جنگلی از موهای ِ بزرگ در اطرافت می‌ديدی بی آن که تصوری داشته باشی که به راستی بر چه ايستاده‌ای. ولی اگر به هوا می‌جهيدی تا نگاه کنی، می‌ديدی که در واقع بر پوست ِ موجود ِ زنده‌ای زندگی می‌کرده‌ای. اين همان اتفاقی است که برای ِ فضانوردانی روی داد که برای ِ اولين بار به فضا رفتند: آن‌ها به عنوان ِ دانش‌مند و خلبان زمين را ترک کردند و عارف بازگشتند، چرا که منظره‌ی ِ يک سياره‌ی ِ باشکوه، مقدس، آبی، جان‌دار، و زنده را ديدند. چنين بصيرتی حقارت به همراه می‌آورد، و توأماً حس ِ ترسی آميخته با شفقتی که آثار ِ آن در مشغله‌ی ِ زندگی ِ روزمره‌ی ِ آدمی نمايان است.

«همان‌طور که می‌توانی تعادل را از پرنده بياموزی و حضور را از گربه، قانون ِ شفقت را می توانی از زمين بياموزی، زمينی که بر پوسته‌ی ِ آن گام می‌گذاريم، درختانش را به تاراج می‌بريم و می‌سوزانيم، منابع ِ طبيعی‌اش را استثمار می‌کنيم، و حتا به ذهن‌مان خطور نمی‌کند که اجازه بگيريم يا شکر کنيم.»

به آسمان ِ شب نگاه کرد: «قرن‌ها با زمين صحبت کرده‌ام. از دلش آگاهم و می‌گويم که او عميقاً می‌داند که اگر می‌توانستی ذره‌ای از شفقت ِ او را حس کنی، اشک در چشمانت حلقه می‌زد. زمين ما را می‌بخشد، چرا که می‌داند ما از اوييم، پاره‌ای از اوييم که هنوز در
حال ِ آموختن و رشد است.»

ـــ آيين ِ جان، دن ميلمن، نيکی کهنموئی، انتشارات ِ کاروان

وقتی به دهندگی و بخشندگی ِ گياهان نگاه می‌کنم، از گيرندگی و غرور ِ خودم احساس ِ شرم می‌کنم.

  
ایمان، ساعت ِ ٩:٤۱ ‎ب.ظ.، روز ِ شنبه ۱٧ تیر ۱۳۸٥
تگ‌ها:


• فرق ِ خوش‌بينی و بدبينی •

دو جور می‌شه به «ماه» نگاه کرد. می‌شه گفت اين ماهه که تو تاريکی ِ شب آسمونو روشن نگه می‌داره. می‌شه هم گفت ماه خودش رئيس ِ دار و دسته‌ی شبه.

  
ایمان، ساعت ِ ٦:٠٧ ‎ب.ظ.، روز ِ پنجشنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٥
تگ‌ها:


• ... •

“They all want her, and they hate her because they cannot have her.”

— Zorba the Greek (1964), Michael Cacoyannis

  
ایمان، ساعت ِ ۸:٠٧ ‎ب.ظ.، روز ِ شنبه ۱٠ تیر ۱۳۸٥
تگ‌ها:


• وحی •

يه مجموعه‌ی ِ مقالاتی ِ هست از آرتور شوپنهاور که تحت ِ عنوان ِ «دين» از آلمانی به انگليسی ترجمه شده. متن ِ کامل ِ اين مجموعه اين‌جا هست. دو مقاله‌ی ِ دين: يک گفت و شنود و سيستم ِ مسيحی برای ِ من جالب بود. قبلاً حرف‌هايی رو از شوپنهاور تو وب‌لاگ ِ الپر خونده بودم که اين‌جا هم در موردش نوشتم. حالا می‌خوام يه پاراگراف از اين متن رو که تقريباً چکيده‌شه کامل نقل کنم و ترجمه‌ش کنم:

“Whoever seriously thinks that superhuman beings have ever given our race information as to the aim of its existence and that of the world, is still in his childhood. There is no other revelation than the thoughts of the wise, even though these thoughts, liable to error as is the lot of everything human, are often clothed in strange allegories and myths under the name of religion. So far, then, it is a matter of indifference whether a man lives and dies in reliance on his own or another’s thoughts; for it is never more than human thought, human opinion, which he trusts. Still, instead of trusting what their own minds tell them, men have as a rule a weakness for trusting others who pretend to supernatural sources of knowledge. And in view of the enormous intellectual inequality between man and man, it is easy to see that the thoughts of one mind might appear as in some sense a revelation to another.”

”کسی که جداً فکر کند ابرانسان‌هايی در باره‌ی ِ مقصود ِ وجود ِ نژاد ِ بشر يا جهان اطلاعی در اختيار ِ ما گذارده‌اند، هنوز در عالم ِ كودكی به سر می‌برد. وحی چيزی جز انديشه‌های ِ فرزانگان نيست، هرچند اين انديشه‌ها، که همچون هرچيز ِ انسانی ِ ديگر مستعد ِ خطا هستند، غالباً به نام ِ دين در لباس ِ اساطير و تمثيلات ِ غريب پوشيده می‌شوند. پس، از اين لحاظ، فرقی نمی‌کند که انسان با اتکا به انديشه‌های ِ خود زندگی کند و بميرد يا ديگران؛ چرا که آن‌چه بدان اعتماد می‌کند، هرگز چيزی بيش از انديشه‌‌ها و نظرات ِ انسانی نيست. با اين حال، يک نقطه‌ی ِ ضعف ِ عموم ِ انسان‌ها اين است که به جای ِ اعتماد به آن‌چه ذهن ِ خودشان می‌گويد، به ديگرانی اعتماد می‌کنند که مدعی ِ منابع ِ فراطبيعی ِ دانش هستند. و از منظر ِ نابرابری ِ عظيم ِ فکری ميان ِ انسان‌ها، می‌شود به سادگی ديد که انديشه‌های ِ يک ذهن می‌تواند نمودی همچون وحی برای ِ ذهنی ديگر داشته باشد.“

کماکان معتقدم به جای ِ «انديشه» (thought) بايد يه کلمه‌ی ِ کلی‌تر و چندبعدی به کار بره، که تمام ِ تجربه‌های ِ جسمی (physical)، ذهنی (mental)، و روحی ِ
(spiritual) انسان رو در بر بگيره.

  
ایمان، ساعت ِ ٤:۱۸ ‎ب.ظ.، روز ِ شنبه ۱٠ تیر ۱۳۸٥
تگ‌ها:


• Weird •

می‌دونم يه عمره به هم سلام هم نداديم
می‌دونم ممکنه از من بدت بياد
می‌دونم تو رو به ياد ِ گذشته‌های ِ احمقانه می‌ندازم
می‌دونم در حقت بد کردم
می‌دونم بهم اعتماد نداری
ولی...
بهم بگو
حالت چه‌طوره؟

  
ایمان، ساعت ِ ٥:٢٧ ‎ب.ظ.، روز ِ جمعه ٩ تیر ۱۳۸٥
تگ‌ها: