• حلقه‌ی ِ دوستان •

رقص ِ تند
خنده،
رقص ِ آرام
فراموشی...
و آغوش ِ گرم ِ تو.

توضيح: مشخصاً از نام ِ «کتاب ِ خنده و فراموشی» ِ ميلان کوندرا استفاده کرده‌م.

نه چندان بی‌ربط: از همه‌ی ِ اون‌هايی که خودشون می‌دونن متشکرم. خصوصاً شاعری که بيش‌ترين زحمت رو کشيد، و عکاسی که من رو با هنرش شرمنده کرد... ممنون.

  
ایمان، ساعت ِ ۳:٤٤ ‎ب.ظ.، روز ِ جمعه ۳۱ شهریور ۱۳۸٥
تگ‌ها:


• ديالوگ •

خاتمی در دانشگاه ِ هاروارد: ”نمی‌توان و نبايد به نام ِ دين خشونت ورزيد.“

احمدی‌نژاد در حال ِ خشونت ورزيدن به نام ِ دين: ”می‌شود و می‌توانيم!“

  
ایمان، ساعت ِ ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ.، روز ِ سه‌شنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٥
تگ‌ها:


• آفرينش •

”من به اين جملات و صفات مشکوکم... وقتی در سيستمی قرار داری که امکان ِ زندگی بيرون ِ اون رو نداری نمی‌تونی تعريفی از خصوصيات ِ سيستم ارائه بدی. مثل ِ اين که در مورد ِ زيبايی ِ کتابی که خوندی حرف بزنی در صورتی که فقط همين کتاب در دنيا وجود داره (قياس ِ خوبی نيست البته)... مثلاً وقتی در مورد ِ نظم حرف می‌زنيم در حقيقت اين صفت رو در برابر ِ بی‌نظمی قرار می‌ديم. هر دوی ِ اين صفات از درون ِ سيستم ِ ساخت ِ خدا به دست اومده. يعنی ما چيزی جز اين نظم نديديم که حالا داريم اين اسم رو روی ِ اين کيفيت می‌ذاريم. ما در سيستم ِ ديگری نبوديم پس چه‌طور داريم پيچيدگی ِ اين سيستم رو ستايش می‌کنيم؟ يا ظرافت رو؟“

— کامنت ِ دوستم پای ِ مطلبی که در مورد ِ ستايش ِ خدا نوشته بودم

من خودم اين حرف رو تا حدودی قبول دارم، ولی نه به تمامی. و البته جوابی رو هم که الآن دارم می‌دم کاملاً قانع‌کننده نمی‌دونم.

”منشأ ِ برکات است خدا که به‌ترين آفريننده است.“

— ۱۴، مؤمنون (۲۳)، قرآن به ترجمه‌ی ِ علی‌اکبر طاهری قزوينی

خدا تنها خالق ِ جهان نيست. همه‌ی ِ ما انسان‌ها خالقيم و هر لحظه داريم زندگی‌هامون رو خلق می‌کنيم، افکارمون رو خلق می‌کنيم، آثار ِ هنری خلق می‌کنيم. به نظر می‌رسه عبارت ِ «به‌ترين آفريننده» از آيه‌ای که آوردم هم به همين موضوع اشاره داشته باشه. چرا ظرافت و درهم‌پيچيدگی ِ آفرينش ِ خداوند رو با آفرينش‌های ِ خودمون مقايسه نکنيم؟ چرا زيبايی ِ يک منظره‌ی ِ طبيعی رو با زيبايی ِ محيط‌های ِ ساخته‌ی ِ انسان مقايسه نکنيم؟ اين همه مثال‌هايی که تو کلاس‌های ِ مزخرف ِ دينی از شگفتی‌های ِ خلقت برامون می‌زدن، چندان هم حرف ِ مفت نبودن. ساختار ِ ماده، ساختارهای ِ ارگانيک، و هزار چيز ِ ديگه که می‌شه به‌شون توجه کرد...

من وقتی اين مقايسه‌ها رو انجام می‌دم، نمی‌تونم خدا رو تحسين نکنم.

  
ایمان، ساعت ِ ٩:٥۳ ‎ب.ظ.، روز ِ دوشنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٥
تگ‌ها:


• شير و قهوه •

برای ِ دوستی که دوست بود، و دوست هست

شير ِ شيرين ِ زندگی
تلخ می‌شود با قهوه‌ی ِ دنيا.
شيرين نيست ديگر
هنوز اما شير است.

می‌بينی... بيش‌تر از دو سال می‌گذره از وقتی که اين شعر در بخش ِ نظرات ِ وب‌لاگ ِ تو متولد شد. و زندگی هنوز همون حکايت ِ مکرره... تو هميشه قوی‌تر از من بودی. الآن هم قوی‌تری... مگه نه رفيق؟

  
ایمان، ساعت ِ ۸:٤۸ ‎ق.ظ.، روز ِ یکشنبه ٢٦ شهریور ۱۳۸٥
تگ‌ها:


• neither living nor dead •

- گل ِ سرم قشنگه؟
- آره... بهت می‌آد.

- I have no memory of this place.

- اه... همه‌ش می‌گی کار دارم. من اومدم اين‌جا که با تو بازی کنم...
- عزيز ِ دلم... گريه نکن...

- That's my family, Kay. It's not me.

  
ایمان، ساعت ِ ۱:۳۳ ‎ق.ظ.، روز ِ جمعه ٢٤ شهریور ۱۳۸٥
تگ‌ها:


• بدون ِ تحليل •

آمار ِ جست‌وجوی ِ واژه‌ی ِ sex در گوگل (منبع):

توضيحات:
۱- منظور از normalized اينه که تعداد ِ جست‌وجوهای ِ واژه، بر تعداد ِ کل ِ جست‌وجوها تقسيم شده تا آمار ِ «سرانه» به دست بياد.
۲- ايران دارای ِ شديدترين فيلترينگ ِ محتوای ِ جنسی در دنياست. تو همين آمار
برای ِ سال ِ ۲۰۰۴ که هنوز فيلترينگ به اين گستردگی نبوده، ايران دومه.
۳- به جز ويتنام، هند، و فيلیپين، بقيه‌ی ِ اين کشورها دارای ِ اکثريت ِ مطلق ِ مسلمان هستن.
۴- احتمال ِ دست‌کاری ِ استکبار ِ جهانی و صهيونيسم ِ بين‌الملل در اين آمار منتفی نيست!

تحليلش باشه با خودتون، من جامعه‌شناس نيستم. قصد ِ اصلی‌م از ارائه‌ی ِ اين آمار، خنديدن به ريش ِ سياست‌گذاران ِ جهان ِ اسلام، خصوصاً جمهوری ِ اسلاميه.

  
ایمان، ساعت ِ ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ.، روز ِ پنجشنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸٥
تگ‌ها:


• الحمد •

احساسی که آدم به يه استاد داره چيه؟ يه استاد ِ خيلی خيلی کاردرست ـــ تو هر رشته‌ای، فوتبال، پزشکی، مهندسی، خياطی ـــ يا يه هنرمندی که کارهاش رو خيلی دوست داريم ـــ يه کارگردان، خواننده، شاعر، نويسنده. يه آدمی که خيلی از ما «بزرگ»تره، خيلی موفق‌تره، چه احساسی نسبت بهش داريم؟ تا اون‌جا که من می‌دونم، معمولاً ما اين‌جور آدم‌ها رو «تحسين» می‌کنيم. اين احساس، با «عشق» و «دوست داشتن» فرق داره.

برای ِ همينه که من اصلاً درک نمی‌کنم عشق به خدا يعنی چی! چه‌طور يه نفر می‌تونه عاشق ِ موجودی باشه که مرتبه‌ی ِ وجودی‌ش از زمين تا آسمون باهاش فرق داره؟ من نه مثل ِ زاهدها از خدا می‌ترسم، نه مثل عارف‌ها عاشق ِ خدا هستم. بلکه تحسينش می‌کنم، ظرافت و درهم‌پيچيدگی ِ آفرينشش رو ستايش می‌کنم. از اين که همه‌ی ِ صفات ِ متضاد رو در هم تنيده، کم می‌آرم...

”(۱) به نام ِ خدای ِ رحمان و رحيم. (۲) ستايش خاص ِ خداست،
صاحب‌اختيار ِ جهانيان، (۳) دارای ِ رحمت ِ وسيع و جاودانه، (۴) مالک [و فرمان‌روای] ِ روز ِ جزا. (۵) تنها تو را بندگی می‌کنيم و [هرجا که ياری ِ ديگران بندگی‌آور باشد] منحصراً از تو ياری می‌خواهيم. (۶) ما را به راه ِ راست هدايت کن، (۷) راه ِ کسانی که بر آنان نعمت دادی، نه آنان که مورد ِ خشم [ ِ تو] قرار گرفته‌اند و نه گم‌راهان.“

— فاتحة (۱)، با استفاده از ترجمه‌ی ِ علی‌اکبر طاهری قزوينی

اين اولين سوره‌ی ِ قرآنه. اگه دوست داريد قرآن رو بخونيد، اکيداً توصيه می‌کنم از اين ترجمه بخونيد، که توسط ِ انتشارات ِ قلم منتشر شده. اگه يه نگاهی بهش بندازيد، متوجه می‌شيد چرا ترجمه‌ی ِ سنتی (و البته قابل ِ احترام) ِ الهی قمشه‌ای رو توصيه نمی‌کنم.

  
ایمان، ساعت ِ ٦:۱۸ ‎ب.ظ.، روز ِ چهارشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸٥
تگ‌ها:


• from Data to Wisdom •

اين از يادداشت‌های ِ قديممه. قصد داشتم بيش‌تر روش کار کنم. ولی خب، می‌دونم که هرگز نخواهم کرد! پس همين‌جوری خام می‌ذارمش اين‌جا:

Data

+

Structure

(know what it can tell)

i

Information

+

Pattern

(know why it’s the way it is)

i

Understanding

+

Application

(know how to use it)

i

Knowledge

+

Context

(know when/where to apply it)

i

Wisdom

  
ایمان، ساعت ِ ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ.، روز ِ دوشنبه ٢٠ شهریور ۱۳۸٥
تگ‌ها:


• غريبه‌ی ِ قديمی •

با موسیقی می‌رقصد
نت‌ها بوی ِ خیانت می‌دهند
اتاق پر از عطر ِ یک زن ِ غریبه‌ست

شماره‌‌ی ِ یک دوست ِ قدیمی
گوشه‌ی ِ دفترچه‌یادداشت

از رقص نمی‌نشیند
کسی پشت ِ پیانو نیست
کلاویه‌ها از خواهش ِ زن ِ غریبه گداخته‌اند

تخت ِ خواب ِ آشفته
بوق ِ ممتد در تلفن

او
تنهاست.

  
ایمان، ساعت ِ ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ.، روز ِ شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸٥
تگ‌ها:


• we know in part, and we prophesy in part •

قطعه‌ی ِ معروفی از نامه‌ی ِ اول ِ پولس به مسيحيان ِ قرنتس در عهد ِ جديد هست که ترانه‌ی ِ پايانی ِ فيلم ِ سه رنگ: آبی با اقتباس از اون ساخته شده. اين قطعه رو به طور ِ کامل از به‌ترين ترجمه‌ای که از عهد ِ جديد سراغ دارم می‌آرم، که اخيراً انجام شده و به زبان ِ انگليسی ِ امروزيه.

“(1) If I speak in the tongues of men and of angels, but I do not have love, I am a noisy gong or a clanging cymbal. (2) And if I have prophecy, and know all mysteries and all knowledge, and if I have all faith so that I can remove mountains, but do not have love, I am nothing. (3) If I give away everything I own, and if I give over my body in order to boast, but do not have love, I receive no benefit.

(4) Love is patient, love is kind, it is not envious. Love does not brag, it is not puffed up. (5) It is not rude, it is not self-serving, it is not easily angered or resentful. (6) It is not glad about injustice, but rejoices in the truth. (7) It bears all things, believes all things, hopes all things, endures all things.

(8) Love never ends. But if there are prophecies, they will be set aside; if there are tongues, they will cease; if there is knowledge, it will be set aside. (9) For we know in part, and we prophesy in part, (10) but when what is perfect comes, the partial will be set aside. (11) When I was a child, I talked like a child, I thought like a child, I reasoned like a child. But when I became an adult, I set aside childish ways. (12) For now we see in a mirror indirectly, but then we will see face to face. Now I know in part, but then I will know fully, just as I have been fully known. (13) And now these three remain: faith, hope, and love. But the greatest of these is love.”

— 1 Corinthians 13, The New English Translation Bible

البته قابل ِ توجهه که تو بعضی از ترجمه‌های ِ قديمی‌تر، به جای ِ love اومده charity.

  
ایمان، ساعت ِ ۸:٥۳ ‎ب.ظ.، روز ِ سه‌شنبه ۱٤ شهریور ۱۳۸٥
تگ‌ها:


• پای‌بست ِ ويران •

”به نتيجه‌ی ِ كمپين هم زياد اميدوار نباش: خانه از پای‌بست ويران است.“

— کامنت ِ يه دوست، پای ِ نوشته‌ام در مورد ِ کمپين ِ تغيير برای ِ برابری

“Hope. It is the quintessential human delusion, simultaneously the source of your greatest strength and your greatest weakness.”

— The Matrix Reloaded (2003), Andy & Larry Wachowski

آره. خانه از پای‌بست ويران است. ولی خواجه‌ی ِ ما در بند ِ نقش ِ ايوان نيست. انکار ِ انسانيت ِ نيمی از مردم ِ اين جامعه، و «بی‌عدالتی ِ قانونی»ای که عليه ِ زنان اعمال می‌شه، به نظر ِ من، «نقش ِ ايوان» نيست. دوست ِ عزيز، پای‌بست ِ خانه‌ی ِ «اجتماع» «فرهنگ‍»‍ﻪ؛ و روبناش «سياست». نمی‌دونم چرا ما عادت داريم سرنا رو از سر ِ گشادش بزنيم. خواهش می‌کنم يه نگاهی به اين‌جا بنداز، بعد بگو اين طرح بيش‌تر به پای‌بست پرداخته يا روبنا؟ اگه ما از بی‌عدالتی رنج می‌بريم، بايد تو فرهنگ‌مون دنبال ِ ريشه‌ش بگرديم. ببينيم اصلاً چند درصد ِ زنان ِ جامعه‌ی ِ ما خودشون و دختران‌شون رو محق می‌دونن که در انتخاب ِ شيوه‌ی ِ زندگی، آزاد و مستقل باشن. بعد ببينيم برای ِ به‌بود ِ اين رقم چه می‌شه کرد.

من اصلاً نمی‌فهمم! من و تويی که اسم ِ مهندس ِ صنايع رومونه، اگه پس‌فردا بريم يه سازمان ببينيم مثلاً سيستم ِ مديريتش ضعف داره، بايد بگيم «خانه از پای‌بست ويران است، پس به تخمم»؟ يعنی واقعاً نگاه ِ مای ِ به‌اصطلاح تحصيل‌کرده بايد اين‌طور منفعل و واکنش‌گرا باشه؟ اگه خوب بود بگيم خوبه، اگه بد بود بگيم بده؟ پس ما اين وسط چی‌کاره‌ايم؟! نکنه قرار شده يه عده بشينن تحليل کنن، يه عده‌ی ِ ديگه اصلاح کنن؟ لابد بعدش هم اون‌ها که «تحليل» می‌کنن، از اون‌ها که اصلاح می‌کنن انتقاد کنن، نه؟

ياد ِ اون سه نفری می‌افتم که سه مشغله‌ی ِ اصلی ِ زندگی رو بين ِ خودشون تقسيم کرده بودن: يکی می‌خورد، يکی می‌خوابید، يکی کار می‌کرد!

بعضی‌ها اسم ِ صاحبان ِ اين جهان‌بينی رو می‌ذارن «بی‌خيال دموکرات»، بر وزن ِ سوسيال دموکرات. نمی‌دونم چه بلايی سر ِ خودمون آورديم که اين جهان‌بينی تبديل به جهان‌بينی ِ غالب شده...

احمد جان! ما با خودمون چه کرديم؟ نسل ِ ما با خودش چه کرد؟...

پی‌نوشت: شايد به کار بردن ِ يه اصطلاح ِ مردانه تو متنی که مخاطبش عامه، درست نباشه. اما اصطلاح ِ ديگه‌ای که گويای ِ منظورم باشه پيدا نکردم.

بی‌ربط ِ ۱: اگه «به نام ِ پدر» رو نديديد، عيب نداره! اول بريد «۵ بعد از ظهر، باغ ِ فردوس» رو ببينيد... ياد ِ «شب‌های ِ روشن» به خير...

بی‌ربط ِ ۲: ”این ترانه [دل ِ ديوانه] را با صدای ِ ویگن بر روی ِ فیلم ِ «شب ِ یلدا» به یاد دارید؟ وقتی محمدرضا فروتن از فرودگاه، پس از بدرقه‌ی ِ دختر و هم‌سرش به خانه باز می‌گردد... شب ِ بارونی، صدای ِ ویگن و هق‌هق ِ فروتن... پوراحمد می‌گوید وقتی پس از برداشت ِ این سکانس، کات دادیم، فروتن چهل دقیقه‌ی ِ تمام در ماشین نشسته بود و گریه می‌کرد...“ (نقل از وب‌لاگ ِ تا فراموشی)

  
ایمان، ساعت ِ ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ.، روز ِ سه‌شنبه ۱٤ شهریور ۱۳۸٥
تگ‌ها:


• پراکنده و بی‌ربط •

روسپی: ”شماها عمده‌فروشين، ما خرده‌فروش.“

— ده (۱۳۸۰)، عباس کيارستمی

به اين فيلم مجوز داده نشده، مثل ِ بقيه‌ی ِ فيلم‌های ِ کيارستمی. اساساً در ايران موضوعی تحت ِ عنوان ِ سکس وجود نداره. هيچ‌جا ازش خبری نيست. و همه‌ی ِ ما ممنوعيم. مايی که فکر می‌کنيم سکس جزئی از زندگی ِ روزمره‌ست کلاً وجود نداريم.

”آن‌چه بر پايه‌ی ِ توليد ِ مثل تجويز نشده بود يا در توليد ِ مثل تجلی نمی‌يافت، ديگر نه کاشانه‌ای داشت، نه قانونی و نه سخنی. هم مطرود بود، هم مردود بود، و هم به سکوت واداشته می‌شد. نه تنها وجود نداشت، بلکه حق ِ وجود داشتن هم نداشت، و به محض ِ کوچک‌ترين بروزی (چه به صورت ِ عمل يا گفتار) نابود می‌شد.“

— اراده به دانستن، ميشل فوکو، نيکو سرخوش و افشين جهان‌ديده

مايی که در جواب ِ «نه!» می‌پرسيم «چرا؟»، بی‌بندوباريم، هرزه‌ايم، بی‌عفتيم، وقيحيم، هيزيم، جنده‌ايم. مايی که تن به نسخه‌ی ِ پيچيده‌شده نمی‌ديم لايق ِ هر صفتی هستيم. عقل ِ ما زير ِ شکم‌مونه. ما جامعه رو به گه می‌کشيم. ما می‌خوايم نهاد ِ مقدس ِ خانواده رو از بين ببريم.

... خيال‌تون راحت باشه، به کتاب‌ها و فيلم‌ها مجوز ِ انتشار نديد. ما هم باور می‌کنيم که هيچ‌گونه رابطه‌ی ِ جنسی خارج از ازدواج نه تو ايران، که اصلاً هيچ‌جای ِ جهان وجود نداره. خيال‌تون تخت ِ تخت. مثل ِ کبک سرتون رو بکنيد زير ِ برف، و هيچ توجهی به آمار ِ گسترش ِ ايدز نکنيد. دليلی نداره برای ِ استفاده از کاندوم تبليغ شه. اگه کسی می‌خواد ايدز نگيره، خب بی‌خيال ِ سکس شه!

  
ایمان، ساعت ِ ۱:٢٢ ‎ق.ظ.، روز ِ جمعه ۱٠ شهریور ۱۳۸٥
تگ‌ها:


• سينمای ِ ايران •

چند تا فيلم هست که دنبال‌شون می‌گردم: «به رنگ ِ ارغوان» و «موج ِ مرده» از ابراهيم حاتمی‌کيا، «دايره» از جعفر پناهی، و «عروسی ِ خوبان» از محسن مخمل‌باف. اگه کسی می‌تونه جور کنه لطفاً خبرم کنه.

ادامه‌ی ِ بی‌ربط ِ قبلی: اين کمپين ِ تغيير برای ِ برابری امضاهاش رو فقط روی ِ کاغذ جمع می‌کنه، چون امضای ِ الکترونيکی توی ِ ايران چندان اعتباری نداره. دارن فرم‌هاش رو همه‌جا پخش می‌کنن تا ملت امضا کنن. نمی‌دونم چرا شديداً به نتيجه‌ش اميدوارم.

  
ایمان، ساعت ِ ٦:٢٤ ‎ب.ظ.، روز ِ پنجشنبه ٩ شهریور ۱۳۸٥
تگ‌ها:


• تنهايی، تنهايی ِ عريان •

”اکثر ِ مکالمات، در واقع منولوگ‌هايی (تک‌گويه‌هايی) هستند که در حضور ِ شاهد ارائه می‌شوند.“

— مارگارت ميلار

“Most conversations are simply monologues delivered in the presence of witnesses.”

— Margaret Millar

اين يه حقيقت ِ تلخه که من هميشه و در هر موقعيتی تجربه‌ش کردم. چند روز ِ پيش يکی از دوست‌هام اين گفته رو برام فرستاد. بيش‌تر ِ مواقع، وقتی داريم با هم حرف می‌زنيم، در واقع داريم حرف‌هايی رو که برای ِ خودمون جالبه به خودمون می‌گيم. منتها ترجيح می‌ديم يه نفر ِ دومی هم به عنوان ِ شاهد حضور داشته باشه. و لزومی هم نداره که حرف‌های ِ ما برای ِ اون نفر ِ دوم جذابيتی داشته باشه.

اين ريشه در فرديت ِ انسان داره، تنهايی ِ عميق و بی‌چون‌وچرای ِ انسان، و اين که هيچ انسانی درک ِ حقيقی‌ای از يه انسان ِ ديگه نداره. انسان‌ها تنها هستن چون هر کدوم يه موجود ِ منحصر به فردن، چون با هم فرق دارن.

توضيح: عنوان رو از شاملو وام گرفته‌م.

بی‌ربط: از اين طرح ِ تغيير برای برابری خيلی خوشم اومد. به نظرم اولين کار ِ اساسی‌ايه که فمينيست‌های ِ ايرانی دارن انجام می‌دن. همه‌ی ِ فعالان ِ حقوق ِ زنان تو ايران دور هم جمع شدن تا يک ميليون امضا برای ِ تغيير ِ قوانين ِ تبعيض‌آميز جمع‌آوری کنن. کليات ِ طرح رو می‌تونيد اين‌جا بخونيد. حتماً تو اين صفحه امضا کنيد و حتماً به دوستان‌تون بگيد که امضا کنن.

  
ایمان، ساعت ِ ۱:۳۸ ‎ب.ظ.، روز ِ سه‌شنبه ٧ شهریور ۱۳۸٥
تگ‌ها:


• بسط ِ معنای ِ حقيقت •

در مورد ِ «حقيقت» (truth) نظريه‌های ِ مختلفی وجود داره. نظريه‌ی ِ تطابق، ساده‌ترين و قديمی‌ترين ِ اين نظريه‌هاست. اين نظريه، حقيقت رو «تطابق ِ ذهنيت با عينيت (subject با object)» می‌دونه. اما کاربرد ِ اين نظريه، قضاوت در مورد ِ حقيقت ِ «گزاره‌ها»ست. حالا اگه بخوايم صحبت از حقيقت ِ يه «پديده» بکنيم ـــ مثلاً يه فيلم، يه نوشته، يه ترانه، يا يه انسان ـــ چه پايه‌ای می‌تونيم برای بحث داشته باشيم؟

چارچوبی که اين‌جا می‌شه تعيين کرد، به نظر ِ من، «تطابق ِ فرم و محتوا»ی ِ اون پديده‌ست. مثلاً فيلمی با فرم ِ فيلم‌نوار (film noir) نمی‌تونه محتوای ِ شادی‌بخش داشته باشه؛ و اگه يه همچين فيلمی ساخته بشه، «غيرحقيقی» به نظر می‌آد. پس ظاهر و باطن ِ يه پديده بايد متناسب باشه، و در غير ِ اين صورت، اون پديده حقيقی نيست. مثلاً آدمی که عملش با طرز ِ فکرش فرق داره، يه آدم ِ غيرحقيقيه. وجود ِ اين آدم «خودمتناقض» و مصنوعيه. به عبارت ِ به‌تر، تفکرات ِ اين آدم «عينيت» نداره.

بی‌ربط ِ ۱: «به نام ِ پدر» رو ببينيد.

بی‌ربط ِ ۲: اين و اين رو در مورد ِ مناقشه‌ی ِ خاور ِ ميانه بخونيد.

بی‌ربط ِ ۳: می‌دونم اين وب‌لاگ خيلی وقته که مزخرف شده و ديگه مثل ِ سابق نيست. ولی خب، بايد چراغش رو روشن نگه دارم.

  
ایمان، ساعت ِ ٥:٥٢ ‎ب.ظ.، روز ِ شنبه ٤ شهریور ۱۳۸٥
تگ‌ها: