• افتضاح! •

آقا طبق ِ آخرین آمار ِ خودشون نفر ِ ۲۸م شده، اون‌وقت با پررویی می‌گه ما به اخلاق ِ پیروزی پای‌بندیم. خب این [...] نه می‌دونه اخلاق چیه، نه می‌دونه پیروزی چیه! توجه کنید این آقای ِ بذرپاش رئیس ِ ستاد ِ انتخاباتی ِ رایحه‌ی ِ خوش ِ خدمت بود، که به اسامة ابن زید تشبیهش می‌کردن. این ائتلاف تو «هیچ» شهری نتونست حتا اکثریت ِ نسبی رو به دست بیاره، و کاندیداشون برای ِ انتخابات ِ خبرگان (آیة‌الله خوشوقت) هم رأی نیاورد. و این در حالیه که با استفاده از امکانات ِ دولتی، چندین برابر ِ اصلاح‌طلب‌ها تبلیغ کردن و در کنار ِ همه‌ی ِ تبلیغات‌شون هم عکس ِ رئیس‌جمهور رو می‌زدن. بگذریم از این که رایحه‌ی ِ خوش ِ خدمت و مهرورزی تبدیل به بوی ِ گند ِ نکبت و تقلب شد. حالا تو همه‌ی ِ روزنامه‌هاشون تیتر می‌زنن که ما تو انتخابات پیروز شدیم. به دروغ می‌گن در شوراها پیروز شدیم، در حالی که آمار نشون می‌ده اصلاح‌طلب‌ها در شوراهای ِ سراسر ِ کشور رأی‌شون از مجموع ِ اصول‌گراها و خوش‌خدمت‌ها هم بیش‌تره! حتا تو میان‌دوره‌ای ِ مجلس هم با اون‌همه تبلیغات در مقابل ِ جلودارزاده که هیچ تبلیغی نکرد شکست خوردن. آخه شکست از این مفتضح‌تر؟ اون هم فقط یک سال بعد از سر ِ کار اومدن ِ دولت! بی‌آبروها دست از سر ِ صندوق‌های ِ رأی برنمی‌دارن و هنوز مدعی ِ پیروزی در شورای ِ تهران هستن. آخه اگه برده بودید که همون شب ِ اول تو بوق می‌کردید. معلومه اوضاع خرابه که بعد ِ ۴ روز تازه نتیجه‌ی ِ شمارش ِ یک‌سوم ِ آرا رو اعلام می‌کنید. نه، معلومه اوضاع «خیلی» خرابه!

  
ایمان، ساعت ِ ٩:٤٠ ‎ق.ظ.، روز ِ سه‌شنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٥
تگ‌ها:


• انتخابات: حرف‌های ِ آخر •

هر جور فکر کردم، دیدم رأی ندادن هیچ فایده‌ای نداره، و رأی دادن هیچ هزینه‌ای نداره. تصمیم ِ نهایی ِ من اینه:

شورا: به لیست ِ ائتلاف ِ اصلاح‌طلبان، منهای ِ الهه راستگو (که هیچ سنخیتی با اصلاح‌طلب‌ها نداره)، به اضافه‌ی ِ رسول خادم (از لیست ِ طرف‌داران ِ قالیباف، که عمل‌کرد ِ خیلی خوبی در شورای ِ فعلی داشته) رأی می‌دم؛ که می‌شه این: محمدعلی نجفی (۴۶۸۵)، معصومه ابتكار (۱۸۴۹)، احمد مسجدجامعی (۵۳۸۴)، سيدكامل تقوی‌نژاد (۱۶۸۵)، قاسم تقی‌زاده خامسی (۱۵۶۸)، افشين حبيب‌زاده
(۸۱۴۵)، پيروز حناچی (۵۷۴۵)، اسماعيل دوستی (۱۴۵۹)، هادی ساعی (۸۵۶۹)، زهرا صدراعظم نوری (۶۱۵۸)، سيدشهاب‌الدين طباطبائی (۱۳۷۴)، حسن كريمی
(۳۷۱۹)، عباس ميرزاابوطالبی (۴۵۶۷)، علی نوذرپور (۳۱۴۵)، رسول خادم (۸۴۹۵)

خبرگان: به تبعیت از این جناب، به مجموعه‌ی ِ لیست‌های ِ ائتلاف ِ اصلاح‌طلبان و حزب ِ اعتماد ِ ملی و حزب ِ کارگزاران ِ سازندگی و حزب ِ اعتدال و توسعه، منهای ِ اشتراکات‌شون با لیست ِ طرف‌داران ِ احمدی‌نژاد رأی می‌دم؛ که می‌شه این: اكبر هاشمی رفسنجانی، موسوی تبريزی، محسن قمی، هاشم‌زاده هريسی، حسن روحانی، حسين قائم‌مقامی، فاضل گلپايگانی، هادوی مقدم، هاشم بطحايی، محسن كازرونی، محمدامين سبزواری، محمدرضا توسلی، غلام‌رضا رضوانی، دری نجف‌آبادی، نواب.

میان‌دوره‌ای ِ مجلس: به سهیلا جلودارزاده رأی می‌دم.

نکته‌ی ِ ۱: سعی کنید اسم ِ کامل رو به همراه ِ کد ِ انتخاباتی همراه‌تون داشته باشید.

نکته‌ی ِ ۲: اگه جایی رو خالی می‌ذارید، حتماً خطش بزنید تا امکان ِ تقلب کم‌تر بشه.

نکته‌ی ِ ۳: این‌جا (خیلی مختصر) و این‌جا (مختصر) و این‌جا (مفصل) می‌تونید با کاندیداهای ِ اصلاح‌طلب ِ شورای ِ تهران آشنا بشید.

نکته‌ی ِ ۴: خیلی در رأی دادن به لیست ِ طرف‌داران ِ قالیباف (ائتلاف ِ بزرگ ِ اصول‌گرایان) افراط نکنید. درسته که هزاران بار به‌تر از احمدی‌نژادی‌ها هستن، اما در هر صورت اصول‌گرا محسوب می‌شن. ضمناً با این لیست ِ داغونی که طرف‌داران ِ احمدی‌نژاد (ائتلاف ِ سراسری ِ رایحه‌ی ِ خوش ِ خدمت) دادن، لیست ِ قالیبافی‌ها
رأی ِ خوبی داره و دیگه نیازی به رأی ِ پایگاه ِ ما نداره. با توجه به این که شورا نهایتاً ترکیبی از هر سه جریان می‌شه، اصلاح‌طلب‌ها هم احتمالاً با قالیباف کنار خواهند اومد.

نکته‌ی ِ ۵: می‌دونم ممکنه فحشم بدید. مهم نیست! عادت کردم.

  
ایمان، ساعت ِ ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ.، روز ِ چهارشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸٥
تگ‌ها:


• اتمام ِ حجت •

من پارسال در تشریح ِ این که چرا باید رأی داد، و چرا فقط باید با انسجام به اصلاح‌طلب‌ها رأی داد، حنجره‌م رو پاره کردم. دیدیم و دیدید که در این یک سال چه خسارت ِ بزرگی به آزادی‌های ِ عمومی و فرهنگ و اقتصاد ِ این کشور وارد شد. سیر ِ صعودی ِ دوران ِ خاتمی تبدیل به سیر ِ نزولی شد. اندازه‌ی ِ مدیران ِ کشور روزبه‌روز «کوچیک‌تر» شد ــ به قول ِ خودش اوضاع «احمدی‌نژادی» شد.

همه در این خسارت مقصر بودیم: مایی که نتونستیم به اندازه‌ی ِ کافی اطرافیان‌مون رو قانع کنیم، اون‌هایی که با رأی ندادن به اصلاح‌طلب‌ها عملاً به اصول‌گراها «آری» گفتند، دکتر معین و جبهه‌ی ِ مشارکت که اولویت‌های ِ رأی‌دهنده‌ها رو درست تشخیص ندادند، هاشمی و اطرافیانش که قدرت‌طلبی کورشون کرد... همه و همه. پیروزی ِ بنیادگراها، شکست ِ همه‌ی ِ مایی بود که دل در گرو ِ توسعه داشتیم.

آقا با یک شعار ِ «عدالت» اومد و گه زد به سال‌ها امید و آرزوی ِ ما. کدوم عدالت؟ عدالت ِ جاده‌صاف‌کن؟ که کوه رو بکنی و در دره بریزی؟ پس چرا دانش‌جوها ستاره‌دار شدند؟ چرا بخش ِ خصوصی به سلابه کشیده شد؟ چرا بوی ِ گند ِ اقتصاد ِ «نفتی» همه‌جا رو گرفت؟ چرا تورم و بی‌کاری و واردات افزایش پیدا کرد؟ چرا مدیریت و برنامه‌ریزی ِ کشور تعطیل شد؟ چرا کتاب‌ها تو صف ِ مجوز ِ وزارت ِ «فرهنگ» متوقف شدند؟ چرا دولت تو تمام ِ شئون ِ زندگی ِ شهروندان که بهش نامربوط بود دخالت کرد؟ چرا هروقت ازش پرسیدند «چرا؟» هرهر به ریش ِ همه‌ی ِ ما خندید؟ تجهیزات ِ ماه‌واره، فیلترینگ، پهنای ِ باند ِ اینترنت، حقوق ِ زنان، سانسور ِ روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها، زندان، محکومیت، دروغ، دروغ، دروغ... مردک هر روز که از خواب بیدار شد یک تصمیم ِ جدید گرفت. گور ِ پدر ِ برنامه و استراتژی، اصلاً گور ِ پدر ِ واقعیت!

لعنت ِ به این عدالت ِ بی‌سروته ِ احمدی‌نژادی. من با این عدالت مخالفم. من می‌خوام روز ِ جمعه تو دهن ِ این عدالت بزنم. کی با منه؟

پی‌نوشت: نوشته‌ی ِ خوندنی ِ مسعود بهنود

  
ایمان، ساعت ِ ٦:٠٩ ‎ب.ظ.، روز ِ سه‌شنبه ٢۱ آذر ۱۳۸٥
تگ‌ها:


• The Danger •

“The world is a dangerous place to live, not because of the people who are evil, but because of the people who don't do anything about it.”

— Albert Einstein

  
ایمان، ساعت ِ ٩:٥٧ ‎ب.ظ.، روز ِ شنبه ۱۸ آذر ۱۳۸٥
تگ‌ها:


• فرق ِ خاتمی با احمدی‌نژاد •

تو آمار ِ ریاضی، یه مفهومی هست تحت ِ عنوان ِ significance، که می‌شه ترجمه‌ش کرد «معنادار بودن» یا «قابل ِ توجه بودن». به نظر ِ من، کلاً تو هر انتخاباتی که دارای ِ گزینه‌هایی با تفاوت ِ قابل ِ توجه، و با شانس ِ پیروزی ِ قابل ِ توجه باشه، باید شرکت کرد. این که چه مقدار تفاوت رو «قابل ِ توجه» بدونیم، بستگی به تحلیل‌گر داره. مثلاً از نظر ِ من، احمدی‌نژاد تفاوت ِ قابل ِ توجهی با خاتمی داره.

من این انتخابات رو رقابت بین ِ سه جریان ِ اصلاح‌طلب (نماد: خاتمی؛ کاندیدای ِ اصلی: نجفی)، محافظه‌کار (نماد: قالی‌باف؛ کاندیدای ِ اصلی: چمران)، و بنیادگرا (نماد: احمدی‌نژاد؛ کاندیدای ِ اصلی: بذرپاش) می‌دونم. از بین ِ این سه جریان، بر اساس ِ این تحلیل، فقط اصلاح‌طلب‌ها و بنیادگراها شانس ِ قابل ِ توجهی برای ِ پیروزی دارن، که اتفاقاً تفاوت ِ قابل ِ توجهی هم دارن. من فکر می‌کنم آدم ِ باسواد و باتجربه‌ای مثل ِ دکتر نجفی که همه از سوابق ِ مدیریتش به نیکی یاد می‌کنن، خیلی فرق می‌کنه با آدم ِ مکتبی و تازه‌به‌دوران‌رسیده‌ای مثل ِ بذرپاش.

به همین دلایله که من در انتخابات ِ شورای ِ تهران شرکت می‌کنم، و به ائتلاف ِ اصلاح‌طلبان رأی می‌دم. ضمناً به دلایلی برعکس ِ این‌ها، در انتخابات مجلس ِ خبرگان شرکت نمی‌کنم. در مورد ِ میان‌دوره‌ای ِ مجلس هنوز تصمیم نگرفتم.

  
ایمان، ساعت ِ ۱:٤۳ ‎ق.ظ.، روز ِ پنجشنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٥
تگ‌ها:


• دخالت •

مثل ِ همیشه! از یه طرف می‌ترسم دخالتم کارو خراب کنه. از طرف ِ دیگه می‌ترسم عدم ِ دخالتم کارو خراب کنه. از یه طرف فکر می‌کنم وظیفه دارم بگم. از یه طرف فکر می‌کنم حق ندارم بگم.

  
ایمان، ساعت ِ ۱:٥۸ ‎ق.ظ.، روز ِ چهارشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٥
تگ‌ها:


• شوت‌تر از چهارپايان •

نمی‌دونم فقط داتک این کار ِ احمقانه رو کرده یا دستور ِ مخابراته. ویکی‌پدیای ِ انگلیسی برای ِ من فیلتر شده. نمی‌فهمم این‌ها دیگه چه‌جور جونورهایی هستن. آخه همچین کاری چه توجیهی داره؟! یعنی بین ِ اون‌همه الاغ ــ بلا تشبیه ــ یک نفر پیدا نشده که از IQی ِ بالای ِ ۵۰ برخوردار باشه و بفهمه یه دانش‌نامه رو نباید فیلتر کرد؟ چی هستین شماها؟ الاغ؟ اسب؟ شتر؟ گاو؟ یابو؟ به چه زبونی باید باهاتون صحبت کرد؟ والله که ”لهم قلوب لا یفقهون بها و لهم أعین لا یبصرون بها و لهم ءاذان لا یسمعون بها، أولئک کالأنعام بل هم أضل“ (اعراف، ۱۷۹).

پی‌نوشت: مثل ِ این که دستور از مخابراته. ضمناً کسوف و آمازون و IMDb و نیویورک تایمز هم فیلتر شدن. به سلامتی! این‌ها حتا از فیلترینگ ِ اورکات و بلاگ‌رولینگ هم احمقانه‌تره! اگر می‌فهمید دارید چه می‌کنید که لعنت ِ ابدی بر شما، اگر هم اصلاً نمی‌دونید چه گهی دارید می‌خورید باز هم لعنت ِ ابدی بر شما.

  
ایمان، ساعت ِ ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ.، روز ِ جمعه ۱٠ آذر ۱۳۸٥
تگ‌ها:


• در آغوش ِ مرگ •

از شنیدن ِ خبر ِ رفتنش جا نخوردم. تا چند ساعت حتا گریه هم نکردم. همه منتظرش بودیم. بیش‌تر از همه‌ی ِ ما، خودش. اخبار ِ بدتر شدن ِ حالش را می‌شنیدم. اما به دیدنش نرفتم. می‌گفتند دیگر آدم‌ها را درست نمی‌شناسد. دوست نداشتم او را در آن وضع ببینم. ناراحت نشدم چون می‌دانستم او راحت شده. راستش را بگویم، حتا می‌خواستم یک فیلم ببینم. اما نشد. بعد خواستم بخوابم. باز هم نشد. سه ساعت به تمام ِ چیزهای ِ احمقانه‌ی ِ جهان فکر کردم. چند نفر زنگ زدند و تسلیت گفتند. من نمی‌فهمیدم. تو که زنگ زدی، یاد ِ بازی‌های ِ کودکانه‌ی ِ آن خانه‌ی ِ قدیمی افتادم. من و حمیدرضا و حامد و فربد در آن حیاط ِ پرماجرا. روی ِ این خاطرات را خاک گرفته. مدت‌هاست دنبال ِ کسی ندویده‌ام. عزیز می‌گفت «آی پسر، این‌قدر ندو دور ِ حیاط، می‌خوری زمین ها!» بغض گلویم را گرفت. تمام شد. نمی‌دانم تو چرا گریه می‌کردی. همان قصه‌ی ِ قدیمی. آدم‌ها پیر می‌شوند، آدم‌هایی درست مثل ِ تو و من، می‌میرند. در تنهایی، وقتی روی ِ تختی خوابیده‌اند که دیگر قادر به بلند شدن از آن نیستند.
مثل ِ سیگاری که خاکستر می‌شود و به آخر می‌رسد. حتا خوب‌ترین آدم‌ها هم تمام می‌شوند.

  
ایمان، ساعت ِ ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ.، روز ِ دوشنبه ٦ آذر ۱۳۸٥
تگ‌ها: