• شکاکيت •

بعضی‌ها فکر می‌کنن ترانه‌های ِ محسن ِ نامجو یه بدعت‌گذاری ِ خطرناک در ادبیات ِ فارسیه. مثلاً ایراد می‌گیرن به همچین حرف‌هایی:

ای عرش ِ کبریایی
چیه پس تو سرت
کی با ما راه میایی
جون ِ مادرت

مشکل این‌جاست که این «بعضی‌ها»، آشنایی‌شون با ادبیات ِ فارسی از طریق کتاب‌های ِ درسی ِ جمهوری ِ اسلامی بوده. وگرنه نمونه‌ی ِ این حرف‌ها در ادبیات ِ ما کم نیست:

اِبریق ِ می ِ مرا شكستی ربی
بر من در ِ عیش را ببستی ربی
من می‌خورم و تو می‌كنی بدمستی
خاكم به دهن مگر تو مستی ربی

— حکیم عمر ِ خیام ِ نیشابوری

پیر ِ ما گفت خطا بر قلم ِ صُنع نرفت
آفرین بر نظر ِ پاک ِ خطاپوشش باد

— خواجه حافظ ِ شیرازی

قاضی‌ی ِ تقدير
با من ستمی کرده است.
به داوری
ميان ِ ما را که خواهد گرفت؟

من همه‌ی ِ خدايان را لعنت کرده‌ام
هم‌چنان که مرا
خدايان.
و در زندانی که از آن اميد ِ گريز نيست
بدانديشانه
               بی‌گناه بوده‌ام!

— احمد شاملو

  
ایمان، ساعت ِ ٤:٠۸ ‎ق.ظ.، روز ِ یکشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٦
تگ‌ها:


• Ibuprofen •

سردمه. خسته‌م. آخرین ایبوپروفن رو هم خوردم.

  
ایمان، ساعت ِ ٧:۳٦ ‎ق.ظ.، روز ِ شنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸٦
تگ‌ها:


• فراتر از فمينيسم •

در راستای ِ پست ِ قبلی، داشتم فکر می‌کردم کاش می‌شد آدم‌هایی که دور ِ هم جمع می‌شن برای ِ فعالیت‌های ِ فمینیستی، به هدف ِ کلی‌تر ِ «رفع ِ تبعیض ِ جنسی» فکر کنن. اصلاً خیلی از کلیشه‌های ِ ضدمرد و کلیشه‌های ِ ضدزن دو روی ِ یک سکه هستن. در تحمیل ِ  سرباز ِ پلاستیکی به پسربچه و تحمیل ِ عروسک به دختربچه، هردو قربانی ِ پیش‌داوری می‌شن. همون‌طور که آموزش ِ «خانم» بودن و متین و محجوب و گوشه‌نشین بودن یه ظلم به دختره، آموزش ِ «مرد» بودن و قوی بودن و گریه نکردن یه ظلم به پسره. خیلی از فمینیست‌های ِ افراطی اصلاً به این مسائل توجه ندارن و خشک و تر رو با هم می‌سوزونن. یا این نمونه‌هایی که آدم هر از گاهی می‌شنوه که یارو هم حق طلاق می‌خواد هم مهریه، یا نه بیرون کار می‌کنه نه تو خونه، یا در رابطه با شوهر/نام‌زد/دوست‌پسرش سنتیه و در رابطه با دیگران مدرن. درسته که این‌ها بیش‌تر مربوط به «ایرانی‌بازی» می‌شه تا فمینیسم، اما به هرحال به نظر ِ من نگاه ِ یک‌سویه‌ی ِ فمینیستی هم بر این موارد بی‌تأثیر نیست. اگه ما تمرکز فعالیت‌مون رو بذاریم بر «رفع ِ تبعیض ِ جنسی»، این مرزهای ِ بی‌معنا رو برداشتیم و می‌تونیم دید ِ جامع‌تری به مسائل داشته باشیم. در عین ِ حال بدبینی ِ جامعه نسبت به ما کم‌تر می‌شه و طرف‌داران ِ بیش‌تری هم می‌تونیم جذب کنیم.

  
ایمان، ساعت ِ ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ.، روز ِ چهارشنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸٦
تگ‌ها:


• تبعيض •

داشتم گشت می‌زدم تو ویکی‌پدیا، برخوردم به این دو تا موضوع: men's rights و masculism. جالب بود برام. تا حالا چیزی در این زمینه نخونده بودم. هرچند مسائلی رو مطرح کرده بود که قبلاً به‌شون فکر کرده بودم. چند تا نمونه‌ی ِ جالبش این‌هاست که البته حوصله‌ی ِ ترجمه‌شون رو ندارم:

  • Men forced to risk their lives in male-only conscripted military service
  • Specifying in news articles about violence whether or not women and children were harmed, implying that the life of a woman or child is worth more than the life of a man
  • The disparity in the spending on men and women in the healthcare system – For example, in Western countries, women live longer than males by a margin of about seven years on average; but at the same time there are many more health centers catering for women's special health needs than for men's special health needs. As another example, funding for prostate cancer research in the US and across the Western world is significantly lower than for breast cancer, which is less frequent.

کلاً فکر می‌کنم تبعیض (چه حکومتی و چه اجتماعی) بین ِ مردان و زنان، سلامت ِ
کل ِ جامعه رو به خطر می‌اندازه و به ضرر ِ همه‌ست. و البته به طور ِ کلی‌تر، می‌شه در مورد ِ هرگونه تبعیضی این حرف رو زد. چون تبعیض علت ِ اساسی ِ بسیاری از نارضایتی‌هاییه که منجر به رفتار ِ ضداجتماعی می‌شن. بنا بر این من از امروز علاوه بر فمینیست، مسکیولیست هم هستم!

پی‌نوشت: در منشور ِ حقوق ِ اساسی ِ اتحادیه‌ی ِ اروپا، این جمله در مورد ِ تبعیض اومده:

“Any discrimination based on any ground such as sex, race, colour, ethnic or social origin, genetic features, language, religion or belief, political or any other opinion, membership of a national minority, property, birth, disability, age or sexual orientation shall be prohibited.”

  
ایمان، ساعت ِ ٥:۳۸ ‎ب.ظ.، روز ِ دوشنبه ٢٠ فروردین ۱۳۸٦
تگ‌ها:


• معجزه‌ی ِ زيرزمين •

”[وقتی سرتو کردن توی ِ جوب]
بيوگرافیتو همون تو آب بنويس
[وقتی دستتو پيچوندن از پشت]
رو سطح ِ خارجی ِ حباب بنويس
از می و عشق و گل و گلاب بنویس“

”این قرار ِ عاشقانه را عدد بده
شور و حال ِ عارفانه را عدد بده
رو جهان ِ بی‌کرانه را سند بزن
روی ِ رود ِ [روی ِ رود ِ روی ِ رود ِ روی ِ رود ِ] تشنگیت سد بزن“

— یَره، سه‌راه ِ آذری؛ از آلبوم ِ گیس

محسن ِ نامجو یه پدیده‌ست. از اون‌ها که تو هر نسل فقط یکی-دو تا پیدا می‌شه. مثل ِ Pink Floyd. از اون‌ها که به قول ِ شاهین باید همه‌ی ِ امکانات رو در اختیارشون گذاشت و به‌شون گفت: «آقا تو فقط بساز. بسرا. بنواز. بخون. بنویس.» افسوس که باید این ساز و آواز رو از زیرزمین بشنویم. افسوس که سقف ِ آسمون تو این سرزمین این‌قدر کوتاهه...

  
ایمان، ساعت ِ ٦:۳٢ ‎ق.ظ.، روز ِ شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸٦
تگ‌ها:


• تعارف •

ما ایرانی‌ها کلاً خیلی باحالیم. گاهی ادعای ِ مدرنیسم و پُست‌مدرنیسم‌مون [...] ِ آسمون رو هم پاره می‌کنه. گاهی هم چنان سنتی می‌شیم که دست ِ همه‌ی ِ سنتی‌های ِ جهان رو از پشت می‌بندیم. خب عزیز ِ من! چرا تعارف داری؟ اگه به چیزی معتقد هستی، رک و راست بگو آقا من اینم. دیگه بازی درآوردن واسه چیه؟ این شدت ِ عدم ِ تطابق بین ِ فکر و حرف و عمل فکر کنم از اون مشخصه‌های ِ خاص ِ ایرانی‌ها باشه. بالاخره هر آدمی یه ترکیبی از سنت و مدرنیسم و پست‌مدرنیسمه. طبیعیه. این که دیگه تعارف کردن نداره.

  
ایمان، ساعت ِ ٥:٥٩ ‎ب.ظ.، روز ِ پنجشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸٦
تگ‌ها:


• سيب و زمين! •

خب آخه مزخرف می‌گن آدم حرصش می‌گیره. دانش‌جوی ِ سال ِ چهارم ِ مهندسی ِ صنایع می‌گه: «اون‌ها هم از تحریم‌ها ضرر می‌کنن، فرقی نمی‌کنه.» بابا! اصلاً همه‌ی ِ جهان به کنار. اگه Nominal GDP رو برای ِ همین گروه ِ ۱+۵ جمع بزنی، بیش‌تر از ۱۰۰ برابر ِ مال ِ ایران می‌شه! می‌فهمی ۱۰۰ برابر یعنی چی؟ می‌فهمی معنی‌ش چیه وقتی قدرت ِ اقتصادی ِ ۶ تا کشور ۱۰۰ برابر ِ یه کشوره؟ فرقی نمی‌کنه؟ بهش گفتم: «عمو! نیرویی که سیب به زمین وارد می‌کنه با نیرویی که زمین به سیب وارد می‌کنه برابره. حرکت‌شون فرقی نمی‌کنه؟»

پی‌نوشت: آقای ِ رئیس‌جمهور! اگر این سطور را می‌خوانید و معنای‌شان را متوجه نمی‌شوید، می‌توانید به منابع ِ درسی ِ اقتصاد (۲) و فیزیک (۱) مراجعه کنید.

  
ایمان، ساعت ِ ٤:٢۸ ‎ق.ظ.، روز ِ پنجشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸٦
تگ‌ها:


• نه چندان بی‌ربط! •

خب بالاخره وقتی هیچی برای ِ گفتن وجود نداشته باشه، آدم باید نقل ِ قول کنه دیگه!

”خود نه از امید رَستم نی ز غم
وین میان خوش دست‌و‌پائی می‌زنم.“

— شب‌گیر، باغ ِ آینه، احمد شاملو

“Believe those who are seeking the truth. Doubt those who find it.”

— André Gide, Wikiquote

  
ایمان، ساعت ِ ۱:٠٧ ‎ب.ظ.، روز ِ دوشنبه ٦ فروردین ۱۳۸٦
تگ‌ها: