• عشق ِ زمينی •

«شام ِ آخر» ِ فریدون جیرانی رو به شدت دوست داشتم. اون‌قدر که نتونستم همین الآن این‌جا ننویسم. فیلم به زیبایی ِ تمام نشون می‌ده که جامعه چه‌طور چیزی رو که بر خلاف ِ رسومش شکل بگیره به لجن می‌کشه و زیر ِ پاهای ِ قدرت‌مندش له می‌کنه. جامعه هیچ‌وقت نمی‌خواد آدم‌ها «فرد» باشن، خودشون باشن، «زندگی» کنن، دنبال ِ خواسته‌های ِ خودشون باشن، نه خواسته‌های ِ جمع. شاید بشه گفت این فیلم تنها تراژدی ِ مدرن ِ ایرانیه که من تا حالا دیدم. از این دیالوگ علی‌الخصوص خوشم اومد:

”من عاشق شدم. عشق ِ زمینی. عشق ِ آدمی‌زاد به آدمی‌زاد.“

خیلی به نقش‌های ِ محمدرضا گلزار و کتایون ریاحی حسودی‌م شد. بسیار بسیار دوست دارم این‌طوری بمیرم...

  
ایمان، ساعت ِ ۱:۳٥ ‎ق.ظ.، روز ِ چهارشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٦
تگ‌ها:


• می‌توانستی... •

این رو به طور ِ اتفاقی تو یادداشت‌هام پیدا کردم. دلم برای ِ دل ِ خوشم تنگ شد...

می‌توانستی خوب نباشی
می‌توانستی
                   – لااقل –
                                 این‌قدر خوب نباشی.
نادیده‌ام بگیری
بگویی «وقت ندارم»
نباشی.
می‌توانستی مثل ِ دیگران سکوت کنی
«معمولی» باشی.
می‌توانستی...

  
ایمان، ساعت ِ ۳:٤٦ ‎ق.ظ.، روز ِ شنبه ٢٢ دی ۱۳۸٦
تگ‌ها:


• بدون ِ شرح •

“... I know the answer. I know the point. From distance, I look great, just the right guy, a real find! But the closer people get, the faster they get bored, and then even disgusted. But there’s you, maintaining your early image of me, while deep within, you know you are just as bored. So you see, that’s why you love me and yet you hate me. You don’t know what to do. You try to be just a friend, but then you can’t. I’ve had it time and again. They don’t love me. It’s just their own dreams they see in me, and all the dreams have proved to be wrong. I’m just another guy…”

  
ایمان، ساعت ِ ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ.، روز ِ یکشنبه ۱٦ دی ۱۳۸٦
تگ‌ها:


• Gnossienne Nr. 3 - Lent •

یه خواب چه‌طور می‌تونه این‌قدر واقعی باشه؟! قسم می‌خورم که اون‌جا بود. بودیم. با موهای ِ بلند ِ قهوه‌ای. قهوه‌ای ِ تیره. کجا بود اون‌جا که اون‌قدر خوب بود؟! ته ِ کلاس بودم. منو می‌شناخت. اومد کنار ِ من نشست. من هم می‌خواستمش... و تنها چیزی که می‌تونم بگم اینه که شیرینی ِ لب‌هاش غیرقابل ِ تصور بود.

  
ایمان، ساعت ِ ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ.، روز ِ یکشنبه ٩ دی ۱۳۸٦
تگ‌ها: