• آه •

یا مثلاً این هم بی‌مناسبت نیست:

محاق

به نو کردن ِ ماه  
                    بر بام شدم
با عقیق و سبزه و آینه.
داسی سرد بر آسمان گذشت
که پرواز ِ کبوتر ممنوع است.

صنوبرها به نجوا چیزی گفتند
و گزمه‌گان به هیاهو شمشیر در پرنده‌گان نهادند.

ماه
برنیامد.

— ابراهیم در آتش، احمد شاملو

  
ایمان، ساعت ِ ٧:۳٥ ‎ب.ظ.، روز ِ یکشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٦
تگ‌ها: زندگی، سیاست، شعر


• هه! •

دارم فکر می‌کنم کاش تقلب در همون حد ِ انتخابات ِ پارسال می‌بود! فعلاً فقط همین رو از
جناب ِ امیرحسین آزاد نقل می‌کنم:

آیا حداد؟ آیا نفر ِ اول؟ آیا مرتضا آقاتهرانی؟ آیا رئیس ِ مجلس؟
آیا باهنر؟ آیا اسدالله بادامچیان؟
از همه بالاتر... آیا روح‌الله حسینیان؟
آیا مجید انصاری؟ آیا ۳۱؟ آیا اتفاق؟ آیا ما همه نفهم؟
آیا مجلس؟ آیا مخلص؟ آیا دولت؟ آیا محمود؟
آیا عزیز؟ آیا همراه نشدی؟ آیا خاتمی؟ آیا خاک؟ آیا بر فرق؟ آیا مملکت؟
آیا بر باد شدیم؟ آیا از خاک بر آمدیم؟
آیا چرا؟

  
ایمان، ساعت ِ ٦:٥٩ ‎ب.ظ.، روز ِ یکشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٦
تگ‌ها: سیاست


• میان‌دوره‌ای ِ خبرگان •

روی ِ صحبتم با کساییه که در انتخابات ِ مجلس شرکت می‌کنن، اما نظری در مورد ِ انتخابات ِ میان‌دوره‌ای ِ مجلس ِ خبرگان که در تهران هم‌زمان برگزار می‌شه ندارن. اکبر هاشمی رفسنجانی در حال ِ حاضر رئیس ِ مجلس ِ خبرگانه و با داشتن ِ این موقعیت، وزنه‌ی ِ مهمی در برابر ِ تندروهایی مثل ِ محمد یزدی و احمد جنتی و محمدتقی مصباح یزدی محسوب می‌شه. به نظر می‌رسه کاندیدا کردن ِ محمدرضا مهدوی کنی برای ِ میان‌دوره‌ای ِ خبرگان، یه نقشه باشه برای ِ این که ریاست ِ مجلس ِ خبرگان رو از هاشمی بگیرن و موضع ِ میانه‌روها رو تضعیف کنن. برای ِ همین اصلاح‌طلب‌ها از محمد سجادی در این انتخابات حمایت کردند تا این نقشه شکست بخوره. نظرسنجی‌های ِ اخیر هم نشون می‌ده که سجادی با این که ناشناسه، شانس ِ پیروزی بر مهدوی کنی رو داره.

در همین زمینه: انتخابات، کنش‌گری

  
ایمان، ساعت ِ ۱:٥٩ ‎ب.ظ.، روز ِ چهارشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٦
تگ‌ها: سیاست


• کنش‌گری •

صبح داشتم با دوستی صحبت می‌کردم. گفتم هر سال نزدیکی‌های ِ نوروز ـــ این عید ِ یگانه و بی‌هم‌تا ـــ اتفاق ِ مهمی تو زندگی ِ من می‌افته. یاد ِ دو سال ِ پیش افتادم. خب کسایی که منو از نزدیک می‌شناسن می‌دونن اون اتفاق ِ مهم چی بود. آدم وقتی از کسی که براش خیلی مهمه چیزی می‌گیره ـــ کتاب، فیلم، موسیقی، لباس، عطر، ... ـــ معمولاً سعی می‌کنه بهش نشون بده که دوستش داشته، حتا اگه در واقع این‌طور نباشه. من البته خیلی وقت‌ها این‌جوری نیستم. اما دو سال ِ پیش کسی که برام خیلی مهم بود کتاب ِ فاوست ِ گوته رو بهم داد که بخونم. البته بعدها گفت خودش هنوز اونو کامل نخونده بوده. کتاب رو خوندم و خوشم اومد. جذبش شدم و باعث شد بخش‌های ِ زیادی‌ش رو از یک ترجمه‌ی ِ دیگه هم بخونم. متن ِ گیرایی داره. ولی یک جمله هست در این کتاب که هرگز فراموش نمی‌کنم:

”انسان هرچه را بشناسد می‌تواند به آن دست یابد.“

این فرق داره با اون قول ِ معروف که خواستن توانستن است. این‌جا علاوه بر اراده، آگاهی هم شرطه. خواستن کافی نیست. باید بدونی. بدونی که چی می‌خوای و چه‌طور باید بهش برسی.

من به هر کسی که تصمیم می‌گیره در انتخابات رأی بده یا نده احترام می‌ذارم. اما احساس می‌کنم ما علاوه بر دلایل ِ سیاسی‌ای که برای ِ تصمیم‌مون داریم، دلایل ِ فلسفی‌ای هم داریم. کسایی که رأی می‌دن اکثراً امید به به‌بود دارن. فکر می‌کنن اوضاع می‌تونه و باید با تلاش ِ ما یه کم به‌تر بشه. هرگز نمی‌پذیرن که تلاش بی‌فایده‌ست و ما محکوم به بدبختی هستیم. یاد ِ این جمله می‌افتم:

“No one could make a greater mistake than he who did nothing because he could do only a little.”

— Edmund Burke

اما کسایی که رأی نمی‌دن اکثراً فکر می‌کنن که اوضاع اون‌قدر خرابه که هر تلاشی بی‌فایده‌ست. وضعیت در هر صورت بدتر می‌شه و باید این حقیقت رو پذیرفت. به‌تره دست از توهم برداریم و دودستی زندگی ِ خودمون رو بچسبیم.

البته قصد ِ دسته‌بندی ِ آدم‌ها رو ندارم. قطعاً نمی‌خوام حکم ِ کلی بدم. اما بیش‌تر ِ افرادی که من دوروبرم دیدم تو این الگو می‌گنجن. من فکر می‌کنم که بچه‌های ِ ما هم در همین حکومت بزرگ خواهند شد و بنا بر این برای ِ به‌بودش تلاش می‌کنم. من حکومتم رو متعلق به خودم می‌دونم و در خدمت ِ مردمم می‌خوامش، حتا اگه جمهوری ِ اسلامی باشه. من تمام ِ دلائل ِ ممکن برای ِ رأی ندادن رو دارم اما باز رأی می‌دم. و حتا اگه هیچ‌کدوم از نماینده‌های ِ ما رو به مجلس راه ندن از رأی دادنم خوش‌حالم. جنتی و احمدی‌نژاد می‌خوان که من بی‌خیال شم. من بی‌خیال نمی‌شم. تا این‌ها برن و آدم‌های ِ به‌تری به جاشون بیان. حتا یه کوچولو به‌تر.

در همین زمینه: پست ِ قبلی‌م در مورد ِ انتخابات

  
ایمان، ساعت ِ ۸:۳۸ ‎ب.ظ.، روز ِ دوشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٦
تگ‌ها: زندگی، سیاست، عشق


• انتخابات •

خب! مرحله‌ی ِ اول ِ انتخابات که در جمع ِ دوازده‌نفره‌ی ِ شورای ِ نگه‌بان برگزار شد و تکلیف ِ دوسوم ِ کرسی‌ها مشخصه. رقابت در یک‌سوم ِ باقی‌مانده هم سهم ِ ما ۷۰ میلیون نفره که معلوم نیست چه‌قدر سالم باشه وقتی ناظر جنتیه و مجری احمدی‌نژاد. به نظر ِ من به‌تر بود اصلاح‌طلب‌ها به نشانه‌ی ِ اعتراض اصلاً لیست نمی‌دادن، به خصوص که عمده‌ی ِ چهره‌های ِ سرشناس‌شون رد ِ صلاحیت شدن. ولی حالا که لیست دادن نمی‌تونم رأی ندم. من از اصلاح‌طلب‌ها انتظار ِ فوق‌العاده‌ای ندارم. اما به هر حال بودن ِ سی تا نماینده در مجلس که کثافت‌کاری‌های ِ حضرات رو از اون تریبون افشا کنن از نبودن‌شون به‌تره. حتا اگه پنج تا آدم از جنس ِ انصاری راد و قوامی و اعلمی و حقیقت‌جو و موسوی خوئینی برن تو مجلس هم خوبه. لااقل در جمع ِ نمایندگان ِ پرشمار ِ دولت، چند نفری هم به نمایندگی از ملت حضور داشته باشن. که وقتی رئیس‌جمهور در مصاحبه‌ی ِ ۶۰دقیقه‌ای ۲۰ تا آمار ِ اقتصادی ِ دروغ ارائه می‌ده (می‌شه هر سه دقیقه یک دروغ!)، یکی باشه که بگه آخه شرف هم خوب چیزیه. همه می‌دونن که حجم ِ معاملات ِ بورس بعد از دوره‌ی ِ خاتمی کاهش پیدا کرده. تو چه‌طور می‌گی ۷۰ درصد افزایش داشته؟ اصلاً می‌فهمی ۷۰ درصد افزایش در حجم ِ معاملات یعنی چی؟

من از صحنه‌ی ِ سیاسی ِ ۱۰ سال ِ اخیر ِ ایران این یه نکته رو فهمیده‌م که رأی دادن هیچ هزینه‌ای نداره و رأی ندادن هیچ فایده‌ای نداره. خلاصه‌ی ِ کلام همین جملات ِ خاتمیه: «نقشه‌ای وجود دارد که باید آن را بر هم زد. ما باید این بازی را به هر صورتی که میسر است به هم بزنیم. بر این اساس با همه‌ی ِ وجود در انتخابات مظلومانه اما بانشاط شرکت می‌کنیم.»

تذکر: وقتی می‌گم اصلاح‌طلب‌ها، منظورم کروبی و اصغرزاده و باجناق‌هاشون و ائتلاف‌های ِ خلق‌الساعه‌شون نیست. اصلاح‌طلب‌ها فقط یک لیست دارن که اسمش هست ائتلاف ِ اصلاح‌طلبان (یاران ِ خاتمی).

  
ایمان، ساعت ِ ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ.، روز ِ دوشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٦
تگ‌ها: سیاست


• Hallucination •

دیفن هیدرامین بدجوری بر من اثر می‌ذاره. خوابم می‌گیره ولی کامل به خواب نمی‌رم. قبل از به خواب رفتن، تو یه وضعیت ِ میانی گیر می‌کنم. دنیایی که قبل از دوباره بیدار شدن نمی‌فهمم توش چی حقیقیه و چی خیالیه. یه توهم ِ عمیق. برای ِ من که تا حالا ال‌اس‌دی و اکستسی مصرف نکردم یه تجربه‌ی ِ منحصر به فرده. دلم چیزی می‌خواست. چیزی که نبود. چیزی که نیست. چیزی که نخواهد بود. دلم چیزی می‌خواست...

پی‌نوشت: این رو همین الآن در ویکی‌پدیا دیدم. خیلی جالبه. عیناً همون چیزی رو که تجربه کردم شرح داده:

The mental effects are described by many as, "dreaming while awake" involving visual and auditory hallucinations that, unlike those experienced with most psychedelic drugs, often cannot be readily distinguished from reality.

  
ایمان، ساعت ِ ۱:٤۱ ‎ب.ظ.، روز ِ پنجشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸٦
تگ‌ها: زندگی، خیال


• Job •

- Thanks! You are so kind.
- No! I'm just doing my job.
- What's your job?
- To be kind!

  
ایمان، ساعت ِ ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ.، روز ِ دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸٦
تگ‌ها: زندگی


• سنتوری •

آقا کسی می‌دونه اولین قطعه‌ی ِ پیانویی که گلشیفته فراهانی تو «سنتوری» می‌زنه (برای ِ اون ویولونیسته اون‌جا که پارتیه) چیه؟ به شدت خرابم کرده. فکر می‌کنم از شوپن باشه. کسی می‌دونه کدوم قطعه؟

در حاشیه: درود بر داریوش مهرجویی. اگه فیلم رو دیدین و می‌خواید مدیون ِ تهیه‌کننده نباشید، پولش رو بریزید به حساب ِ شماره‌ی ِ ۰۱۱۶۴۰۷۷۹۵ در بانک ِ تجارت، شعبه‌ی ِ چهارراه ِ پارک به کد ِ ۰۳۲، به نام ِ فرامرز فرازمند و داریوش مهرجویی. (منبع)

پی‌نوشت: ظرف ِ همین ۱۰ روز ۵/۹ میلیون تومان پول واریز شده. خوش‌حال شدم. البته گویا سرمایه‌گذاری در حد ِ یک میلیارد بوده. (مبنع)

  
ایمان، ساعت ِ ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ.، روز ِ دوشنبه ٦ اسفند ۱۳۸٦
تگ‌ها: سینما، موسیقی