• يه نقل ِ شعر ِ ديگه •

به عشق
به آزادی
راه‌های ِ بسیاری هست

به صلح
به انسانیت نیز...

گم نکن واژه‌های ِ دلت را
خط نزن شعر‌های ِ بی‌شمارت را...

که یکی شعرشکن
که یکی واژه‌سوز

خسته‌ام! خسته!
مرا بنواز...
مرا بساز...

— سارا محمدی اردهالی

  
ایمان، ساعت ِ ٥:٠٥ ‎ب.ظ.، روز ِ پنجشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸٦
تگ‌ها:


• معذور همی‌دار اگر جام شکستیم •

”کی بود و چه‌گونه بود
که نسیم
              از خِرام ِ تو می‌گفت؟
از آخرین میلاد ِ کوچک‌ات
چند گاه می‌گذرد؟“

حساب ِ روزها رو داری؟

”اما
هیچ اتفاق ِ خاصی نمی‌افتد
این که مثلاً
تو ناگهان
             در آن سوی ِ میز نشسته باشی“

باور می‌کنی آخرین باری رو که دیدمت یادم نمی‌آد؟

نه چندان بی‌ربط: می‌دونم... شعرهایی که نقل می‌کنم، برای ِ کسانی که من رو می‌شناسن تکراری شده. اما خب، من دوست دارم این شعرها رو، و برای ِ من تکراری نمی‌شن. (اولی از احمد شاملو و دومی از رسول یونان)

  
ایمان، ساعت ِ ٥:۳٥ ‎ق.ظ.، روز ِ چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٦
تگ‌ها:


• اما... •

می‌خندم به باد
که اغلب بی‌موقع می‌وزد
می‌خندم به ابر
که اغلب بر دریا می‌بارد
به صاعقه نیز می‌خندم
که فقط می‌تواند 
                       چوپان‌ها را خاکستر کند
و می‌خندم به...
                       تا شاد زندگی کنم
من می‌خندم
                   اما دنیا غم‌انگیز است
                                                 واقعاً غم‌انگیز است.

— کنسرت در جهنم، رسول یونان

  
ایمان، ساعت ِ ۳:٠٠ ‎ب.ظ.، روز ِ دوشنبه ٩ مهر ۱۳۸٦
تگ‌ها:


• High Hopes •

گفتم فقط دو تا آرزو دارم: عشق، و مرگ.

  
ایمان، ساعت ِ ٥:۳٩ ‎ق.ظ.، روز ِ یکشنبه ۸ مهر ۱۳۸٦
تگ‌ها: