• ما فحشا نکردیم، ولی شما ناجوان‌مردانه اشاعه‌ی ِ فحشا کردید •

مهدی زاهدی اما در اظهاراتی دور از انتظار انعکاس این موضوع از طریق فیلمبرداری و انتشار آن را غیرقانونی و مصداق اشاعه فحشا دانست و در پاسخ به خبرنگاران که به او متذکر شدند دانشجویان بهترین راه برای افشای تخلف مدیر مربوطه را فیلمبرداری دانسته‌اند، گفت: همان طور که گفتم این شیوه‌ها درست نیست و خلاف شرع است. او گفت: آنچه در فیلم آمده این است که دختری به اتاق معاون دانشجویی مراجعه کرده و در اتاق روسری به سر نداشته و شما تنها یک عدم روسری را می‌بینید. اما این که عده‌ای متاسفانه به عنوان یک جریان سیاسی بخواهند مسئله‌ای را به فرض این که نعوذ‌بالله کار بد یا خلاف شرعی هم صورت گرفته باشد، توسعه و اشاعه دهند، آیا کار درست و قانونی است؟ این که عده‌ای بخواهند این را به مسائل سیاسی دامن بزنند شیوه جوانمردانه‌ای است؟ وزیر علوم برخورد با معاون دانشجویی دانشگاه زنجان را منوط به اثبات تخلف از سوی او می‌داند و به طور تلویحی می‌گوید که فیلم مذکور نمی‌تواند سند معتبری باشد: «در فیلم تنها چیزی که می‌بینید نداشتن حجاب است» او تاکید کرد: اگر مدارک و مستنداتی ارائه شود که دادگاه یا کمیته انتظامی اساتید توجیه شوند یقینا برخورد خواهد شد.

روزنامه‌ی ِ کارگزاران، ٣٠ خرداد ِ ٨٧

وزیر ِ دروغ‌گوی ِ علوم توضیح نداد که اگر آن‌چه در این فیلم آمده فحشاست، پس چه‌طور هنوز چیزی ثابت نشده؛ و اگر فحشا نیست، پس چرا انتشار ِ آن اشاعه‌ی ِ فحشاست. هم‌چنین ایشان که به رغم ِ انتشار ِ این فیلم حاضر به پذیرش ِ الدنگ بودن ِ معاون ِ دانش‌جویی ِ دانش‌گاه ِ زنجان نشده، توضیح نداد که اگر دانش‌جویان این کار ِ غیرقانونی و غیرشرعی را هم انجام نمی‌دادند، چه‌طور قادر به حالی کردن ِ قضیه به امثال ِ آن حضرت می‌بودند. آیا باید «حالی‌کن» بزرگ‌تر بیاوریم؟

  
ایمان، ساعت ِ ۳:٢٩ ‎ب.ظ.، روز ِ پنجشنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸٧


• درمانده‌گی •

اعصابم به شدت خرد شد از این اتفاق. این‌جا و این‌جا خبر رو می‌تونین بخونین. دیشب یکی از دوست‌هام بهم گفت. اول پیش ِ خودم احساس کردم این هم یه اتفاق ِ بد مثل ِ همه‌ی ِ اتفاقات ِ بدیه که تو این دنیا می‌افته. دیگه عادت کردیم. سنگ شدیم! سنگ شده این اعصاب. این احمدی‌نژاد ِ فلان‌فلان‌شده اعصاب ِ ما رو به فولاد ِ ستینلس تبدیل کرده. امروز فیلمش رو دیدم و خبر رو کامل خوندم. اول گفتم خب چه‌کار می‌شه کرد. تو بلست ِ ٣۶٠م نوشتم و لینک دادم. بعد دیدم نه جواب نمی‌ده. این... آخه چی بگم؟! چه‌طور عصبانیتم رو نشون بدم؟ چه باید کرد با این دیوث‌ها؟ دو هفته‌ست این اتفاق افتاده، هیچ‌کس به مردک نگفته خرت به چند من! هیچ‌کس از هیچ‌کس حتا عذرخواهی هم نکرده. با فحش دادن آدم تخلیه می‌شه؟ این پفیوزها که من هرچی هم فحش بدم سر ِ جاشون هستن! چه‌کار باید بکنم؟

«کریه» اکنون صفتی اَبتَر است
چرا که به تنهایی گویای ِ خون‌تشنه‌گی نیست.
تحمیق و گران‌جانی را افاده نمی‌کند
نه مفت‌خواره‌گی را
نه خودباره‌گی را.

تاریخ
       ادیب نیست
لغت‌نامه‌ها را اما
اصلاح می‌کند.

— مدایح ِ بی‌صله، احمد شاملو

  
ایمان، ساعت ِ ٩:٢٥ ‎ب.ظ.، روز ِ دوشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٧


• می‌بوسمت چون... •

”از هرآن‌چه آیینی است (به اصطلاح مرتبط با کشیش ِ اعظم است) باید به سختی پرهیخت زیرا بی‌درنگ می‌پوسد. البته یک بوسه نیز در حکم ِ آیین است و [با این حال] نمی‌پوسد. ولی فقط آن میزان آیین مجاز است که هم‌چون یک بوسه، اصیل باشد.“

— فرهنگ و ارزش، لودویگ ویتگنشتاین، امید مهرگان، گام ِ نو

بارزترین ویژگی ِ ویتگنشتاین احتمالاً نبوغ ِ سرشارشه. گفتن ِ همچین حرف ِ عجیب و مبهم و جالبی واقعاً هم نبوغ می‌طلبه. من کلاً از فیلسوف‌هایی که به زیبایی‌شناسی و هنر اهمیت ِ زیادی می‌دن خوشم می‌آد. حالا این‌ها به کنار. امروز یه اتفاقی باعث شد یاد ِ این جمله بیفتم. اصالت ِ بوسه به عنوان ِ یک عمل ِ عاشقانه که کاملاً روشنه. اما علاوه بر این، بوسه یک عمل ِ آیینی و نمادین هم هست. دو نفر که همدیگه رو می‌بوسن در واقع دارن اعلام می‌کنن که از ابراز ِ محبت به هم شرمی ندارن.

ولی جداً می‌شه آیین‌ها رو به دو دسته‌ی ِ اصیل (فطری) و غیراصیل تقسیم کرد؟ و اگه می‌شه، آیا به همین راحتی می‌شه همه‌ی ِ آیین‌های ِ غیراصیل رو دور ریخت؟

  
ایمان، ساعت ِ ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ.، روز ِ دوشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸٧
تگ‌ها: عشق، فلسفه، اجتماع


• زیبایی‌شناسی (حاصل ِ چند روز تنهایی در خانه) •

آش‌پزی واقعاً کار ِ لذت‌بخشیه. حتا درست کردن ِ یک سالاد ِ ساده، یا یک املت ِ سیب‌زمینی. آماده کردن ِ چیزی برای ِ خوردن خیلی قشنگه. خود ِ خوردن هم جداً قشنگه. شاید این حرف به نظر احمقانه برسه. ولی درست کردن ِ غذای ِ خوش‌مزه یک هنره. درست مثل ِ نوازندگی ِ ویولون، یا برنامه‌نویسی ِ جاوا.

  
ایمان، ساعت ِ ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ.، روز ِ شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸٧
تگ‌ها: زندگی، فلسفه


• آن پهنه چه بود... •

Bodhi

آنی بود، درها وا شده بود.
برگی نه، شاخی نه، باغ ِ فنا پیدا شده بود.
مرغان ِ مکان خاموش، این خاموش، آن خاموش. خاموشی گویا شده بود.
آن پهنه چه بود: با میشی، گرگی هم‌پا شده بود.
نقش ِ صدا کم‌رنگ، نقش ِ ندا کم‌رنگ. پرده مگر تا شده بود؟
من رفته، او رفته، ما بی ما شده بود.
زیبایی تنها شده بود.
هر رودی، دریا،
                     هر بودی، بودا شده بود.

عنوان ِ شعر یک واژه‌ی ِ سانسکریته که می‌شه «روشنیده‌گی» یا «بیداری» یا «بوداشده‌گی» ترجمه‌ش کرد. معنایی نزدیک به «نیروانا» داره. شعر از سهراب سپهریه، دفتر ِ «شرق ِ اندوه». درود به محسن نامجو که خوانش ِ بی‌نظیری از این شعر ِ بی‌نظیر داره.

  
ایمان، ساعت ِ ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ.، روز ِ شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸٧


• به همین سادگی؟ •

من خیلی سر از فوتبال درنمی‌آرم. اما یادمه علی کریمی یه زمانی به عنوان ِ تکنیکی‌ترین فوتبالیست ِ ایران شناخته می‌شد، و این اواخر هم که کاپیتان ِ تیم ِ ملی بود. تو خبرها خوندم که کریمی چند روز پیش گفته «در ۱۰ سال ِ اخیر هیچ‌گاه فدراسیون را این‌قدر ضعیف و بی‌برنامه ندیده‌ام» و جناب ِ تاج (نائب‌رئیس ِ فدراسیون ِ فوتبال) هم اعلام کرده «کریمی به علت ِ اظهاراتش علیه ِ فدراسیون باید دو سال محروم شود و اکنون تا اطلاع ِ بعدی و تا زمانی که عذرخواهی نکند از حضور در تیم ِ ملی محروم است». علی کریمی هم جواب داده که حاضر نیست انتقاداتش رو پس بگیره.

تا اون‌جایی که من فهمیدم، کریمی آدم ِ آزاده‌ایه و حرف ِ حق رو زده و پای ِ دادن ِ هزینه‌ش هم وایساده. اما چه‌طور می‌شه که حضرت ِ نائب‌رئیس به خودش اجازه می‌ده این‌طور طلب‌کارانه صحبت کنه؟ آیا ایشون ارث ِ پدری‌ش رو از علی کریمی و تیم ِ ملی و من و شما طلب داره؟ اگه این‌جا جایی به جز ایران بود و سنگی رو سنگ بند بود، باز هم فدراسیون جرأت می‌کرد کاپیتان ِ باسابقه‌ی ِ تیم ِ ملی رو به جرم ِ انتقاد از بی‌تدبیری‌های ِ مداومی که همه ازش باخبرند اخراج کنه؟

جناب ِ آقای تاج! من به اندازه‌ی ِ خودم تو تیم ِ ملی سهم دارم، و تو رو که نون ِ این تیم رو می‌خوری اما تیشه به ریشه‌ش می‌زنی نمی‌بخشم. آدم‌هایی مثل ِ تو از نظر ِ من حروم‌لقمه‌اند و باید یقه‌شون رو گرفت و حق ِ ملت رو از حلقوم‌شون کشید بیرون.

واقعاً دلم برای ِ خودمون می‌سوزه. این‌همه نهادهای ِ مدنی ِ جوراجور داریم. جداً خیلی کار ِ سختی بود برگزار کردن ِ یه تحصن جلوی ِ فدراسیون ِ فوتبال در اعتراض به این خیانت؟ اون‌هایی که زورشون به صندلی‌های ِ اتوبوس و ورزش‌گاه می‌رسه، عرضه‌ی ِ یه اعتراض ِ مدنی و غیرسیاسی به بلایی که داره سر ِ تیم ِ ملی می‌آد رو ندارن؟ انصافاً اگه ما کمی، فقط کمی، پای ِ چیزایی که برامون مهمه می‌ایستادیم، این حروم‌لقمه‌ها این‌قدر بی‌پروا و حق‌به‌جانب هر غلطی که دل‌شون می‌خواست می‌کردن؟

پی‌نوشت: گویا این لقمه بزرگ‌تر از دهن ِ آقایون بوده. خوش‌حالم که بدون ِ کوچک‌ترین عذرخواهی‌ای از طرف ِ علی کریمی، فدراسیون مجبور به ماست‌مالی و نهایتاً عقب‌نشینی شد. خودشون محروم می‌کنن، خودشون درخواست ِ بخشش می‌دن، خودشون وساطت می‌کنن، خودشون هم می‌بخشن! چوب ِ حراج به بی‌آبرویی ِ خودشون می‌زنن... فقط ای کاش سیاست‌مدارهای ِ ما هم کمی از علی کریمی درس ِ آزادگی بگیرن.

  
ایمان، ساعت ِ ٤:٠٠ ‎ب.ظ.، روز ِ شنبه ٤ خرداد ۱۳۸٧
تگ‌ها: اجتماع، درد