• شکیبایی ِ عاشق •

برای ِ من و هم‌سن‌وسال‌های ِ من، اون‌موقع «عشق» یه علامت ِ سؤال بود. این عشق که می‌گن چیه؟ واقعیه یا الکیه؟ چه‌طور نمایانده می‌شه؟ به چه دردی می‌خوره؟ اولین باری که من عشق رو دیدم، حس کردم، فهمیدم، اولین باری که به خاطر ِ عشق گریه کردم یا خوش‌حال شدم، با سریال ِ «خانه‌ی ِ سبز» بود. و این عشق در وجود ِ خسرو شکیبایی ِ بازی‌گر بود، نه بیژن بی‌رنگ و مسعود رسام ِ نویسنده یا کارگردان. شکیبایی بود که به دیالوگ‌ها رنگ و روح می‌داد. من... یا ما؟ خانه‌ی ِ سبز تو بزرگ شدن ِ نسل ِ ما تأثیر ِ بزرگی داشت، نه؟

ازش یاد می‌کنم... وگرنه مرگ که غم نیست. فقط می‌خواستم بگم که این آدم حقی بر گردن ِ ما داره.

  
ایمان، ساعت ِ ٩:٥٦ ‎ب.ظ.، روز ِ دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸٧
تگ‌ها: زندگی، عشق، سینما


• دنیای ِ وارونه •

آدم‌های ِ زیادی هستن که معتقدن من دیگه به یادشون نیستم. اما اکثراً این من هستم که آخرین تماس رو با اون‌ها گرفتم! جالبه... نه؟

  
ایمان، ساعت ِ ٢:٥٥ ‎ب.ظ.، روز ِ سه‌شنبه ۱۸ تیر ۱۳۸٧
تگ‌ها: زندگی