• توئی تنها که می‌فهمی •

عالی... عالی اون‌طور که مشابهی نداره. اون چیزی که شهرام ناظری باید می‌بود ولی سال‌ها بود که نبود. احیای ِ قلبی-ریوی برای ِ موسیقی ِ ایرانی که اگه برکت ِ وجود ِ چنین آثاری نبود، رو به مرگ می‌رفت. آلبومی هست به نام ِ «سِفر ِ عُسرت»، که در خارج از ایران با نام ِ ”The Book of Austerity“ منتشر شده و گویا برای ِ انتشار در ایران به مشکل ِ مجوز خورده (برای ِ سلامتی ِ وزیر ِ بی‌فرهنگ ِ فرهنگ، سربازجو صفار هرندی، صلوات). آهنگ‌سازش یه تازه‌کاره به نام ِ فرخ‌زاد لایق، که شاگرد ِ مسعود شعاری بوده. متأسفم که اگه می‌خواید بشنویدش، باید از این‌جا داونلودش کنید. امیدوارم بتنونیم به زودی اصلش رو بخریم. درکی که در این کار از حجم و رنگ در موسیقی وجود داره بسیار بسیار کم‌یابه. اشعار از مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو، محمدرضا شفیعی کدکنی، و هوشنگ ابتهاج دست‌چین شده. این شعر رو علی‌الخصوص بسیار دوست داشتم:

درین شب‌ها

درین شب‌ها
که گل از برگ و
           برگ از باد و
                  ابر از خویش می‌ترسد،
و پنهان می‌کند هر چشمه‌ای
                            سِرّ و سرودش را،
در این آقاق ِ ظلمانی
چنین بیدار و دریاوار
توئی تنها که می‌خوانی

درین شب‌ها،
که گل از برگ و برگ از باد و باد از ابر می‌ترسد.
درین شب‌ها،
که هر آیینه با تصویر بیگانه‌ست
و پنهان می‌کند هر چشمه‌ای
                      سر و سرودش را
چنین بیدار و دریاوار
توئی تنها که می‌خوانی.

توئی تنها که می‌خوانی
رثای ِ قتل ِ عام و خون ِ پامال ِ تبار ِ آن شهیدان را
توئی تنها که می‌فهمی
زبان و رمز ِ آواز ِ چگور ِ ناامیدان را.

بر آن شاخ ِ بلند،
ای نغمه‌ساز ِ باغ ِ بی‌برگی!
بمان تا بشنوند از شور ِ آوازت
درختانی که اینک در جوانه‌های ِ خُرد ِ باغ
                                        در خوابند
بمان تا دشت‌های ِ روشن ِ آیینه‌ها،
                                گل‌های ِ جوباران
تمام ِ نفرت و نفرین ِ این ایام ِ غارت را
                                ز آواز ِ تو دریابند.
تو غم‌گین‌تر سرود ِ حسرت و چاووش ِ این ایام.
تو، بارانی‌ترین ابری
                که می‌گرید،
به باغ ِ مزدک و زرتشت.
تو، عصیانی‌ترین خشمی، که می‌جوشد،
ز جام و ساغر ِ خیام.

— محمدرضا شفیعی کدکنی، برای ِ مهدی اخوان ثالث

  
ایمان، ساعت ِ ٥:٠٦ ‎ب.ظ.، روز ِ چهارشنبه ٢٤ مهر ۱۳۸٧


• انتخابات •

دوست دارم اینو عیناً نقل کنم از این‌جا، چون تقریباً حرف ِ منو زده.

در این فضای احساسی و حماسی که برای دعوت آقای خاتمی به شرکت در انتخابات راه افتاده و متأسفانه دامن عقلایی چون ابراهیم یزدی و استاد ملکیان را هم گرفته است، ظاهراً ژرفترین و بنیادیترین پرسشها را در بارهی چرایی و چگونگی آمدن، خود خاتمی مطرح میکند. واقعاً تعجب برانگیز است که در این هیاهو و هورا و کف و سوتی که برای این سید عزیز به پا شده است، حتی یک نفر پیدا نمیشود دو خط بنویسد اگر خاتمی آمد و رئیس جمهور شد، فردای تنفیذ حکم از کجا آغاز خواهد کرد، چگونه خواهد راند و به کجا خواهد رفت.

اگر اکنون در فضای سال ۷۵ بودیم، میشد به این فضای رمانتیکی که آقایان راه انداختهاند، خوشبین بود و با آنها همراه شد؛ چنان که شدیم و پشیمان هم نیستیم. اما افسوس که حدود یازده دوازده سالی از آن ایام گذشته است و هنوز قوای ادراکی و تحلیلی ما گویا پیشرفت چندانی از خود نشان نمیدهد!

در این میان، این تنها خود خاتمی است که عمیق میبیند، ژرف میاندیشد و از پرسش اصلی فاصله نمیگیرد. تنها اوست که هنوز میپرسد اصلاحطلبی چیست، اصلاحطلب کیست و بهترین مسیر اصلاح کدام است. تنها اوست که فراموش نکرده است انتخابات صرفاْ آمدن و برنده شدن نیست و به بعد از آمدن هم باید اندیشید. به همین دلیل است که تصمیم نهایی خاتمی هرچه باشد، ارزشمند است؛ چراکه این تصمیم از میان کف و سوت و هورا و هیاهو برنخواسته؛ بلکه از خلوت و تمرکز و تأمل و دوراندیشی برآمده است.

صاحب این قلم هنوز به دلایلی که در یادداشتهای گذشته نوشتهام با کاندیداتوری آقای خاتمی مخالف است. اما اگر تصمیم نهایی خاتمی حضور در انتخابات باشد، به همان دلیلی که در بالا ذکر کردم، به تصمیمش احترام گذاشته، بنا بر اعتمادی که به او دارم، به یاریاش خواهم شتافت.

یه نکته‌ی ِ جالبی هم به نظرم می‌رسه که باید بگم. دوستان ِ عزیز در دفتر ِ تحکیم ِ وحدت و سازمان ِ ادوار ِ تحکیم ۴ سال ِ پیش معتقد بودن که نظام اصلاح‌پذیر نیست و از همین موضع طرف‌داران ِ کاندیداتوری ِ مصطفی معین رو مسخره می‌کردند. حالا دقیقاً همین افراد (که البته من خیلی‌هاشون رو شخصاً دوست دارم) به دنبال ِ کاندیداتوری ِ عبدالله نوری هستن. مواضع ِ سیاسی ِ معین و نوری که تفاوت ِ چندانی نداره. هردو اصلاح‌طلب ِ رادیکال هستن. پس فقط دو احتمال وجود داره: یا فعالیت‌های ِ چهارساله‌ی ِ احمدی‌نژاد باعث ِ اصلاح‌پذیری ِ نظام شده (که خب پس به‌تره برن به همین احمدی‌نژاد رأی بدن) یا این که این دولت چشم ِ بعضی‌ها رو به بعضی حقایق باز کرده. حالا اوضاع جالب‌تر می‌شه وقتی که می‌بینیم عبدالله نوری با هوش‌مندی اعلام می‌کنه از کل ِ جریان ِ اصلاح‌طلب فقط باید یک نفر کاندیدا بشه، موضوعی که حتا کروبی هم پذیرفته. خوش‌حالم که می‌بینم نوری و خاتمی و کروبی خیلی مدبرانه‌تر از طرف‌داران و اطرافیان‌شون عمل می‌کنن.

پی‌نوشت: تنها کسی که من دیدم حرف‌های ِ ارزش‌مندی در مورد ِ استراتژی ِ اصلاح‌طلبان زده، علی‌رضا علوی‌تباره که انصافاً از وقتی یادمه تحلیل‌هاش دقیق و واقع‌گرا بوده.

  
ایمان، ساعت ِ ٩:٥٦ ‎ب.ظ.، روز ِ جمعه ۱٩ مهر ۱۳۸٧
تگ‌ها: سیاست، اجتماع


• ژست •

دوست ِ عزیزی تعریف می‌کرد که اساتید در دانش‌کده‌ی ِ مدیریت ِ دانش‌گاه ِ صنعتی ِ شریف چه نقش ِ مهمی برای ِ کت‌وشلوار یا کفش ِ پاشنه‌بلند قائلند و چه‌طور بر اساس ِ این معیارها به دانش‌جوها نمره می‌دن. اول خیلی تعجب کردم. بعد دیدم اصلاً تعجبی نداره. این عمیقاً ریشه در فرهنگ ِ دهن‌بین و ظاهرپرست ِ ما داره. مگه به خودمون حق نمی‌دیم بر اساس ِ ظواهر ِ هر چیز در موردش قضاوت کنیم؟ مگه همیشه بی‌اهمیت‌ترین چیز «محتوا» نیست؟ در تحصیل، در کار، در دین‌داری، فلسفه، موسیقی، سینما... مگه تنها چیزی که مهمه «فرم» نیست؟ کدوم منتقد ِ موسیقی یا سینما صحبتی از محتوای ِ اثر ِ هنری می‌کنه؟ ملاک ِ دین‌داری نماز و حجابه یا صداقت و محبت؟ در پروژه‌های ِ کاری یا درسی، چیزی به غیر از فایل‌های پاورپوینت به چشم می‌آد؟ خب چرا استاد بر اساس «ژست ِ مدیریتی» به دانش‌جوها نمره نده؟!

  
ایمان، ساعت ِ ٢:٢٢ ‎ب.ظ.، روز ِ پنجشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٧


• مالیات بر مغز ِ فرسوده •

هر کسی که اقتصاد ِ خرد پاس کرده باشه، احتمالاً می‌دونه که اعمال ِ مالیات (چه به فروشنده چه به مصرف‌کننده) قیمتی رو که مصرف‌کننده می‌پردازه افزایش می‌ده و قیمتی رو که فروشنده دریافت می‌کنه کاهش می‌ده. نیازی به دانش ِ عجیب و غریبی هم نیست. حتا اگه آدم با نمودارهای ِ عرضه و تقاضا هم آشنا نباشه، می‌تونه بفهمه این پولی که دولت قراره دریافت کنه از آسمون نمی‌آد، بلکه از جیب ِ فروشنده و مصرف‌کننده می‌آد. مالیات بر ارزش افزوده هم از این قاعده‌ی ِ کلی مستثنا نیست.

من وقتی از این طرح ِ %٣ مالیات بر ارزش ِ افزوده خبردار شدم، خوش‌حال شدم که دولت ِ احمدی‌نژاد برای ِ اولین بار در عمرش داره یه کار ِ درست انجام می‌ده، بلکه این آغازی باشه بر کاهش ِ سهم ِ نفت در اقتصاد. این نوع مالیات کم‌ترین اثر ِ نامطلوب رو بر مکانیسم ِ بازار می‌ذاره (در مقایسه با مالیات ِ فروش). اما این خوش‌حالی دیری نپایید! جناب ِ وزیر ِ بازرگانی فرموده‌اند که: «با اجرای قانون مالیات بر ارزش افزوده، نباید تغییری در قیمت ها ایجاد شود و هر گونه افزایش قیمت تخلف محسوب می شود و با آن برخورد خواهد شد.» جل‌الخالق! نکنه ایشون هم مدرک‌شون رو از همون دانشگاه ِ آکسفورد ِ شعبه‌ی ِ کردان گرفتن؟!

  
ایمان، ساعت ِ ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ.، روز ِ پنجشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٧
تگ‌ها: سیاست، درد