• صحبت از بایزید شد •

و گفت: «پنداشتم که من او را دوست می‌دارم، چون نگه کردم دوستی ِ او مرا سابق بود.»

— تذکرة الأولیا، عطار ِ نیشابوری

  
ایمان، ساعت ِ ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ.، روز ِ شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ‌ها: عشق، ادبیات، عرفان


• همین‌جوری •

در باره‌ی ِ صدر ِ اعظم ِ پرهیزگار

شنیده‌ام صدر ِ اعظم
دمی به خمره نمی‌زنند
گوشت میل نمی‌فرمایند و
اهل ِ دود و دم هم نیستند
و در آپارتمانی حقیر اقامت دارند.
ولی این را هم شنیده‌ام که
بی‌نوایان هیچی ندارند
وصله‌ی ِ شکم‌شان کنند و
در فلاکت روزگار می‌گذرانند.
چه به‌تر می‌بود آن دولت
که در باره‌اش می‌گفتند:
صدر ِ اعظم، مست و پاتیل در جلسات ِ
هیأت ِ دولت حاضر می‌شود
و در حالی که به دود ِ پیپش خیره است
چند اوباش، قوانین را عوض می‌کنند
اما از مردم، احدی بی‌نوا نیست.

— برشت، برشت ِ شاعر: شعرهای ِ برتولت برشت، ترجمه‌ی ِ علی عبداللهی

  
ایمان، ساعت ِ ٩:۳۳ ‎ب.ظ.، روز ِ شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ‌ها: سیاست، اجتماع، شعر


• شرکت یا تحریم، مسأله این نیست •

در پی ِ یک بحثی که در فیس‌بوک شد، تصمیم گرفتم یه مطلب ِ مفصل در مورد ِ شرکت در انتخابات بنویسم. دوستی دلایلی مطرح کرد برای تحریم ِ انتخابات که این‌جا می‌تونید بخونید. اول به نکاتی در مورد ِ تقلب اشاره می‌کنم و بعد سعی می‌کنم نتایج ِ شرکت و تحریم رو تحلیل کنم.

خیلی از طرف‌داران ِ تحریم، در استدلال‌هاشون به تقلب در انتخابات اشاره می‌کنن. این استناد چه‌قدر قابل ِ قبوله؟

اولاً، کمی آمار مرور کنیم. در سال ِ ٨۴، احمدی‌نژاد در دور ِ اول ِ انتخابات ۵،٧ میلیون رأی آورد و در دور ِ دوم ١٧،٣ میلیون. اگه در بدبینانه‌ترین حالت بگیم نصف ِ این اختلاف «نه به هاشمی» و نصف ِ دیگه‌ش «آری به احمدی‌نژاد» بوده (که نبوده)، میزان ِ ریزش و رویش ِ آرای ِ احمدی‌نژاد در این چهار سال برابر بوده (که نبوده)، و میزان ِ تقلب هم ٣ میلیون بیش‌تر از دفعه‌ی ِ قبله (که نیست)، سقف ِ رأی ِ احمدی‌نژاد ١۴،۵ میلیون خواهد بود. طبق ِ داده‌های ِ مرکز ِ آمار، ۵١،٣ میلیون نفر حق ِ رأی دارن. پس با شرکت ِ %۶٠ از واجدین ِ شرایط (یعنی همون نسبت ِ سال ِ ٨۴، در مقایسه با %٨٠ در سال ِ ٧۶)، موسوی می‌تونه در دور ِ دوم ١۶،٣ میلیون رأی بیاره. روشنه که من به شدت بدبینانه قضاوت کردم و میزان ِ تقلب رو هم خیلی دست ِ بالا گرفتم. واقعیت اینه که دست ِ دولت برای ِ تقلب اون‌قدرها هم باز نیست. تازه اضافه کنید کمیته‌ی ِ مشترک ِ صیانت از آرا رو که کروبی و موسوی این‌بار خیلی جدی پی‌گیرش هستن.

ثانیاً، آیا ما به صرف ِ این که یک رقابت ناعادلانه باشه، باید ازش کنار بکشیم؟ یه مثال می‌زنم. در به‌ترین دانش‌گاه‌های ِ ایران (چه برسه به بقیه) اکثر ِ دانش‌جوها معتقدن که اساتید ناعادلانه نمره می‌دن. شاید در نمره‌ی ِ اکثر ِ اساتید، پاچه‌خاری و حفظیات و تیپ ِ ظاهری و پروژه‌های ِ کپی/پیست ِ حجیم ِ رنگی تأثیر ِ بیش‌تری داشته باشه در مقایسه با میزان ِ درک ِ دانش‌جو از درس. اما آیا کسی به این خاطر ترک ِ تحصیل می‌کنه؟ نه! چرا؟ چون می‌شینیم هزینه-فایده می‌کنیم، می‌بینیم فایده‌های ِ شرکت در همین سیستم ِ ظالمانه از هزینه‌هاش بیش‌تره. حالا انتخابات هم عین ِ همینه. و تازه بدتر. چون یکی می‌تونه ترک ِ تحصیل کنه و بره تو بازار ِ کار تا از شر ِ استاد خلاص شه، اما هر کجای ِ این مملکت که بخوای بری سایه‌ی ِ دولت ِ کریمه روی ِ سرته. و اگه بگی من رأی نمی‌دم چون دولت متقلبه، اون دولت ِ متقلب سر ِ جاش خواهد موند چون تو رأی نمی‌دی. یعنی یه دور ِ ابدی. من که ندیدم کسی راه‌کار ِ دیگه‌ای برای ِ برکنار کردن ِ این دولت داشته باشه.

بگذریم... از زمان ِ انتخابات ِ شوراها در سال ِ ٨١ تا به حال، دو تا جریان در مورد ِ انتخابات وجود داشته. هدف ِ یک جریان (اصلاح‌طلبان) افزایش ِ مشارکت ِ تحول‌طلبان در انتخابات بوده، و هدف ِ جریان ِ مقابل (تمامیت‌‌خواهان و تحریمی‌ها) کاهش ِ مشارکت ِ تحول‌طلبان در انتخابات بوده ـــ البته استثنائاتی هم هست. واقعیت اینه که در این ٧ سال جریان ِ اول عمدتاً شکست خورده و نتونسته افراد ِ تحول‌خواه رو به اندازه‌ی ِ کافی و به صورت ِ منسجم پای ِ صندوق‌های ِ رأی بکشونه. و جریان ِ دوم عمدتاً پیروز بوده چون تا حدودی تونسته طرف‌داران ِ تغییر رو از شرکت در انتخابات منصرف کنه. مثال ِ روشن ِ این موضوع، حداد عادله که رأیش در انتخابات ِ مجالس ِ ششم و هفتم تقریباً ثابت بود. اما در یکی آخر شد و در یکی اول! خب بد نیست ببینیم این پیروزی چه دست‌آوردی داشته.

گفته شده که فایده‌ی ِ تحریم ِ انتخابات، «از مشروعیت انداختن ِ حاکمیت در مجامع ِ داخلی و بین‌المللی» بوده. اما آیا کاهش ِ مشروعیت ِ دولت موفقیت محسوب می‌شه؟ باید ببینیم این کاهش ِ مشروعیت به نفع ِ مردم بوده یا به ضرر ِ مردم. در چهار سال ِ اخیر که دولت ِ ایران با بحران ِ مشروعیت رو‌به‌رو بوده، تحریم‌های ِ بین‌المللی علیه ِ ایران بسیار شدید شده و با اجماع ِ جهانی‌ای که مقابل ِ ایران شکل گرفته، دولت قدرت ِ چانه‌زنی در عرصه‌ی ِ بین‌المللی رو از دست داده. کافیه به مناسبات ِ ایران با روسیه یا بحرین نگاه کنید تا ببینید که ایران از همیشه حقیرتر و ضعیف‌تر شده. اما آیا دولت ذره‌ای در برابر ِ مردم کوتاه اومده؟ نه، که بیش‌تر از همیشه به حقوق ِ ما تجاوز کرده. حالا در داخل به سبب ِ همین انزوای ِ جهانی، اکثر ِ صنایع دچار ِ مشکلات ِ اساسی شدن. آیا چهار سال ِ دیگه ادامه‌ی ِ همین وضع، در جهت ِ منافع ِ ملیه؟

اگه می‌خوایم از روی ِ احساس عمل کنیم که خب بکنیم. اما اگه قراره تأمل کنیم و عقلانی‌ترین تصمیم رو اتخاذ کنیم، نمی‌شه فقط به نقاط ِ ضعف ِ یه روش و نقاط ِ قوت ِ روش ِ دیگه اشاره کنیم. باید بشینیم و یک حساب ِ هزینه-فایده‌ی ِ جامع برای ِ خودمون بکنیم. این دو سناریو رو در نظر بگیرید:

١- شرکت ِ %۵٠ از مردم در انتخابات: احمدی‌نژاد ١۴،۵ میلیون، موسوی ١١،٢ میلیون. کاهش ِ مشروعیت ِ حکومت. انزوا، تحریم، گشت ِ ارشاد، سانسور، رکود ِ تورمی، بزرگ‌تر شدن ِ دولت، محرومیت از تحصیل، ...

٢- شرکت ِ %٧٠ از مردم در انتخابات: موسوی ٢١،۴ میلیون، احمدی‌نژاد ١۴،۵ میلیون. افزایش ِ مشروعیت ِ حکومت. به‌بود ِ نسبی ِ روابط با غرب، شل شدن ِ تدریجی ِ تحریم‌ها، کاهش ِ سانسور و گشت ِ ارشاد و کمیته‌ی ِ انضباطی، ثبات ِ اقتصادی، کوچک‌تر شدن ِ دولت، ...

و خواهش می‌کنم کسی نگه که رئیس‌جمهور تدارک‌چیه و کاره‌ای نیست و تأثیری نداره. تفاوت ِ بین ِ دولت ِ خاتمی و دولت ِ احمدی‌نژاد در زندگی ِ ما اون‌قدر واضحه که انکارش مثل ِ انکار ِ نور ِ خورشید می‌مونه. من علاقه‌ی ِ خاصی به موسوی ندارم. حتا باید بگم از ادبیاتش خوشم نمی‌آد. اما اینو می‌دونم که متظاهر نیست، دید ِ وسیعی داره، و با روی ِ کار اومدنش حال‌وروز ِ به‌تری خواهیم داشت.

مثل ِ همیشه از هر کسی که این متن رو می‌خونه درخواست می‌کنم که هر کاری ازش ساخته‌ست برای ِ کمک به پیروزی انجام بده، هرچند کوچک. و شخصاً پیش‌بینی می‌کنم که موسوی با کسب ِ ٢٢ میلیون رأی، احمدی‌نژاد و احمدی‌نژادیسم رو به زباله‌دانی ِ تاریخ می‌فرسته و بیش‌ترین رأی رو در تاریخ ِ انتخابات ِ این کشور به نام ِ خودش ثبت می‌کنه. فقط اگه من و تو با هم باشیم و واقعاً اینو بخوایم...

  
ایمان، ساعت ِ ۳:٠٧ ‎ق.ظ.، روز ِ جمعه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ‌ها: سیاست، اجتماع، درد


• What Dreams May Come •

مونولوگ ِ «بودن، یا نبودن» رو از «هملت، شاه‌زاده‌ی ِ دانمارک» خیلی دوست دارم. چند روزه که خیلی بهش فکر می‌کنم. اصل ِ متن و این ترجمه‌ی ِ نسبتاً خوب رو می‌ذارم این‌جا:

To be or not to be, that is the question;
Whether 'tis nobler in the mind to suffer
The slings and arrows of outrageous fortune,
Or to take arms against a sea of troubles,
And by opposing, end them. To die, to sleep;
No more; and by a sleep to say we end
The heart-ache and the thousand natural shocks
That flesh is heir to — 'tis a consummation
Devoutly to be wish'd. To die, to sleep;
To sleep, perchance to dream. Ay, there's the rub,
For in that sleep of death what dreams may come,
When we have shuffled off this mortal coil,
Must give us pause. There's the respect
That makes calamity of so long life,
For who would bear the whips and scorns of time,
Th'oppressor's wrong, the proud man's contumely,
The pangs of despised love, the law's delay,
The insolence of office, and the spurns
That patient merit of th'unworthy takes,
When he himself might his quietus make
With a bare bodkin? who would fardels bear,
To grunt and sweat under a weary life,
But that the dread of something after death,
The undiscovered country from whose bourn
No traveller returns, puzzles the will,
And makes us rather bear those ills we have
Than fly to others that we know not of?
Thus conscience does make cowards of us all,
And thus the native hue of resolution
Is sicklied o'er with the pale cast of thought,
And enterprises of great pitch and moment
With this regard their currents turn awry,
And lose the name of action.

بودن، یا نبودن، سؤال این‌جاست:

آیا شایسته‌تر آن است که به تیر و تازیانه‌ی ِ تقدیر ِ جفاپیشه تن دردهیم،

و یا تیغ برکشیده و با دریایی از مصائب بجنگیم و به آنان پایان دهیم؟

بمیریم، به خواب رویم، و دیگر هیچ؛

و در این خواب دریابیم که رنج‌ها و هزاران زجری که این تن ِ خاکی می‌کشد، به پایان آمده.

این سرانجامی‌ست که مشتافانه بایستی آرزومند ِ آن بود.

مردن، به خواب رفتن، به خواب رفتن، و شاید خواب دیدن...

ها! مشکل همین‌جاست؛ زیرا اندیشه‌ی ِ این که در این خواب ِ مرگ

پس از رهایی از این پیکر فانی، چه رؤیاهایی پدید می‌آید

ما را به درنگ وامی‌دارد. و همین مصلحت‌اندیشی است

که این گونه بر عمر ِ مصیبت می‌افزاید؛

وگرنه کی‌ست که خفت و ذلت ِ زمانه، ظلم ِ ظالم،

اهانت ِ فخرفروشان، رنج‌های ِ عشق ِ تحقیرشده، بی‌شرمی ِ منصب‌داران

و دست ِ ردی که نااهلان بر سینه‌ی ِ شایسته‌گان ِ شکیبا می‌زنند، همه را تحمل کند،

در حالی که می‌تواند خویش را با خنجری برهنه خلاص کند؟

کی‌ست که این بار ِ گران را تاب آورد،

و زیر ِ بار این زندگی زجرآور، ناله کند و خون ِ دل خورد؟

اما هراس از آن‌چه پس از مرگ پیش آید،

از سرزمینی ناشناخته که از مرز ِ آن هیچ مسافری بازنگردد،

اراده‌ی ِ آدمی را سست نماید؛

و وامی‌داردمان که مصیبت‌های ِ خویش را تاب آوریم،

نه این که به سوی ِ آن‌چه بگریزیم که از آن هیچ نمی‌دانیم.

و این آگاهی‌ست که ما همه را جبون ساخته،

و این نقش ِ مبهم ِ اندیشه‌ست که رنگ ِ ذاتی ِ عزم ِ ما را بی‌رنگ می‌کند؛

و از این رو اوج ِ جرأت و جسارت ِ ما

از جریان ایستاده

و ما را از عمل باز می‌دارد.

  
ایمان، ساعت ِ ٩:٥۳ ‎ب.ظ.، روز ِ جمعه ٤ اردیبهشت ۱۳۸۸