• در نکوهش ِ عدالت‌محوری •

با دوست ِ نازنينی صحبت می‌کردم، که ياد ِ تکه‌ی ِ زير افتادم، در شعر ِ «پس آن‌گاه زمين...» از احمد شاملو. شاملو هرگز جز «به‌ترين» را بر کاغذ نياورده، و اين شعر هم مستثنا از اين قاعده نيست. اين گفتار از قول ِ «زمين» است، خطاب به «انسان»، و در مورد ِ «آسمان»:

و تو بی‌احساس ِ عمیق ِ سرشکسته‌گی چه‌گونه از «تقدیر» سخن می‌گوئی که جز بهانه‌ی ِ تسلیم ِ بی‌همتان نیست؟

آن افسون‌کار به تو می‌آموزد که عدالت از عشق والاتر است. ــ دریغا که اگر عشق به کار می‌بود هرگز ستمی در وجود نمی‌آمد تا به عدالتی نابه‌کارانه از آن‌دست نیازی پدید افتد. ــ آن‌گاه چشمان ِ تو را بر بسته شمشیری در کف‌ات می‌گذارد، هم از آهنی که من به تو دادم تا تیغه‌ی ِ گاوآهن کنی!

اینک گورستانی که آسمان از عدالت ساخته است!

متن ِ کامل ِ اين شعر را در اين‌جا آورده‌ام. حتماً بخوانيد.

  
ایمان، ساعت ِ ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ.، روز ِ دوشنبه ٧ آذر ۱۳۸٤
تگ‌ها: