• به دنبال ِ حقيقت •

”نسل‌های ِ گذرای ِ انسان يكی پس از ديگری به سرعت می‌آيند و می‌روند؛ افراد ِ بشر، آكنده از ترس، نياز، و اندوه، پای‌كوبان به آغوش ِ مرگ می‌خزند. و در اين ميان به نحوی خستگی‌ناپذير مدام می‌پرسند آن چی‌ست كه آسيب‌شان می‌رساند و اين تراژدی-كمدی اصلاً چه معنايی دارد.
دست‌به‌دامان ِ آسمان می‌شوند كه جوابی بشنوند، ولی آسمان خاموش می‌ماند. به جای ِ ندای ِ آسمانی، كشيشان با ندای ِ وحی‌شان فرا می‌رسند، ولی هركس كه فكر كند ابرمردانی تا كنون درباره‌ی ِ مقصود ِ هستی يا مقصود ِ جهان اطلاعی در اختيار ِ نژاد ِ خود گذارده‌اند هنوز در عالم ِ كودكی به سر می‌برد. وحی چيزی جز انديشه‌های ِ فرزانگان نيست، حتا اگر اين‌ها را (...) غالباً لباس ِ تمثيلات و اساطير ِ عجيب بپوشانند، و سپس نام‌شان را دين نهند. (...) نقطه‌ی ِ ضعف ِ همه‌ی ِ اديان آن است كه هرگز به خود جرأت نمی‌دهند اذعان كنند كه تمثيلند، از اين رو ناچار می‌شوند آموزه‌های ِ خود را با جديت ِ تمام، حقيقی وانمود كنند؛ كه اين، به خاطر ِ بی‌منطقی‌ای كه ضرورت ِ تمثيل است، منجر به فريب ِ دائمی و نقصی بزرگ برای ِ دين می‌شود.“

-- آرتور شوپنهاور (Arthur Schopenhauer)، نقل از وب‌لاگ ِ الپر

اين نظر رو قبول دارم، به شرطی که به جای «انديشه‌ها»، يه کلمه‌ی ِ کامل‌تر و چندبعدی به کار بره.

  
ایمان، ساعت ِ ۸:٤٦ ‎ق.ظ.، روز ِ سه‌شنبه ٦ دی ۱۳۸٤
تگ‌ها: