• نگاه ِ سيستمی •

ما آدم‌ها اکثراً تک‌بعدی هستيم. مثلاً اگه به علم علاقه داريم، رقصيدن رو دون ِ شأن ِ خودمون می‌دونيم. افراد ِ مختلفی که من رو می‌شناسن، هرکدوم با يه سری از ابعاد ِ وجود ِ من سروکار دارن. اتفاق ِ جالب وقتی می‌افته که اين ابعاد با هم تداخل پيدا می‌کنن. مثلاً يه آدمی که فقط با بعد ِ هنری ِ من برخورد داشته، مواجه می‌شه با
بعد ِ سياسی ِ من. اولين واکنش‌ها معمولاً ناباوری و تمسخره.

حالا اين مقدمات ِ بی‌مزه و خودخواهانه رو برای ِ چی نوشتم؟ می‌خوام يه چيزی بگم. اگه يه موجودی مثل ِ من، اين‌قدر ابعاد ِ مختلف و به ظاهر متناقض داره، چه‌طور بعضی از ما فکر می‌کنيم که حقيقت ِ مطلق (يا همونی که اسمش رو «خدا» می‌ذاريم) بايد تک‌بعدی باشه؟ چه‌طور فکر می‌کنيم که با نگاه از يه پرسپکتيو می‌تونيم درکش کنيم؟ چه‌طور فکر می‌کنيم که می‌تونيم تو يه چارچوب ِ ساده جاش بديم؟ چه‌طور فکر می‌کنيم حقيقت به موسيقی ربط نداره؟ چه‌طور فکر می‌کنيم خدا به فيزيک ربط نداره؟ چه‌طور فکر می‌کنيم اخلاق به مديريت ِ کيفيت ربط نداره؟

  
ایمان، ساعت ِ ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ.، روز ِ شنبه ۱٠ دی ۱۳۸٤
تگ‌ها: