• خودکشی از ترس ِ مرگ •

می‌دونی؟ بعضی وقت‌ها هست که آدم از هيچی نمی‌تونه لذت ببره. تمام ِ چيزهايی رو که هميشه بيش‌ترين لذت رو ازشون می‌برده دور ِ خودش جمع می‌کنه ولی فايده نداره. اندوه عميق‌تر از اين حرف‌هاست. هيچ شعر و موسيقی و فيلم و نوشته‌ای هم نمی‌تونه حال ِ آدم رو جا بياره. اين‌ها همه مخلوقات ِ انسان‌اند. انسانه که می‌تونه هم‌دم ِ انسان باشه، نه اين مخلوقات. و اين دقيقاً همون چيزيه که ازش فرار می‌کنيم: دل بستن به هم‌ديگه. به جای ِ اين که به آدم‌ها دل ببنديم، به مخلوقات ِ آدم‌ها دل می‌بنديم، به اشيای ِ بی‌جان. شايد چون ريسک‌اش کم‌تره. آخه انسان‌ها ممکنه محبت ِ هم رو پس بزنند، ولی موجودات ِ بی‌جان همچين کاری نمی‌کنند.

شنيدی می‌گن طرف از ترس ِ مردن خودکشی کرده؟ ما مدت‌هاست که داريم همين کار رو می‌کنيم.

  
ایمان، ساعت ِ ٥:٢٥ ‎ب.ظ.، روز ِ پنجشنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸۳
تگ‌ها: