• وقتی کار از کار گذشته •

باورش سخته... آدم وقتی يه فاجعه رو تو يه فيلم می‌بينه يا در موردش می‌شنوه، احساس می‌کنه خيلی ازش دوره. حرف زدن در موردش خيلی آسونه. ولی وقتی فاجعه به يکی از نزديک‌ترين دوست‌هات اصابت می‌کنه، می‌بينی که اصلاً دور نيست. و بعد می‌بينی که هيچ کاری نمی‌تونی انجام بدی. فقط می‌تونی کنارش بشينی و باهاش گريه کنی. عمق ِ فاجعه رو می‌تونی تو لرزش ِ صداش حس کنی. ولی حتا نمی‌تونی بهش بگی «ناراحت نباش». نه... دقيقاً هيچ غلطی نمی‌تونی بکنی.

  
ایمان، ساعت ِ ٩:۱٥ ‎ب.ظ.، روز ِ شنبه ٦ خرداد ۱۳۸٥
تگ‌ها: