• برای ِ ياشار •

به ياشار قاجار خيلی ظلم شد...

دو سال و خرده‌ای پيش بود که بهم گفت می‌خواد يه انجمن ِ دانش‌جويی درست کنه برای ِ دفاع از حقوق ِ بشر. دنبال ِ آدم ِ پايه می‌گشت. من البته پايه‌ی ِ اين‌جور کارها نبودم. حقيقتش رو بگم، چون پايه‌ی ِ دادن ِ هزينه‌ی ِ جدی برای ِ کارهای ِ سياسی نبودم. ياشار هرگز نتونست اون انجمن رو تأسيس کنه. احتمالاً چون هيچ دانش‌جويی حال و حوصله‌ی ِ اين‌جور کارها رو نداشت. بعدها دبير ِ انجمن ِ اسلامی شد. يه سری گفتن از آمريکا پول می‌گيره. يه سری هم گفتن از هاشمی رفسنجانی پول می‌گيره. هميشه آدم ِ معتدلی بود، برای ِ همين هم بود که همه بهش فحش می‌دادن. کسی که می‌خواست از حقوق ِ بشر دفاع کنه، حالا خودش چند روزه که بازداشت شده. امروز يکی از دوست‌هام گفت که اين‌جور آدم‌ها فعاليت ِ درست و حسابی‌ای نمی‌کنن و خطری برای ِ حکومت ندارن. من به خاطر ِ علاقه‌ای که به اون دوست داشتم، هيچ دفاعی از ياشار نکردم.

من اين‌جا از ياشار می‌نويسم، چون از خودم بدم می‌آد. چون وقتی آدمی مثل ِ اون رو می‌بينم، و مظلوميتش رو حس می‌کنم، و هيچ دفاعی ازش نمی‌کنم، حالم از خودم به هم می‌خوره. هفته‌ی ِ پيش می‌خواستم عکس‌های ِ تجمع‌هامون رو بذارم اين‌جا. ولی نذاشتم، چون ترسيدم.

لعنت به اين حکومت که آدم‌ها رو اين‌طور بدبين کرده. لعنت به اين ايدئولوژی که بين ِ آدم‌ها مرز می‌کشه. لعنت به اين فرهنگ ِ ايرانی که قضاوت کردن رو اين‌قدر آسون می‌کنه. هميشه راحت‌تره که آدم کاری نکنه و به کسايی که کاری می‌کنن انتقاد کنه، تا اين که خودش کاری بکنه. هميشه راحت‌تره که آدم حکم ِ کلی بده، تا اين که مسأله رو بررسی و تحليل کنه.

الآن احتمالاً ياشار توی ِ سلول ِ انفرادی وضع ِ بدی داره. بازجويی‌ها و خصوصاً تک‌نويسی‌ها توی ِ روزهای ِ اول امان ِ مقاوم‌ترين آدم رو هم می‌بره. و من اين‌جا جز ريختن ِ چند قطره اشک، هيچ کاری براش نمی‌کنم. دوستی می‌گفت هر آدمی که غيرت داره بايد بلند شه تا برای ِ آزادی‌ش تجمع کنيم. آره، من بی‌غيرت بودم.

انجمن بايد تو دست ِ دانش‌جوها می‌موند تا آزادی برای ِ دانش‌گاه بمونه. اين کار هزينه داشت. هزينه‌ش رو ياشار داره می‌ده. و ماهايی استفاده‌ش رو خواهيم برد که هيچ زحمتی به خودمون نداديم. چون هميشه ياد گرفتيم که موقع ِ هزينه دادن آخرين نفر باشيم و موقع ِ استفاده بردن اولين نفر. اما ما يه جايی هزينه‌ی ِ بی‌عاری‌مون رو خواهيم داد، بدون ِ شک.

ياشار رو آزاد کنيد. آخه از چی‌ش می‌ترسيد؟ اون که جز گفتن و نوشتن کاری نکرد. مگه چيزی بيش‌تر از حقش می‌خواست؟ مگه حرفی جز حرف‌هايی زد که همه‌ی ِ دانش‌جوها می‌زنن؟ نگه داشتن ِ اون تو زندان چه فايده‌ای به حال ِ شما داره؟ به خدا حکومت با ظلم باقی نمی‌مونه. من نمی‌دونم به چه چيزی باور داريد. ولی هر اعتقادی که داشته باشيد حتماً قبول داريد که آدم نتيجه‌ی ِ اعمالش رو می‌بينه. خانواده‌ی ِ ياشار نگرانند. بيش‌تر از اين به خودتون و جامعه‌تون بد نکنيد. کمی فکر کنيد... ياشار رو آزاد کنيد.

ناراحتم و عصبانی، و نگران ِ ياشار... به ياشار خيلی ظلم شد.

  
ایمان، ساعت ِ ٢:٢٤ ‎ق.ظ.، روز ِ چهارشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸٥
تگ‌ها: