• بخشندگی •

”انگشتش را بالا نگه داشت تا حشره‌ی ِ کوچکی را نشان دهد. گفت: «اگر تو حشره‌ای بودی که پشت ِ فيلی ايستاده بود، تنها جنگلی از موهای ِ بزرگ در اطرافت می‌ديدی بی آن که تصوری داشته باشی که به راستی بر چه ايستاده‌ای. ولی اگر به هوا می‌جهيدی تا نگاه کنی، می‌ديدی که در واقع بر پوست ِ موجود ِ زنده‌ای زندگی می‌کرده‌ای. اين همان اتفاقی است که برای ِ فضانوردانی روی داد که برای ِ اولين بار به فضا رفتند: آن‌ها به عنوان ِ دانش‌مند و خلبان زمين را ترک کردند و عارف بازگشتند، چرا که منظره‌ی ِ يک سياره‌ی ِ باشکوه، مقدس، آبی، جان‌دار، و زنده را ديدند. چنين بصيرتی حقارت به همراه می‌آورد، و توأماً حس ِ ترسی آميخته با شفقتی که آثار ِ آن در مشغله‌ی ِ زندگی ِ روزمره‌ی ِ آدمی نمايان است.

«همان‌طور که می‌توانی تعادل را از پرنده بياموزی و حضور را از گربه، قانون ِ شفقت را می توانی از زمين بياموزی، زمينی که بر پوسته‌ی ِ آن گام می‌گذاريم، درختانش را به تاراج می‌بريم و می‌سوزانيم، منابع ِ طبيعی‌اش را استثمار می‌کنيم، و حتا به ذهن‌مان خطور نمی‌کند که اجازه بگيريم يا شکر کنيم.»

به آسمان ِ شب نگاه کرد: «قرن‌ها با زمين صحبت کرده‌ام. از دلش آگاهم و می‌گويم که او عميقاً می‌داند که اگر می‌توانستی ذره‌ای از شفقت ِ او را حس کنی، اشک در چشمانت حلقه می‌زد. زمين ما را می‌بخشد، چرا که می‌داند ما از اوييم، پاره‌ای از اوييم که هنوز در
حال ِ آموختن و رشد است.»

ـــ آيين ِ جان، دن ميلمن، نيکی کهنموئی، انتشارات ِ کاروان

وقتی به دهندگی و بخشندگی ِ گياهان نگاه می‌کنم، از گيرندگی و غرور ِ خودم احساس ِ شرم می‌کنم.

  
ایمان، ساعت ِ ٩:٤۱ ‎ب.ظ.، روز ِ شنبه ۱٧ تیر ۱۳۸٥
تگ‌ها: