• پراکنده و بی‌ربط •

روسپی: ”شماها عمده‌فروشين، ما خرده‌فروش.“

— ده (۱۳۸۰)، عباس کيارستمی

به اين فيلم مجوز داده نشده، مثل ِ بقيه‌ی ِ فيلم‌های ِ کيارستمی. اساساً در ايران موضوعی تحت ِ عنوان ِ سکس وجود نداره. هيچ‌جا ازش خبری نيست. و همه‌ی ِ ما ممنوعيم. مايی که فکر می‌کنيم سکس جزئی از زندگی ِ روزمره‌ست کلاً وجود نداريم.

”آن‌چه بر پايه‌ی ِ توليد ِ مثل تجويز نشده بود يا در توليد ِ مثل تجلی نمی‌يافت، ديگر نه کاشانه‌ای داشت، نه قانونی و نه سخنی. هم مطرود بود، هم مردود بود، و هم به سکوت واداشته می‌شد. نه تنها وجود نداشت، بلکه حق ِ وجود داشتن هم نداشت، و به محض ِ کوچک‌ترين بروزی (چه به صورت ِ عمل يا گفتار) نابود می‌شد.“

— اراده به دانستن، ميشل فوکو، نيکو سرخوش و افشين جهان‌ديده

مايی که در جواب ِ «نه!» می‌پرسيم «چرا؟»، بی‌بندوباريم، هرزه‌ايم، بی‌عفتيم، وقيحيم، هيزيم، جنده‌ايم. مايی که تن به نسخه‌ی ِ پيچيده‌شده نمی‌ديم لايق ِ هر صفتی هستيم. عقل ِ ما زير ِ شکم‌مونه. ما جامعه رو به گه می‌کشيم. ما می‌خوايم نهاد ِ مقدس ِ خانواده رو از بين ببريم.

... خيال‌تون راحت باشه، به کتاب‌ها و فيلم‌ها مجوز ِ انتشار نديد. ما هم باور می‌کنيم که هيچ‌گونه رابطه‌ی ِ جنسی خارج از ازدواج نه تو ايران، که اصلاً هيچ‌جای ِ جهان وجود نداره. خيال‌تون تخت ِ تخت. مثل ِ کبک سرتون رو بکنيد زير ِ برف، و هيچ توجهی به آمار ِ گسترش ِ ايدز نکنيد. دليلی نداره برای ِ استفاده از کاندوم تبليغ شه. اگه کسی می‌خواد ايدز نگيره، خب بی‌خيال ِ سکس شه!

  
ایمان، ساعت ِ ۱:٢٢ ‎ق.ظ.، روز ِ جمعه ۱٠ شهریور ۱۳۸٥
تگ‌ها: