• پای‌بست ِ ويران •

”به نتيجه‌ی ِ كمپين هم زياد اميدوار نباش: خانه از پای‌بست ويران است.“

— کامنت ِ يه دوست، پای ِ نوشته‌ام در مورد ِ کمپين ِ تغيير برای ِ برابری

“Hope. It is the quintessential human delusion, simultaneously the source of your greatest strength and your greatest weakness.”

— The Matrix Reloaded (2003), Andy & Larry Wachowski

آره. خانه از پای‌بست ويران است. ولی خواجه‌ی ِ ما در بند ِ نقش ِ ايوان نيست. انکار ِ انسانيت ِ نيمی از مردم ِ اين جامعه، و «بی‌عدالتی ِ قانونی»ای که عليه ِ زنان اعمال می‌شه، به نظر ِ من، «نقش ِ ايوان» نيست. دوست ِ عزيز، پای‌بست ِ خانه‌ی ِ «اجتماع» «فرهنگ‍»‍ﻪ؛ و روبناش «سياست». نمی‌دونم چرا ما عادت داريم سرنا رو از سر ِ گشادش بزنيم. خواهش می‌کنم يه نگاهی به اين‌جا بنداز، بعد بگو اين طرح بيش‌تر به پای‌بست پرداخته يا روبنا؟ اگه ما از بی‌عدالتی رنج می‌بريم، بايد تو فرهنگ‌مون دنبال ِ ريشه‌ش بگرديم. ببينيم اصلاً چند درصد ِ زنان ِ جامعه‌ی ِ ما خودشون و دختران‌شون رو محق می‌دونن که در انتخاب ِ شيوه‌ی ِ زندگی، آزاد و مستقل باشن. بعد ببينيم برای ِ به‌بود ِ اين رقم چه می‌شه کرد.

من اصلاً نمی‌فهمم! من و تويی که اسم ِ مهندس ِ صنايع رومونه، اگه پس‌فردا بريم يه سازمان ببينيم مثلاً سيستم ِ مديريتش ضعف داره، بايد بگيم «خانه از پای‌بست ويران است، پس به تخمم»؟ يعنی واقعاً نگاه ِ مای ِ به‌اصطلاح تحصيل‌کرده بايد اين‌طور منفعل و واکنش‌گرا باشه؟ اگه خوب بود بگيم خوبه، اگه بد بود بگيم بده؟ پس ما اين وسط چی‌کاره‌ايم؟! نکنه قرار شده يه عده بشينن تحليل کنن، يه عده‌ی ِ ديگه اصلاح کنن؟ لابد بعدش هم اون‌ها که «تحليل» می‌کنن، از اون‌ها که اصلاح می‌کنن انتقاد کنن، نه؟

ياد ِ اون سه نفری می‌افتم که سه مشغله‌ی ِ اصلی ِ زندگی رو بين ِ خودشون تقسيم کرده بودن: يکی می‌خورد، يکی می‌خوابید، يکی کار می‌کرد!

بعضی‌ها اسم ِ صاحبان ِ اين جهان‌بينی رو می‌ذارن «بی‌خيال دموکرات»، بر وزن ِ سوسيال دموکرات. نمی‌دونم چه بلايی سر ِ خودمون آورديم که اين جهان‌بينی تبديل به جهان‌بينی ِ غالب شده...

احمد جان! ما با خودمون چه کرديم؟ نسل ِ ما با خودش چه کرد؟...

پی‌نوشت: شايد به کار بردن ِ يه اصطلاح ِ مردانه تو متنی که مخاطبش عامه، درست نباشه. اما اصطلاح ِ ديگه‌ای که گويای ِ منظورم باشه پيدا نکردم.

بی‌ربط ِ ۱: اگه «به نام ِ پدر» رو نديديد، عيب نداره! اول بريد «۵ بعد از ظهر، باغ ِ فردوس» رو ببينيد... ياد ِ «شب‌های ِ روشن» به خير...

بی‌ربط ِ ۲: ”این ترانه [دل ِ ديوانه] را با صدای ِ ویگن بر روی ِ فیلم ِ «شب ِ یلدا» به یاد دارید؟ وقتی محمدرضا فروتن از فرودگاه، پس از بدرقه‌ی ِ دختر و هم‌سرش به خانه باز می‌گردد... شب ِ بارونی، صدای ِ ویگن و هق‌هق ِ فروتن... پوراحمد می‌گوید وقتی پس از برداشت ِ این سکانس، کات دادیم، فروتن چهل دقیقه‌ی ِ تمام در ماشین نشسته بود و گریه می‌کرد...“ (نقل از وب‌لاگ ِ تا فراموشی)

  
ایمان، ساعت ِ ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ.، روز ِ سه‌شنبه ۱٤ شهریور ۱۳۸٥
تگ‌ها: