• الحمد •

احساسی که آدم به يه استاد داره چيه؟ يه استاد ِ خيلی خيلی کاردرست ـــ تو هر رشته‌ای، فوتبال، پزشکی، مهندسی، خياطی ـــ يا يه هنرمندی که کارهاش رو خيلی دوست داريم ـــ يه کارگردان، خواننده، شاعر، نويسنده. يه آدمی که خيلی از ما «بزرگ»تره، خيلی موفق‌تره، چه احساسی نسبت بهش داريم؟ تا اون‌جا که من می‌دونم، معمولاً ما اين‌جور آدم‌ها رو «تحسين» می‌کنيم. اين احساس، با «عشق» و «دوست داشتن» فرق داره.

برای ِ همينه که من اصلاً درک نمی‌کنم عشق به خدا يعنی چی! چه‌طور يه نفر می‌تونه عاشق ِ موجودی باشه که مرتبه‌ی ِ وجودی‌ش از زمين تا آسمون باهاش فرق داره؟ من نه مثل ِ زاهدها از خدا می‌ترسم، نه مثل عارف‌ها عاشق ِ خدا هستم. بلکه تحسينش می‌کنم، ظرافت و درهم‌پيچيدگی ِ آفرينشش رو ستايش می‌کنم. از اين که همه‌ی ِ صفات ِ متضاد رو در هم تنيده، کم می‌آرم...

”(۱) به نام ِ خدای ِ رحمان و رحيم. (۲) ستايش خاص ِ خداست،
صاحب‌اختيار ِ جهانيان، (۳) دارای ِ رحمت ِ وسيع و جاودانه، (۴) مالک [و فرمان‌روای] ِ روز ِ جزا. (۵) تنها تو را بندگی می‌کنيم و [هرجا که ياری ِ ديگران بندگی‌آور باشد] منحصراً از تو ياری می‌خواهيم. (۶) ما را به راه ِ راست هدايت کن، (۷) راه ِ کسانی که بر آنان نعمت دادی، نه آنان که مورد ِ خشم [ ِ تو] قرار گرفته‌اند و نه گم‌راهان.“

— فاتحة (۱)، با استفاده از ترجمه‌ی ِ علی‌اکبر طاهری قزوينی

اين اولين سوره‌ی ِ قرآنه. اگه دوست داريد قرآن رو بخونيد، اکيداً توصيه می‌کنم از اين ترجمه بخونيد، که توسط ِ انتشارات ِ قلم منتشر شده. اگه يه نگاهی بهش بندازيد، متوجه می‌شيد چرا ترجمه‌ی ِ سنتی (و البته قابل ِ احترام) ِ الهی قمشه‌ای رو توصيه نمی‌کنم.

  
ایمان، ساعت ِ ٦:۱۸ ‎ب.ظ.، روز ِ چهارشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸٥
تگ‌ها: