• توحيد •

”وقتی رسوندنش بیمارستان، خون ِ زیادی ازش رفته بود. خواست ِ خدا بود که زنده موند.“

این یه دیالوگ از یه سریال ِ تلویزیون ِ جمهوری ِ اسلامی بود. و جز این نیست که این دیالوگ واقعیت داره و خیلی از آدم‌ها تو این دنیا، مشابه ِ این حرف رو هر روز تکرار می‌کنند. این جمله ظاهراً حکایت از اعتقاد ِ مذهبی گوینده داره. در حالی که به نظر ِ من، اعتقادی که پشت ِ این جمله هست، بزرگ‌ترین خطر برای ِ ارتقای ِ تفکر ِ توحیدی تو هر جامعه‌ست. معنای ِ تلویحی این جمله اینه که «چون» خون ِ زیادی از یارو رفته، «پس» نیاز به خواست ِ خدا برای ِ زنده موندن داشته. یعنی اگه ما در یه موقعیت ِ خطرناک قرار داشته باشیم، به کمک ِ خدا احتیاج داریم. در حالت ِ عادی، نیازی به
نظر ِ مساعد ِ خدا نیست. یعنی اگه ما به کمک ِ علم بتونیم خطراتی رو که برامون وجود داره محدود کنیم، حوزه‌ی ِ نفوذ ِ خدا رو کم کردیم. خب چرا کسی از خودش نمی‌پرسه دلیل ِ این چیه که با پیش‌رفت ِ علم، دیگه کسی احساس ِ نیاز به خدا نمی‌کنه؟ دلیلش آیا چیزی جز همین اعتقاد ِ بچگانه‌ست؟ آیا جز اینه که علت ِ ناکام موندن ِ دین در جلب ِ نظر ِ اجتماع، همین مزخرفاتیه که هرروزه از دهان ِ دین‌داران شنیده می‌شه؟ خدایی که نقطه‌ی ِ قوتش، در نقطه‌ی ِ ضعف ِ انسان نهفته باشه، خب بدیهیه که با قوی‌تر شدن ِ انسان، ضعیف‌تر می‌شه. کمی به این مسأله فکر کنید... دین چیه و بی‌دینی چیه؟ توحید چیه؟

  
ایمان، ساعت ِ ٦:٥۸ ‎ب.ظ.، روز ِ دوشنبه ۱ آبان ۱۳۸٥
تگ‌ها: