• اتمام ِ حجت •

من پارسال در تشریح ِ این که چرا باید رأی داد، و چرا فقط باید با انسجام به اصلاح‌طلب‌ها رأی داد، حنجره‌م رو پاره کردم. دیدیم و دیدید که در این یک سال چه خسارت ِ بزرگی به آزادی‌های ِ عمومی و فرهنگ و اقتصاد ِ این کشور وارد شد. سیر ِ صعودی ِ دوران ِ خاتمی تبدیل به سیر ِ نزولی شد. اندازه‌ی ِ مدیران ِ کشور روزبه‌روز «کوچیک‌تر» شد ــ به قول ِ خودش اوضاع «احمدی‌نژادی» شد.

همه در این خسارت مقصر بودیم: مایی که نتونستیم به اندازه‌ی ِ کافی اطرافیان‌مون رو قانع کنیم، اون‌هایی که با رأی ندادن به اصلاح‌طلب‌ها عملاً به اصول‌گراها «آری» گفتند، دکتر معین و جبهه‌ی ِ مشارکت که اولویت‌های ِ رأی‌دهنده‌ها رو درست تشخیص ندادند، هاشمی و اطرافیانش که قدرت‌طلبی کورشون کرد... همه و همه. پیروزی ِ بنیادگراها، شکست ِ همه‌ی ِ مایی بود که دل در گرو ِ توسعه داشتیم.

آقا با یک شعار ِ «عدالت» اومد و گه زد به سال‌ها امید و آرزوی ِ ما. کدوم عدالت؟ عدالت ِ جاده‌صاف‌کن؟ که کوه رو بکنی و در دره بریزی؟ پس چرا دانش‌جوها ستاره‌دار شدند؟ چرا بخش ِ خصوصی به سلابه کشیده شد؟ چرا بوی ِ گند ِ اقتصاد ِ «نفتی» همه‌جا رو گرفت؟ چرا تورم و بی‌کاری و واردات افزایش پیدا کرد؟ چرا مدیریت و برنامه‌ریزی ِ کشور تعطیل شد؟ چرا کتاب‌ها تو صف ِ مجوز ِ وزارت ِ «فرهنگ» متوقف شدند؟ چرا دولت تو تمام ِ شئون ِ زندگی ِ شهروندان که بهش نامربوط بود دخالت کرد؟ چرا هروقت ازش پرسیدند «چرا؟» هرهر به ریش ِ همه‌ی ِ ما خندید؟ تجهیزات ِ ماه‌واره، فیلترینگ، پهنای ِ باند ِ اینترنت، حقوق ِ زنان، سانسور ِ روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها، زندان، محکومیت، دروغ، دروغ، دروغ... مردک هر روز که از خواب بیدار شد یک تصمیم ِ جدید گرفت. گور ِ پدر ِ برنامه و استراتژی، اصلاً گور ِ پدر ِ واقعیت!

لعنت ِ به این عدالت ِ بی‌سروته ِ احمدی‌نژادی. من با این عدالت مخالفم. من می‌خوام روز ِ جمعه تو دهن ِ این عدالت بزنم. کی با منه؟

پی‌نوشت: نوشته‌ی ِ خوندنی ِ مسعود بهنود

  
ایمان، ساعت ِ ٦:٠٩ ‎ب.ظ.، روز ِ سه‌شنبه ٢۱ آذر ۱۳۸٥
تگ‌ها: