• مراجعت* •

سفر
همیشه حکایت ِ خنده‌ها و گریه‌هاست،
خوشی‌ها و جدایی‌ها.

سفر
همیشه تمام می‌شود،
مثل ِ هر چیز ِ دیگر.

زنده بودن که خود منازعه است،
اما عشق همیشه در مراجعه است.**

سفر
همیشه حکایت ِ بین ِ ماندن و رفتن.

سفر
همیشه دوستی
همیشه با هم بودن
همیشه بی هم بودن.

سفر یک زندگی ِ فشرده است،
اتفاقات ِ سال‌ها
در سه-چهار روز ِ افسانه‌ای.

سفر تنهایی‌ست.
سفر رقص است.
سفر عشق است.
زندگی سفر است.
سفر زندگی‌ست.

سفر جوهری‌ست که با چکیدن ِ یک قطره اشک روی ِ ورق ِ کاغذ پخش می‌شود.

سفر گشتن است،
به دنبال ِ ناکجاآبادی که نیست
در گریز از خراب‌آبادی که هست.

سفر شروع است.
سفر پایان است.
سفر تویی.
سفر نداشتن ِ توست.
سفر نداشتن ِ هیچ‌کس است.
حکایت ِ دل‌دادگی ِ ما
حکایت ِ بی‌دلی ِ ما
حکایت ِ ورق ِ تک ِ دل
که به حکم ِ نابه‌جای ِ تو بریده می‌شود.

حکایت ِ وصل و حسرت
حکایت ِ نوای ِ پیانو در گام ِ مینور
حکایت ِ دست‌نوشته‌های ِ خط‌خطی ِ من
حکایت ِ من، ما، و دوباره من
حکایت ِ آن‌چه دارم و آن‌چه ندارم...

سفر...

و دست ِ آخر
در یک لحظه‌ی ِ نابه‌گاه:
حکایت ِ مرگ
حکایت ِ مقاومت ِ بی‌نتیجه در برابرش
حکایت ِ پذیرش ِ ناگزیرش.

زندگی
مرگ
زندگی
مرگ...
از این دو کدام؟***

پی‌نوشت‌ها:
* احتمالاً مشخصه که این رو چه موقع نوشتم.
** برگرفته از ترانه‌ی ِ «عشق در مراجعه است» از محسن نامجوی ِ عزیز.
*** برگرفته از شعر ِ «از ما دو کدام» از احمد شاملوی ِ بزرگ.

  
ایمان، ساعت ِ ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ.، روز ِ دوشنبه ٢٥ تیر ۱۳۸٦
تگ‌ها: