• Vertigo •

کلاً راحت‌تره که آدم تو زندگی‌ش منتظر ِ چیزی نباشه.

باید زنگ می‌زدی.
چرا زنگ نزدی؟
باید زنگ می‌زدی؟
چرا باید زنگ می‌زدی؟

می‌بینی؟ کار به جاهای ِ باریک می‌کشه.

نباید زنگ می‌زدی.
نباید زنگ می‌زدم؟
دیگه زنگ نزنم؟

اما کاری‌ش نمی‌شه کرد.

دلت برام تنگ نمی‌شه.
دلم برات تنگ نشه؟

منتظرتم.

من دوستت دارم.

  
ایمان، ساعت ِ ۳:٢۸ ‎ق.ظ.، روز ِ دوشنبه ۱٥ امرداد ۱۳۸٦
تگ‌ها: