• بيا •

این‌جا
این لحظه
این گوشه‌ی ِ تنهایی
این زمان ِ گریه
پس حالا کجایی؟
چرا از صدای ِ شکستن ِ ظرف‌ها بیدار نمی‌شوی؟
از کدام خوشی می‌گویی؟
از کدام عشق؟
بیا با هم از عادت صحبت کنیم
حتا از حسادت،
بیا سخن از مریضی بگوییم که روزی یک بار روی‌مان بالا می‌آورَد،
بیا از تنهایی و ناامیدی حرف بزنیم
نفرت و بی‌هوده‌گی‌مان را قسمت کنیم،
بیا...
به نزدم بیا...

  
ایمان، ساعت ِ ۳:٤٢ ‎ب.ظ.، روز ِ چهارشنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸٦
تگ‌ها: