• معذور همی‌دار اگر جام شکستیم •

”کی بود و چه‌گونه بود
که نسیم
              از خِرام ِ تو می‌گفت؟
از آخرین میلاد ِ کوچک‌ات
چند گاه می‌گذرد؟“

حساب ِ روزها رو داری؟

”اما
هیچ اتفاق ِ خاصی نمی‌افتد
این که مثلاً
تو ناگهان
             در آن سوی ِ میز نشسته باشی“

باور می‌کنی آخرین باری رو که دیدمت یادم نمی‌آد؟

نه چندان بی‌ربط: می‌دونم... شعرهایی که نقل می‌کنم، برای ِ کسانی که من رو می‌شناسن تکراری شده. اما خب، من دوست دارم این شعرها رو، و برای ِ من تکراری نمی‌شن. (اولی از احمد شاملو و دومی از رسول یونان)

  
ایمان، ساعت ِ ٥:۳٥ ‎ق.ظ.، روز ِ چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٦
تگ‌ها: