• عشق ِ زمينی •

«شام ِ آخر» ِ فریدون جیرانی رو به شدت دوست داشتم. اون‌قدر که نتونستم همین الآن این‌جا ننویسم. فیلم به زیبایی ِ تمام نشون می‌ده که جامعه چه‌طور چیزی رو که بر خلاف ِ رسومش شکل بگیره به لجن می‌کشه و زیر ِ پاهای ِ قدرت‌مندش له می‌کنه. جامعه هیچ‌وقت نمی‌خواد آدم‌ها «فرد» باشن، خودشون باشن، «زندگی» کنن، دنبال ِ خواسته‌های ِ خودشون باشن، نه خواسته‌های ِ جمع. شاید بشه گفت این فیلم تنها تراژدی ِ مدرن ِ ایرانیه که من تا حالا دیدم. از این دیالوگ علی‌الخصوص خوشم اومد:

”من عاشق شدم. عشق ِ زمینی. عشق ِ آدمی‌زاد به آدمی‌زاد.“

خیلی به نقش‌های ِ محمدرضا گلزار و کتایون ریاحی حسودی‌م شد. بسیار بسیار دوست دارم این‌طوری بمیرم...

  
ایمان، ساعت ِ ۱:۳٥ ‎ق.ظ.، روز ِ چهارشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٦
تگ‌ها: