• در ادامه‌ی ِ پست ِ قبل و کامنت‌هاش •

علت ِ مخالفت ِ من با جمع‌گرایی (collectivism) و طرف‌داری‌م از فردگرایی
(individualism)، شکم‌سیری و افسردگی یا حتا مجردی نیست! خیلی از
نوشته‌های ِ اخیر ِ من مستقیم یا غیرمستقیم به همین موضوع مربوط می‌شن ـــ که عمدتاً با انتقاد و بعضاً با سرزنش مواجه شدند. قبل از ادامه‌ی ِ حرف‌هام، یه مثال ِ معروف رو مرور می‌کنم.

می‌گن چند تا میمون رو گذاشتند تو یه قفس. میمون‌ها برای ِ رسیدن به موزهایی که یه جای ِ مرتفع گذاشته شده بود، باید ازش بالا می‌رفتن. اما سیستمی طراحی شده بود که به محض ِ بالا رفتن ِ یک میمون از اون‌جا، رو سر ِ بقیه‌ی ِ میمون‌ها آب ِ یخ ریخته می‌شد. میمون‌های ِ بی‌چاره رابطه‌ی ِ علت-معلول بین ِ بالا رفتن ِ یک میمون و سرازیر شدن ِ آب ِ یخ رو بعد از چند بار آزمایش درک کردند. بعد از اون، هر میمونی که می‌خواست از اون‌جا بالا بره، بقیه می‌پریدند و با خشونت جلوشو می‌گرفتند. و دیگه هیچ میمونی جرأت نمی‌کرد بالا بره. یه مدت که گذشت، یکی از این میمون‌ها رو با یه میمون ِ جدید که از همه‌چی بی‌خبر بود عوض کردند. وقتی وارد ِ قفس شد، موزها رو اون بالا دید و خواست بره یه دونه برداره که بقیه ریختند کتکش زدند. این میمون اصلاً از ماجرای ِ آب ِ یخ مطلع نبود و نمی‌دونست «چرا» پاسخ ِ اقدام برای ِ برداشتن ِ موز، کتک خوردنه. یک میمون ِ دیگه رو هم عوض کردند و مشابه ِ این اتفاق تکرار شد. با این تفاوت که اون میمونی هم که علت ِ این واکنش رو نمی‌دونست به جمع ِ حمله‌کننده‌ها پیوست. با عوض کردن ِ دونه‌دونه‌ی ِ میمون‌ها، کار به جایی رسید که تمام ِ میمون‌ها جدید بودند و هیچ‌کدوم دوش ِ آب ِ یخ رو تجربه نکرده بودند و از اون رابطه‌ی ِ علت-معلول خبر نداشتند. و با تمام ِ این احوال، هر میمونی رو که می‌خواست بالا بره لت‌وپار می‌کردند. اون سیستم ِ آب ِ سرد مدت‌ها بود که اصلاً قطع شده بود اما باز هیچ میمونی جرأت ِ برداشتن ِ موز نداشت. یعنی علت دیگه وجود نداشت و کسی هم ازش خبر نداشت ولی معلول هنوز برقرار بود.

این قضیه شاید واقعاً رخ داده باشه، و شاید هم فقط محصول ِ یه ذهن ِ خلاق باشه. اما تفاوت ِ چندانی نداره. رفتار ِ این میمون‌ها، مدل ِ خوبی برای ِ بعضی از رفتارهای ِ ما انسان‌هاست. جامعه قواعدی رو به افراد دیکته می‌کنه، در حالی که اگه علت ِ اون قواعد رو از تک‌تک ِ افراد بپرسیم، شاید خیلی‌ها اظهار ِ بی‌اطلاعی کنند، یا شاید دلایلی رو بیان کنند که با هم در تضاد باشند. نکته این‌جاست که «همین» افرادی که از فلسفه‌ی ِ این قواعد بی‌خبرند، ممکنه کسی رو که نقض‌شون می‌کنه به طرق ِ مختلف تنبیه کنند. و باز «همین» افراد، ممکنه خودشون یه جای ِ دیگه قربانی ِ یک رفتار ِ مشابه بشن.

معروفه که می‌گن تلخ‌ترین حوادت ِ تاریخ رو «جمع»ها رقم زدند، نه «فرد»ها. هولوکاست رو هیتلر ایجاد نکرد، میلیون‌ها طرف‌داران ِ نازیسم ایجاد کردند. احمدی‌نژاد رو خامنه‌ای سر ِ کار نیاورد، میلیون‌ها طرف‌داران ِ پوپولیسم سر ِ کارش آوردند. جنگ رو صدام به راه ننداخت، میلیون‌ها طرف‌داران ِ پان‌عربیسم به راه انداختند.

تنها راه ِ مقابله با این حوادث ِ تلخ، «فردگرایی»یه. تا وقتی که جمع‌ها تمام ِ تصمیمات رو برای ِ فردها بگیرند، مشابه ِ این اتفاقات تکرار می‌شه. برای ِ همینه که باید به پوزه‌ی ِ جمع افسار بست. باید دولت رو کوچک کرد. باید با انحصار ِ اقتصادی مقابله کرد. باید قوانین رو کاهش داد. و در یک کلام، باید آزادی‌های ِ فردی رو گسترش داد.

  
ایمان، ساعت ِ ٤:٤٢ ‎ب.ظ.، روز ِ سه‌شنبه ٢ بهمن ۱۳۸٦
تگ‌ها: