• کنش‌گری •

صبح داشتم با دوستی صحبت می‌کردم. گفتم هر سال نزدیکی‌های ِ نوروز ـــ این عید ِ یگانه و بی‌هم‌تا ـــ اتفاق ِ مهمی تو زندگی ِ من می‌افته. یاد ِ دو سال ِ پیش افتادم. خب کسایی که منو از نزدیک می‌شناسن می‌دونن اون اتفاق ِ مهم چی بود. آدم وقتی از کسی که براش خیلی مهمه چیزی می‌گیره ـــ کتاب، فیلم، موسیقی، لباس، عطر، ... ـــ معمولاً سعی می‌کنه بهش نشون بده که دوستش داشته، حتا اگه در واقع این‌طور نباشه. من البته خیلی وقت‌ها این‌جوری نیستم. اما دو سال ِ پیش کسی که برام خیلی مهم بود کتاب ِ فاوست ِ گوته رو بهم داد که بخونم. البته بعدها گفت خودش هنوز اونو کامل نخونده بوده. کتاب رو خوندم و خوشم اومد. جذبش شدم و باعث شد بخش‌های ِ زیادی‌ش رو از یک ترجمه‌ی ِ دیگه هم بخونم. متن ِ گیرایی داره. ولی یک جمله هست در این کتاب که هرگز فراموش نمی‌کنم:

”انسان هرچه را بشناسد می‌تواند به آن دست یابد.“

این فرق داره با اون قول ِ معروف که خواستن توانستن است. این‌جا علاوه بر اراده، آگاهی هم شرطه. خواستن کافی نیست. باید بدونی. بدونی که چی می‌خوای و چه‌طور باید بهش برسی.

من به هر کسی که تصمیم می‌گیره در انتخابات رأی بده یا نده احترام می‌ذارم. اما احساس می‌کنم ما علاوه بر دلایل ِ سیاسی‌ای که برای ِ تصمیم‌مون داریم، دلایل ِ فلسفی‌ای هم داریم. کسایی که رأی می‌دن اکثراً امید به به‌بود دارن. فکر می‌کنن اوضاع می‌تونه و باید با تلاش ِ ما یه کم به‌تر بشه. هرگز نمی‌پذیرن که تلاش بی‌فایده‌ست و ما محکوم به بدبختی هستیم. یاد ِ این جمله می‌افتم:

“No one could make a greater mistake than he who did nothing because he could do only a little.”

— Edmund Burke

اما کسایی که رأی نمی‌دن اکثراً فکر می‌کنن که اوضاع اون‌قدر خرابه که هر تلاشی بی‌فایده‌ست. وضعیت در هر صورت بدتر می‌شه و باید این حقیقت رو پذیرفت. به‌تره دست از توهم برداریم و دودستی زندگی ِ خودمون رو بچسبیم.

البته قصد ِ دسته‌بندی ِ آدم‌ها رو ندارم. قطعاً نمی‌خوام حکم ِ کلی بدم. اما بیش‌تر ِ افرادی که من دوروبرم دیدم تو این الگو می‌گنجن. من فکر می‌کنم که بچه‌های ِ ما هم در همین حکومت بزرگ خواهند شد و بنا بر این برای ِ به‌بودش تلاش می‌کنم. من حکومتم رو متعلق به خودم می‌دونم و در خدمت ِ مردمم می‌خوامش، حتا اگه جمهوری ِ اسلامی باشه. من تمام ِ دلائل ِ ممکن برای ِ رأی ندادن رو دارم اما باز رأی می‌دم. و حتا اگه هیچ‌کدوم از نماینده‌های ِ ما رو به مجلس راه ندن از رأی دادنم خوش‌حالم. جنتی و احمدی‌نژاد می‌خوان که من بی‌خیال شم. من بی‌خیال نمی‌شم. تا این‌ها برن و آدم‌های ِ به‌تری به جاشون بیان. حتا یه کوچولو به‌تر.

در همین زمینه: پست ِ قبلی‌م در مورد ِ انتخابات

  
ایمان، ساعت ِ ۸:۳۸ ‎ب.ظ.، روز ِ دوشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٦
تگ‌ها: زندگی، سیاست، عشق