• بی‌خوابی •

بهت دروغ گفتم، با خنده. و بعد فهمیدم به تو نمی‌شه دروغ گفت. و بعد فهمیدم باید راستشو بهت بگم. و بعد فهمیدم تو از این که بهت دروغ گفتم ناراحت می‌شی...
ناراحت می‌شی...
ناراحت می‌شی...
ناراحت می‌شی...
و بعد من دیوانه شدم. و بعد تو نبودی. و بعد خوابم نبرد. و بعد من دوستت داشتم. خیلی خیلی دوستت داشتم. و بعد تو نبودی...
نبودی...
نبودی...
نبودی...
و من فقط دوستت داشتم. و من فقط دیوانه می‌شدم. و من فقط گریه می‌کردم.

  
ایمان، ساعت ِ ۱:٥٦ ‎ق.ظ.، روز ِ یکشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸٧
تگ‌ها: عشق، زندگی، درد