• می‌بوسمت چون... •

”از هرآن‌چه آیینی است (به اصطلاح مرتبط با کشیش ِ اعظم است) باید به سختی پرهیخت زیرا بی‌درنگ می‌پوسد. البته یک بوسه نیز در حکم ِ آیین است و [با این حال] نمی‌پوسد. ولی فقط آن میزان آیین مجاز است که هم‌چون یک بوسه، اصیل باشد.“

— فرهنگ و ارزش، لودویگ ویتگنشتاین، امید مهرگان، گام ِ نو

بارزترین ویژگی ِ ویتگنشتاین احتمالاً نبوغ ِ سرشارشه. گفتن ِ همچین حرف ِ عجیب و مبهم و جالبی واقعاً هم نبوغ می‌طلبه. من کلاً از فیلسوف‌هایی که به زیبایی‌شناسی و هنر اهمیت ِ زیادی می‌دن خوشم می‌آد. حالا این‌ها به کنار. امروز یه اتفاقی باعث شد یاد ِ این جمله بیفتم. اصالت ِ بوسه به عنوان ِ یک عمل ِ عاشقانه که کاملاً روشنه. اما علاوه بر این، بوسه یک عمل ِ آیینی و نمادین هم هست. دو نفر که همدیگه رو می‌بوسن در واقع دارن اعلام می‌کنن که از ابراز ِ محبت به هم شرمی ندارن.

ولی جداً می‌شه آیین‌ها رو به دو دسته‌ی ِ اصیل (فطری) و غیراصیل تقسیم کرد؟ و اگه می‌شه، آیا به همین راحتی می‌شه همه‌ی ِ آیین‌های ِ غیراصیل رو دور ریخت؟

  
ایمان، ساعت ِ ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ.، روز ِ دوشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸٧
تگ‌ها: عشق، فلسفه، اجتماع