• اگه همه‌چی خرابه، من و تو بايد درست باشیم •

تو مطلب ِ قبلی‌م نوشتم که نااميد نيستم، ولی واقعيت‌اش حالا که دوباره می‌خونم‌اش، می‌بينم زيادی بدبينانه‌ست. امروز هم زيادی بدبين بودم. درسته که وضع خرابه، ولی اين توجيه ِ انفعال نيست ـــ منظورم حوزه‌ی ِ سياست نيست ها، کلاً می‌گم. درود به نويسنده‌ی ِ اين وب‌لاگ که تو اين موقعيت اين مطلب رو آورده:

گامى به پيش

شيخ ابو سعيد، يک بار به طوس رسيد، مردمان از شيخ خواستند كه بر منبر رود و وعظ گويد. شيخ پذيرفت. مجلس را آراستند و منبرى بزرگ ساختند. از هر سو مردم مى‌آمدند و در جايى مى‌نشستند. چون شيخ بر منبر شد، كسى قرآن خواند. جمعيت، هم‌چنان ازدحام می‌كردند تا آن كه ديگر جايى براى نشستن نبود. شيخ هم‌چنان بر منبر نشسته بود و آماده‌ی سخن.

كسى برخاست و فرياد برآورد: ”خدايش بيامرزد هر كسى را كه از جاى خود برخيزد و يك گام فراتر آيد.“ شيخ چون اين بشنيد، گفت: ”و صلى الله على محمد و آله اجمعين.“ و از منبر فرود آمد. گفتند: ”يا شيخ! جمعيت از دور و نزديك آمده‌اند تا سخن تو بشنوند؛ تو ترك منبر مى‌گويى؟“ گفت: ”هرچه ما مى‌خواستيم كه بگوييم و آن‌چه پيام‌بران گفتند، همه را آن مرد به صداى بلند گفت. مگر جز اين است كه همه‌ی كتب آسمانى و رسالت پيام‌بران و سخن واعظان، براى اين است كه مردم، يك گام پيش نهند؟“ آن روز، بيش از اين نگفت.

برگرفته از اسرار التوحيد، ص ۲۱۶، با كمى تغيير در الفاظ

چيزی که من الآن می‌فهمم، اينه که اگه جامعه مشکل داره، اين چيزی از مسئوليت ِ هر فرد کم نمی‌کنه. حداقل‌اش اينه که هر کدوم ِ ما بايد «انسان» باشيم. تو اين که ديگه ترديد نيست!

  
ایمان، ساعت ِ ۳:٢٦ ‎ب.ظ.، روز ِ یکشنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٤
تگ‌ها: