• اوج •

خبرهای ِ زيادی هست،
وقتی می‌پرسی "چه خبر؟"
من اما فقط لبخند می‌زنم.

خبر، اين که تو خوبی
که من بدم
که اين «من» می‌خواهد مثل ِ «تو» باشد.
خبر، اين که لبخند ِ تو تمام ِ زيبايی‌هاست
سادگی‌ات به خردسالان می‌ماند
و ژرفايت به سال‌خوردگان.

به سويت، پر گشودن می‌خواهم ـــ
تا سقف ِ آسمان ِ خودم لااقل.
برای ِ يک لحظه،
بگذار در اوج باشم،
در حضيض ِ فاصله،
از تو،
از خوبی.

۱۹ دی ِ ۱۳۸۳

◊ می‌بينی نازنين؟ باز دوباره سر و ته‌اش رو زدم... چه‌قدر من [...]ام که حرف ِ خودم رو سانسور می‌کنم. (واقعا مجبورم؟)

  
ایمان، ساعت ِ ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ.، روز ِ چهارشنبه ٧ بهمن ۱۳۸۳
تگ‌ها: