• اين‌جا و اکنون •

زخم‌ها برای ِ «ديروز» و
دل‌هره‌ها برای ِ «فردا».
من، «تو» را می‌خواهم
در بيرون ِ زمان.

بی‌خود بودم،
بی‌جهت می‌رفتم.
بی‌هوده به سويت آمدم،
بی‌خودتر شدم.
ـــ من در غياب ِ علت‌ها گرفتارت شدم.

از عشق
تنها تو را به خاطر دارم.
اين منم،
فراموش‌کار و بی‌حواس.

اين‌جا و اکنون
ما تنهاييم ـــ
من، و تو
در بيرون ِ زمان.

  
ایمان، ساعت ِ ٦:۳٢ ‎ب.ظ.، روز ِ جمعه ٢٧ آبان ۱۳۸٤
تگ‌ها: