• گندم از گندم بروید جو ز جو •

گره به باد مزن،‌ گرچه بر مراد رود
که این سخن به مَثَل مور با سلیمان گفت

و در این داستان ِ سلیمان،‌ و قصه‌ی ِ موران و حکایت ِ باد،‌ عبرت‌ها هست و مثل‌ها که دریایی از معانی را از آن‌چه این روزها بر وطن ِ ما رفته است،‌ به نظم و عبارت می‌‌کشد. قدرت داشتن و باد در کف بودن، حکایت ِ کسانی‌ست که قدرت دارند،‌ اما در دل‌ها جای ندارند. دل‌های ِ آدمیان را نمی‌‌توان پیوسته با فریب رام کرد. چیزی در نهاد ِ آدمی هست که دیر یا زود،‌ فریب و دروغ و نیرنگ را می‌‌خواند. چیزی در عالم هست که دیر یا زود،‌ کِشته‌های ِ آدمیان را بر آفتاب می‌اندازد.

منبع: http://blog.malakut.ir/archives/2010/04/post_1988.shtml

  
ایمان، ساعت ِ ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ.، روز ِ سه‌شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٩


• من و دست‌بند ِ سبزم •

به دست‌بند ِ سبزم نگاه کرد و گفت: «چه جرأتی دارین شما!» صف بود و بعد از من منتظر بودند. فرصت ِ توضیح نبود. لب‌خندی زدم و رفتم. از دانشگاه که برمی‌گشتم، یک موتوری از کنارم رد شد و گفت: «فقط موسوی!» رفت. خواستم بگم... اما باز فرصت نبود. فرصت نبود که بگم خواهرم، بحث ِ شجاعت نیست. برادرم، بحث ِ میرحسین نیست. من آدم ِ شجاعی نیستم. من یک آدم ِ متوسطم. شجاع محسن روح‌الأمینی بود که رفت. ١٨ تیر که دست‌گیر شد، دانش‌جوها رو جدا می‌کردند و بقیه رو می‌بردند به کهریزک. حاضر نشد به این تبعیض تن بده و نگفت که دانش‌جوی ِ دانش‌گاه ِ تهرانه. شجاع؟ من در روز ِ ختم ِ محسن وقتی از دو سو توسط ِ نیروهای ِ ویژه‌ی ِ سپاه گیر افتادم همون لحظه به غلط کردن افتادم.

من طرف‌دار ِ میرحسین نیستم، طرف‌دار ِ آزادی و عدالتم. مخالف ِ مقام معظم نیستم، مخالف ِ دروغ و جنایتم. دست‌بند ِ سبز می‌بندم که مبادا ره‌گذری من رو ببینه و گوشه‌ی ِ ذهنش فکر کنه که من ِ نوعی به قتل ِ ندا راضی شدم. نکنه کسی یک لحظه تصور کنه که من اون چشم‌ها رو دیدم و سکوت کردم. من بدون ِ تمام ِ علائقم باز هم انسانم. من بدون ِ سینما، بدون ِ موسیقی، IT، شعر، مهندسی، بدون ِ تمام ِ دوستانم، باز هم هستم. اما بدون ِ آزادی نیستم. بدون ِ این دست‌بند ِ سبز، من دیگه انسان نیستم.

پی‌نوشت: از لطف و محبت ِ خواننده‌گان لب‌ریز شدم و از کوچکی ِ این ده‌کده‌ی ِ جهانی شگفت‌زده شدم. وب‌سایت ِ «موج ِ سبز ِ آزادی» این مطلب را منعکس کرده و دوست ِ نادیده‌ای به نام سارا در وب‌لاگش ترجمه کرده.

  
ایمان، ساعت ِ ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ.، روز ِ سه‌شنبه ۱٤ مهر ۱۳۸۸


• عاقبت ِ امور •

سر ِ شب سر ِ جنگ و تاراج داشت
سحرگه نه تن سر نه سر تاج داشت
به یک گردش ِ چرخ ِ نیلوفری
نه نادر به جا ماند و نه نادری

  
ایمان، ساعت ِ ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ.، روز ِ سه‌شنبه ۱٦ تیر ۱۳۸۸


• پناه می‌برم •

می‌دانستند دندان برای ِ تبسم نیز هست و
تنها
بردریدند.



چند دریا اشک می‌باید
تا در عزای ِ اردو اردو مُرده بگرییم؟

چه مایه نفرت لازم است
تا بر این دوزخ دوزخ نابه‌کاری بشوریم؟

— ١٣۶٣، حدیث ِ بی‌قراری‌ی ِ ماهان، احمد شاملو

  
ایمان، ساعت ِ ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ.، روز ِ جمعه ٥ تیر ۱۳۸۸
تگ‌ها: زندگی، سیاست، درد، شعر


• همین‌جوری •

در باره‌ی ِ صدر ِ اعظم ِ پرهیزگار

شنیده‌ام صدر ِ اعظم
دمی به خمره نمی‌زنند
گوشت میل نمی‌فرمایند و
اهل ِ دود و دم هم نیستند
و در آپارتمانی حقیر اقامت دارند.
ولی این را هم شنیده‌ام که
بی‌نوایان هیچی ندارند
وصله‌ی ِ شکم‌شان کنند و
در فلاکت روزگار می‌گذرانند.
چه به‌تر می‌بود آن دولت
که در باره‌اش می‌گفتند:
صدر ِ اعظم، مست و پاتیل در جلسات ِ
هیأت ِ دولت حاضر می‌شود
و در حالی که به دود ِ پیپش خیره است
چند اوباش، قوانین را عوض می‌کنند
اما از مردم، احدی بی‌نوا نیست.

— برشت، برشت ِ شاعر: شعرهای ِ برتولت برشت، ترجمه‌ی ِ علی عبداللهی

  
ایمان، ساعت ِ ٩:۳۳ ‎ب.ظ.، روز ِ شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ‌ها: سیاست، اجتماع، شعر


• شرکت یا تحریم، مسأله این نیست •

در پی ِ یک بحثی که در فیس‌بوک شد، تصمیم گرفتم یه مطلب ِ مفصل در مورد ِ شرکت در انتخابات بنویسم. دوستی دلایلی مطرح کرد برای تحریم ِ انتخابات که این‌جا می‌تونید بخونید. اول به نکاتی در مورد ِ تقلب اشاره می‌کنم و بعد سعی می‌کنم نتایج ِ شرکت و تحریم رو تحلیل کنم.

خیلی از طرف‌داران ِ تحریم، در استدلال‌هاشون به تقلب در انتخابات اشاره می‌کنن. این استناد چه‌قدر قابل ِ قبوله؟

اولاً، کمی آمار مرور کنیم. در سال ِ ٨۴، احمدی‌نژاد در دور ِ اول ِ انتخابات ۵،٧ میلیون رأی آورد و در دور ِ دوم ١٧،٣ میلیون. اگه در بدبینانه‌ترین حالت بگیم نصف ِ این اختلاف «نه به هاشمی» و نصف ِ دیگه‌ش «آری به احمدی‌نژاد» بوده (که نبوده)، میزان ِ ریزش و رویش ِ آرای ِ احمدی‌نژاد در این چهار سال برابر بوده (که نبوده)، و میزان ِ تقلب هم ٣ میلیون بیش‌تر از دفعه‌ی ِ قبله (که نیست)، سقف ِ رأی ِ احمدی‌نژاد ١۴،۵ میلیون خواهد بود. طبق ِ داده‌های ِ مرکز ِ آمار، ۵١،٣ میلیون نفر حق ِ رأی دارن. پس با شرکت ِ %۶٠ از واجدین ِ شرایط (یعنی همون نسبت ِ سال ِ ٨۴، در مقایسه با %٨٠ در سال ِ ٧۶)، موسوی می‌تونه در دور ِ دوم ١۶،٣ میلیون رأی بیاره. روشنه که من به شدت بدبینانه قضاوت کردم و میزان ِ تقلب رو هم خیلی دست ِ بالا گرفتم. واقعیت اینه که دست ِ دولت برای ِ تقلب اون‌قدرها هم باز نیست. تازه اضافه کنید کمیته‌ی ِ مشترک ِ صیانت از آرا رو که کروبی و موسوی این‌بار خیلی جدی پی‌گیرش هستن.

ثانیاً، آیا ما به صرف ِ این که یک رقابت ناعادلانه باشه، باید ازش کنار بکشیم؟ یه مثال می‌زنم. در به‌ترین دانش‌گاه‌های ِ ایران (چه برسه به بقیه) اکثر ِ دانش‌جوها معتقدن که اساتید ناعادلانه نمره می‌دن. شاید در نمره‌ی ِ اکثر ِ اساتید، پاچه‌خاری و حفظیات و تیپ ِ ظاهری و پروژه‌های ِ کپی/پیست ِ حجیم ِ رنگی تأثیر ِ بیش‌تری داشته باشه در مقایسه با میزان ِ درک ِ دانش‌جو از درس. اما آیا کسی به این خاطر ترک ِ تحصیل می‌کنه؟ نه! چرا؟ چون می‌شینیم هزینه-فایده می‌کنیم، می‌بینیم فایده‌های ِ شرکت در همین سیستم ِ ظالمانه از هزینه‌هاش بیش‌تره. حالا انتخابات هم عین ِ همینه. و تازه بدتر. چون یکی می‌تونه ترک ِ تحصیل کنه و بره تو بازار ِ کار تا از شر ِ استاد خلاص شه، اما هر کجای ِ این مملکت که بخوای بری سایه‌ی ِ دولت ِ کریمه روی ِ سرته. و اگه بگی من رأی نمی‌دم چون دولت متقلبه، اون دولت ِ متقلب سر ِ جاش خواهد موند چون تو رأی نمی‌دی. یعنی یه دور ِ ابدی. من که ندیدم کسی راه‌کار ِ دیگه‌ای برای ِ برکنار کردن ِ این دولت داشته باشه.

بگذریم... از زمان ِ انتخابات ِ شوراها در سال ِ ٨١ تا به حال، دو تا جریان در مورد ِ انتخابات وجود داشته. هدف ِ یک جریان (اصلاح‌طلبان) افزایش ِ مشارکت ِ تحول‌طلبان در انتخابات بوده، و هدف ِ جریان ِ مقابل (تمامیت‌‌خواهان و تحریمی‌ها) کاهش ِ مشارکت ِ تحول‌طلبان در انتخابات بوده ـــ البته استثنائاتی هم هست. واقعیت اینه که در این ٧ سال جریان ِ اول عمدتاً شکست خورده و نتونسته افراد ِ تحول‌خواه رو به اندازه‌ی ِ کافی و به صورت ِ منسجم پای ِ صندوق‌های ِ رأی بکشونه. و جریان ِ دوم عمدتاً پیروز بوده چون تا حدودی تونسته طرف‌داران ِ تغییر رو از شرکت در انتخابات منصرف کنه. مثال ِ روشن ِ این موضوع، حداد عادله که رأیش در انتخابات ِ مجالس ِ ششم و هفتم تقریباً ثابت بود. اما در یکی آخر شد و در یکی اول! خب بد نیست ببینیم این پیروزی چه دست‌آوردی داشته.

گفته شده که فایده‌ی ِ تحریم ِ انتخابات، «از مشروعیت انداختن ِ حاکمیت در مجامع ِ داخلی و بین‌المللی» بوده. اما آیا کاهش ِ مشروعیت ِ دولت موفقیت محسوب می‌شه؟ باید ببینیم این کاهش ِ مشروعیت به نفع ِ مردم بوده یا به ضرر ِ مردم. در چهار سال ِ اخیر که دولت ِ ایران با بحران ِ مشروعیت رو‌به‌رو بوده، تحریم‌های ِ بین‌المللی علیه ِ ایران بسیار شدید شده و با اجماع ِ جهانی‌ای که مقابل ِ ایران شکل گرفته، دولت قدرت ِ چانه‌زنی در عرصه‌ی ِ بین‌المللی رو از دست داده. کافیه به مناسبات ِ ایران با روسیه یا بحرین نگاه کنید تا ببینید که ایران از همیشه حقیرتر و ضعیف‌تر شده. اما آیا دولت ذره‌ای در برابر ِ مردم کوتاه اومده؟ نه، که بیش‌تر از همیشه به حقوق ِ ما تجاوز کرده. حالا در داخل به سبب ِ همین انزوای ِ جهانی، اکثر ِ صنایع دچار ِ مشکلات ِ اساسی شدن. آیا چهار سال ِ دیگه ادامه‌ی ِ همین وضع، در جهت ِ منافع ِ ملیه؟

اگه می‌خوایم از روی ِ احساس عمل کنیم که خب بکنیم. اما اگه قراره تأمل کنیم و عقلانی‌ترین تصمیم رو اتخاذ کنیم، نمی‌شه فقط به نقاط ِ ضعف ِ یه روش و نقاط ِ قوت ِ روش ِ دیگه اشاره کنیم. باید بشینیم و یک حساب ِ هزینه-فایده‌ی ِ جامع برای ِ خودمون بکنیم. این دو سناریو رو در نظر بگیرید:

١- شرکت ِ %۵٠ از مردم در انتخابات: احمدی‌نژاد ١۴،۵ میلیون، موسوی ١١،٢ میلیون. کاهش ِ مشروعیت ِ حکومت. انزوا، تحریم، گشت ِ ارشاد، سانسور، رکود ِ تورمی، بزرگ‌تر شدن ِ دولت، محرومیت از تحصیل، ...

٢- شرکت ِ %٧٠ از مردم در انتخابات: موسوی ٢١،۴ میلیون، احمدی‌نژاد ١۴،۵ میلیون. افزایش ِ مشروعیت ِ حکومت. به‌بود ِ نسبی ِ روابط با غرب، شل شدن ِ تدریجی ِ تحریم‌ها، کاهش ِ سانسور و گشت ِ ارشاد و کمیته‌ی ِ انضباطی، ثبات ِ اقتصادی، کوچک‌تر شدن ِ دولت، ...

و خواهش می‌کنم کسی نگه که رئیس‌جمهور تدارک‌چیه و کاره‌ای نیست و تأثیری نداره. تفاوت ِ بین ِ دولت ِ خاتمی و دولت ِ احمدی‌نژاد در زندگی ِ ما اون‌قدر واضحه که انکارش مثل ِ انکار ِ نور ِ خورشید می‌مونه. من علاقه‌ی ِ خاصی به موسوی ندارم. حتا باید بگم از ادبیاتش خوشم نمی‌آد. اما اینو می‌دونم که متظاهر نیست، دید ِ وسیعی داره، و با روی ِ کار اومدنش حال‌وروز ِ به‌تری خواهیم داشت.

مثل ِ همیشه از هر کسی که این متن رو می‌خونه درخواست می‌کنم که هر کاری ازش ساخته‌ست برای ِ کمک به پیروزی انجام بده، هرچند کوچک. و شخصاً پیش‌بینی می‌کنم که موسوی با کسب ِ ٢٢ میلیون رأی، احمدی‌نژاد و احمدی‌نژادیسم رو به زباله‌دانی ِ تاریخ می‌فرسته و بیش‌ترین رأی رو در تاریخ ِ انتخابات ِ این کشور به نام ِ خودش ثبت می‌کنه. فقط اگه من و تو با هم باشیم و واقعاً اینو بخوایم...

  
ایمان، ساعت ِ ۳:٠٧ ‎ق.ظ.، روز ِ جمعه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ‌ها: سیاست، اجتماع، درد


• خاتمی آمد تا دکان ِ شما را تعطیل کند، یا، می‌دونم کجاتون می‌سوزه! •

آقای ِ کرباسچی شما ما رو چی فرض کردی؟ رفته در کنگره‌ی ِ اعتماد ِ ملی «تفأل» بر دیوان ِ حافظ زده و «کاملاً اتفاقی» این بیت اومده:

دلی که غیب‌نمای است و جام ِ جم دارد
ز «خاتمی» که دمی گم شود چه غم دارد

مردک ِ دلقک تو رفتی تمام ِ حافظ رو گشتی که این یه بیت رو پیدا کنی. حالا ایشون همون کسیه که در انتقاد از خاتمی گفته بود:

«اصلاً در کجای ِ دنیا و در کدام سیاست‌ورزی ِ مدرن و کدام حزب ِ جدی ِ سیاسی شما سراغ دارید که ماه‌ها بنشینند و مدام بحث کنند که فلان فرد می‌آید یا نمی‌آید و ندانند که او کاندیدا خواهد شد یا نه؟ و بعد هم بنشینند و فال ِ حافظ بگیرند که کاندیدا می‌شویم یا نمی‌شویم!»

و ما یادمون رفته ماه‌ها گمانه‌زنی ِ رسانه‌های ِ آمریکایی رو در مورد ِ این که آیا باراک اوباما یا هیلاری کلینتون یا رودی جولیانی می‌آیند یا نمی‌آیند. و همین‌ها که شاکی بودن چرا خاتمی تصمیمشو نمی‌گیره، بعد از اعلام ِ کاندیداتوری ِ خاتمی چون خیلی ناراحت شدن از این که تصمیم ِ دل‌خواه ِ اون‌ها رو نگرفته، روزی یه خبر تولید کردن مبنی بر این که خاتمی شوخی کرده و آخرش به نفع ِ کروبی کنار می‌ره.

کی رو خر می‌کنی برادر ِ من؟ خودتو؟ خاتمی اگر هم کنار بکشه به نفع ِ موسوی کنار می‌کشه نه شما چتربازها. عباس عبدی هفته‌ای یه مقاله می‌نوشت که اصلاً شرکت در انتخابات بی‌فایده‌ست. حالا شده طرف‌دار ِ کروبی! این سایت ِ تغییر رو اگه نگاه کنید، می‌بینید که اکثر ِ مطالبش مستقیم یا غیرمستقیم علیه ِ خاتمیه. و آقای ِ کروبی شعار می‌ده که ما نامزد ِ خودمون رو تبلیغ می‌کنیم، دیگران رو تخریب نمی‌کنیم. و این خبرها همگی ظرف ِ سه-چهار روز دروغ بودن‌شون روشن می‌شه. یعنی شعور ِ این‌ها اون‌قدر کوتاه‌مدته که حتا یک هفته‌ی ِ آینده‌شون رو نمی‌بینن. ننگ به این آدم‌های ِ بی‌هویت و بی‌پرنسیپی که کروبی دور ِ خودش جمع کرده. امیدوارم خود ِ کروبی هنوز این‌قدر آلوده نشده باشه و حساب ِ خودش رو از این‌ها جدا کنه. چون اگه نکنه، دیگه هرگز جایی بین ِ اصلاح‌طلب‌ها نخواهد داشت.

  
ایمان، ساعت ِ ٧:٢۳ ‎ب.ظ.، روز ِ شنبه ۳ اسفند ۱۳۸٧
تگ‌ها: سیاست


• کابینه •

در راستای ِ این پست، من هم تصمیم گرفتم افرادی رو که برای ِ دولت ِ آینده مناسب به نظرم می‌رسند بگم.

رئیس‌جمهور: سیدمحمد خاتمی
معاون ِ اول: مهدی کروبی
معاون ِ اجرایی: محمدرضا عارف
رئیس ِ سازمان ِ مدیریت: محمدعلی نجفی
رئیس ِ سازمان ِ تربیت بدنی: محسن صفایی فراهانی
رئیس ِ بانک ِ مرکزی: طهماسب مظاهری
رئیس ِ هیأت ِ نظارت بر اجرای ِ قانون ِ اساسی: محمدعلی دادخواه
دبیر ِ شورای ِ عالی ِ امنیت ِ ملی: علی‌اکبر ولایتی
دبیر و سخن‌گوی ِ دولت: الهه کولایی
وزیر ِ کشور: عبدالله رمضان‌زاده
وزیر ِ خارجه: محمدجواد ظریف
وزیر ِ اقتصاد: سعید شیرکوند
وزیر ِ فرهنگ: محمد عطریان‌فر
وزیر ِ علوم: غلام‌رضا ظریفیان
وزیر ِ مسکن: غلام‌حسین کرباسچی

  
ایمان، ساعت ِ ٩:۳٥ ‎ب.ظ.، روز ِ دوشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٧
تگ‌ها: سیاست


• کدام میرحسین؟ •

خب بالاخره معلوم شد اونی که خاتمی در موردش گفته بود «هم برنامه دارند و هم تحول‌خواهند و هم حساسیتی که روی ماها وجود دارد، روی آن‌ها نیست» نه کروبیه، نه نوری، نه قالیباف. مهندس میرحسین موسوی، نخست‌وزیر ِ چپ‌گرای ِ هشت سال ِ جنگ، بیست ساله که سالی یه بار هم به ندرت حرف می‌زنه. کسی نمی‌دونه سیاست ِ خارجی ِ ایشون برای ِ به‌بود ِ روابط با آمریکا و اروپا چیه. کسی نمی‌دونه سیاست ِ اقتصادی ِ ایشون برای ِ نجات از وضعیت ِ اسف‌بار ِ فعلی چیه. به مواضع ِ احمدی‌نژاد نزدیک‌تره یا به مواضع ِ خاتمی؟ باید منتظر موند و دید. در قاطعیت ِ میرحسین موسوی در مقابل ِ آیة‌الله خامنه‌ای تردیدی وجود نداره. اما در میزان ِ تمایلش به آرمان‌های ِ اصلاح‌طلبی تردیدهایی وجود داره. نمی‌خوام پیش‌داوری کنم. اما به نظرم بعد از بیست سال سکوت وقتش رسیده که مواضعش رو مشخص کنه.

بی‌ربط: فلسطین آری، حماس نه

  
ایمان، ساعت ِ ٧:۳٤ ‎ب.ظ.، روز ِ سه‌شنبه ٢٤ دی ۱۳۸٧
تگ‌ها: سیاست


• عزاداری •

ملت ِ باغیرت ِ ایران بار ِ دیگر صحنه‌هایی بدیع از شور ِ عاشورایی رو به نمایش گذاشت. طرف تی‌شرت ِ مشکی ِ متالیکا پوشیده بود با هندبند ِ اباعبدالله، در حالی که چشم‌هاش 100x زوم شده بود روی ِ نقطه‌ی ِ نامعلومی از بدن ِ یک دل‌بر ِ دل‌سوخته و عزادار.

نه چندان بی‌ربط: چریک ِ عزیز حرف ِ دل ِ ما رو زد.

  
ایمان، ساعت ِ ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ.، روز ِ یکشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٧


• Learning It the Hard Way •

من فکر می‌کنم دولت ِ اسرائیل و دولت ِ حماس سهم ِ کاملاً برابری دارن در فاجعه‌ای که در غزه داره رخ می‌ده. و مردم ِ اسرائیل و مردم ِ غزه هم که این دیوانه‌ها رو به عنوان ِ ره‌بران‌شون انتخاب کردن به یک اندازه مقصرن. تا وقتی انسان‌ها یاد نگیرن که مشکلات ِ زندگی‌شون با منفجر کردن ِ انسان‌های ِ دیگه حل نمی‌شه همین آشه و همین کاسه. مردم ِ غزه هزینه‌ی ِ انتخاب ِ یه دولت ِ بی‌مسئولیت و نادون و خشونت‌طلب رو می‌پردازن، درست مثل ِ مردم ِ ایران. کافیه به به‌بود ِ اوضاع در کرانه‌ی ِ باختری از وقتی که از شر ِ حماس راحت شده نگاه کنید.

  
ایمان، ساعت ِ ۸:٤٤ ‎ب.ظ.، روز ِ جمعه ۱۳ دی ۱۳۸٧
تگ‌ها: درد، سیاست


• از سیاست •

چند تا نکته:

خاتمی: «ان‌شاءالله بعد از من کسانی خواهند آمد که عمل کنند و شما هم عمل آنها را خواهید دید.» (آذر ِ ٨٣) +

١- به نظرم استقبال ِ کم‌سابقه‌ای که تو دانش‌گاه ِ تهران از خاتمی شد به خوبی نشون داد که اکثریت ِ بدنه‌ی ِ قشر دانش‌جو با همه‌ی ِ انتقاداتی که به خاتمی می‌شه کم‌وبیش طرف‌دار ِ مشی ِ خاتمیه. احتمالاً بزرگ‌ترین مسبب ِ این وضعیت دولت ِ احمدی‌نژاده. چون یادمون نرفته چهار سال ِ پیش تو همین دانش‌کده‌ی ِ فنی چه برخوردی با خاتمی شد، و یادمون نرفته چه‌طور خیلی از طرف‌داران ِ سابق ِ خاتمی به احمدی‌نژاد رأی دادن یا اصلاً رأی ندادن. خب به لطف ِ عمل‌کرد ِ درخشان ِ دولت ِ نهم این روند کاملاً برعکس شد و حالا خیلی از تحریمی‌ها و احمدی‌نژادی‌های ِ سابق از کاری که کردن پشیمونن.

خاتمی: «نمی‌توان به مردم قول داد و نتوانست عمل کرد و سپس جریان‌ها و جناح‌ها شروع به حمله کنند. بنده معتقدم باید فردی بیاید که می‌تواند کار بکند، البته من نمی‌گویم نه، دارم بررسی می‌کنم. اگر به سراغ افرادی برویم که هم برنامه دارند و هم تحول‌خواهند و هم حساسیتی که روی ماها وجود دارد، روی آن‌ها نیست، در خدمت بیشتر به مردم بوده‌ایم.» (آذر ِ ٨٧) +

٢- احتمال ِ کاندیداتوری ِ خاتمی برای ِ انتخابات زیاد نیست. فکر می‌کنم خاتمی ترجیح می‌ده کس ِ دیگه‌ای، مثلاً کروبی (یا قالیباف؟)، به قدرت برسه که اهل ِ «چانه‌زنی در بالا» باشه، تا خودش به سازمان‌دهی ِ نیروها برای ِ «فشار از پایین» بپردازه. نتیجه‌ی ِ این تصمیم دوپاره شدن ِ اصلاح‌طلبان به «درون ِ قدرت» و «بیرون ِ قدرت» خواهد بود. در حال ِ حاضر جمع‌بندی ِ خاتمی اینه که بیرون از قدرت ممکنه مؤثرتر باشه، چون انجام ِ اصلاحات در حکومت بدون ِ جلب ِ نظر ِ ره‌بر خیلی فرسایشیه و شاید هزینه‌ش بیش‌تر از فایده‌ش باشه، و بعیده که خاتمی دیگه قادر به جلب ِ نظر ِ ره‌بر باشه.

خاتمی: «معتقدم بعضی جاها فرصت‌ها را از دست دادیم از جمله وقتی برخی کارشکنی‌ها شروع شد و با مصادره‌ ارزش‌های انقلاب، در مقابل اصلاحات و حرکت و خواست مردم ایستادند حتما اگر با قاطعیت بیشتر عمل می‌کردیم امروز وضع و حال‌مان بهتر می‌شد.» (آذر ِ ٨٧) +

خاتمی: «جبهه اصلاحات باید از حالت تدافعی بیرون بیاید و حالت تهاجمی به خود بگیرد.» (شهریور ِ ٨٧) +

٣- اگه علی‌رغم ِ این جمع‌‌بندی، خاتمی تصمیم به کاندیداتوری بگیره، معنی‌ش اینه که امیدواری ِ بیش‌تری به اصلاحات ِ قدرت‌مندتر در حکومت وجود داره، و نیروهای ِ میانه‌رو و اصلاح‌طلب و تحول‌خواه هنوز می‌تونن تحت ِ ره‌بری ِ خاتمی متحد شن و جنبش ِ اجتماعی ِ بزرگی رو سامان‌دهی کنن.

نوری: «تجربه امروز در کشورهای مختلف جهان نشان می‌دهد که اگر سر آرمان‌ها و اصول‌تان بایستید، قدرت هرچه‌قدر هم مطلق باشد عقب می‌رود، اما وقتی شما مرتب از اهداف‌تان عقب‌تر بروید، این طرف مقابل است که جلو می‌آید و فضاها را یکی پس از دیگری می‌گیرد.» (مهر ِ ٨٧) +

۴- برای ِ مایی که در بلندمدت طرف‌دار ِ برقراری ِ دموکراسی و حقوق ِ بشر هستیم، کاندیداتوری ِ عبدالله نوری (و البته رد ِ صلاحیتش به احتمال ِ زیاد) می‌تونه یه حرکت ِ مثبت باشه. نوری می‌تونه آرزویی رو که این نظام تحملش رو نداره و سرکوبش می‌کنه نمایندگی کنه تا خیلی از ماها یادمون نره از این جایی که هستیم به کجا می‌خوایم بریم و خواست ِ نهایی‌مون چیه. نوری می‌تونه نمودار ِ همه‌ی ِ اون چیزهایی باشه که حرف زدن ازشون در این نظام جرمه، و می‌تونه فلشی باشه که راه رو به‌مون نشون بده.

  
ایمان، ساعت ِ ٥:٢۸ ‎ب.ظ.، روز ِ شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٧
تگ‌ها: زندگی، سیاست


• نمودار ِ برآیند ِ شاخص‌های ِ اقتصادی در دوره‌ی ِ احمدی‌نژاد •

  
ایمان، ساعت ِ ٩:٠٧ ‎ب.ظ.، روز ِ شنبه ۱۸ آبان ۱۳۸٧


• امید •

این سخن‌رانی من رو یاد ِ ابرهم لینکن انداخت. یاد ِ فرانکلین روزولت و جان اف. کندی و مارتین لوتر کینگ انداخت. دوست دارم این دو پاراگراف رو عیناً نقل کنم:

If there is anyone out there who still doubts that America is a place where all things are possible, who still wonders if the dream of our founders is alive in our time, who still questions the power of our democracy, tonight is your answer.

To those — to those who would tear the world down: We will defeat you. To those who seek peace and security: We support you. And to all those who have wondered if America's beacon still burns as bright: Tonight we proved once more that the true strength of our nation comes not from the might of our arms or the scale of our wealth, but from the enduring power of our ideals: democracy, liberty, opportunity and unyielding hope.

  
ایمان، ساعت ِ ۸:۳٠ ‎ب.ظ.، روز ِ چهارشنبه ۱٥ آبان ۱۳۸٧


• بدون ِ شرح •

کارگزاران: رئیس‌جمهور یک روز پس از آنکه خواستار جشن گرفتن به دلیل بحران اقتصادی غرب شد با ارسال نامه‌ای به اساتید دانشگاهی و علمای اقتصادی حوزوی، از آنها برای برون رفت از تبعات این بحران استمداد طلبید.

کارگزاران: مسوولان ایرانی در برابر بحران جهانی اقتصاد دو نوع واکنش نشان دادند؛‌ عده‌ای اظهار خوشحالی کردند و از «گوشمالی الهی» و معجزه سخن گفتند، اما برخی دیگر آن را هشدارآمیز دانستند. شما از کدام دیدگاه دفاع می‌کنید؟
محمد هاشمی: اگر کسی با جوامع غربی آشنایی داشته باشد، می‌داند که اقشار گوناگونی از نظر درآمدی در کشورهای غربی زندگی می‌کنند. شبیه همین تقسیم‌بندی که در کشورمان داریم و می‌گوییم «دهک» اول تا دهم، در غرب نیز وجود دارد. در بحران اقتصادی که الان به‌وجود آمده است، کسانی که متضرر می‌شوند، دهک‌های پایین جوامع غربی هستند. بنابراین حاصل این بحران در غرب این است که فقیر، فقیرتر می‌شود. حالا اگر در جامعه ما کسانی برای اینکه فقیری در هر جای دنیا فقیرتر شود، خوشحال می‌شوند، خب این یک نوع نگاه به شمار می‌رود. اما در ادبیات ما بیت زیبایی به چشم می‌خورد مبنی‌بر اینکه «تو کز محنت دیگران بی‌غمی، نشاید که نامت نهند آدمی».

  
ایمان، ساعت ِ ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ.، روز ِ یکشنبه ۱٢ آبان ۱۳۸٧
تگ‌ها: سیاست، خنده


• انتخابات •

دوست دارم اینو عیناً نقل کنم از این‌جا، چون تقریباً حرف ِ منو زده.

در این فضای احساسی و حماسی که برای دعوت آقای خاتمی به شرکت در انتخابات راه افتاده و متأسفانه دامن عقلایی چون ابراهیم یزدی و استاد ملکیان را هم گرفته است، ظاهراً ژرفترین و بنیادیترین پرسشها را در بارهی چرایی و چگونگی آمدن، خود خاتمی مطرح میکند. واقعاً تعجب برانگیز است که در این هیاهو و هورا و کف و سوتی که برای این سید عزیز به پا شده است، حتی یک نفر پیدا نمیشود دو خط بنویسد اگر خاتمی آمد و رئیس جمهور شد، فردای تنفیذ حکم از کجا آغاز خواهد کرد، چگونه خواهد راند و به کجا خواهد رفت.

اگر اکنون در فضای سال ۷۵ بودیم، میشد به این فضای رمانتیکی که آقایان راه انداختهاند، خوشبین بود و با آنها همراه شد؛ چنان که شدیم و پشیمان هم نیستیم. اما افسوس که حدود یازده دوازده سالی از آن ایام گذشته است و هنوز قوای ادراکی و تحلیلی ما گویا پیشرفت چندانی از خود نشان نمیدهد!

در این میان، این تنها خود خاتمی است که عمیق میبیند، ژرف میاندیشد و از پرسش اصلی فاصله نمیگیرد. تنها اوست که هنوز میپرسد اصلاحطلبی چیست، اصلاحطلب کیست و بهترین مسیر اصلاح کدام است. تنها اوست که فراموش نکرده است انتخابات صرفاْ آمدن و برنده شدن نیست و به بعد از آمدن هم باید اندیشید. به همین دلیل است که تصمیم نهایی خاتمی هرچه باشد، ارزشمند است؛ چراکه این تصمیم از میان کف و سوت و هورا و هیاهو برنخواسته؛ بلکه از خلوت و تمرکز و تأمل و دوراندیشی برآمده است.

صاحب این قلم هنوز به دلایلی که در یادداشتهای گذشته نوشتهام با کاندیداتوری آقای خاتمی مخالف است. اما اگر تصمیم نهایی خاتمی حضور در انتخابات باشد، به همان دلیلی که در بالا ذکر کردم، به تصمیمش احترام گذاشته، بنا بر اعتمادی که به او دارم، به یاریاش خواهم شتافت.

یه نکته‌ی ِ جالبی هم به نظرم می‌رسه که باید بگم. دوستان ِ عزیز در دفتر ِ تحکیم ِ وحدت و سازمان ِ ادوار ِ تحکیم ۴ سال ِ پیش معتقد بودن که نظام اصلاح‌پذیر نیست و از همین موضع طرف‌داران ِ کاندیداتوری ِ مصطفی معین رو مسخره می‌کردند. حالا دقیقاً همین افراد (که البته من خیلی‌هاشون رو شخصاً دوست دارم) به دنبال ِ کاندیداتوری ِ عبدالله نوری هستن. مواضع ِ سیاسی ِ معین و نوری که تفاوت ِ چندانی نداره. هردو اصلاح‌طلب ِ رادیکال هستن. پس فقط دو احتمال وجود داره: یا فعالیت‌های ِ چهارساله‌ی ِ احمدی‌نژاد باعث ِ اصلاح‌پذیری ِ نظام شده (که خب پس به‌تره برن به همین احمدی‌نژاد رأی بدن) یا این که این دولت چشم ِ بعضی‌ها رو به بعضی حقایق باز کرده. حالا اوضاع جالب‌تر می‌شه وقتی که می‌بینیم عبدالله نوری با هوش‌مندی اعلام می‌کنه از کل ِ جریان ِ اصلاح‌طلب فقط باید یک نفر کاندیدا بشه، موضوعی که حتا کروبی هم پذیرفته. خوش‌حالم که می‌بینم نوری و خاتمی و کروبی خیلی مدبرانه‌تر از طرف‌داران و اطرافیان‌شون عمل می‌کنن.

پی‌نوشت: تنها کسی که من دیدم حرف‌های ِ ارزش‌مندی در مورد ِ استراتژی ِ اصلاح‌طلبان زده، علی‌رضا علوی‌تباره که انصافاً از وقتی یادمه تحلیل‌هاش دقیق و واقع‌گرا بوده.

  
ایمان، ساعت ِ ٩:٥٦ ‎ب.ظ.، روز ِ جمعه ۱٩ مهر ۱۳۸٧
تگ‌ها: سیاست، اجتماع


• مالیات بر مغز ِ فرسوده •

هر کسی که اقتصاد ِ خرد پاس کرده باشه، احتمالاً می‌دونه که اعمال ِ مالیات (چه به فروشنده چه به مصرف‌کننده) قیمتی رو که مصرف‌کننده می‌پردازه افزایش می‌ده و قیمتی رو که فروشنده دریافت می‌کنه کاهش می‌ده. نیازی به دانش ِ عجیب و غریبی هم نیست. حتا اگه آدم با نمودارهای ِ عرضه و تقاضا هم آشنا نباشه، می‌تونه بفهمه این پولی که دولت قراره دریافت کنه از آسمون نمی‌آد، بلکه از جیب ِ فروشنده و مصرف‌کننده می‌آد. مالیات بر ارزش افزوده هم از این قاعده‌ی ِ کلی مستثنا نیست.

من وقتی از این طرح ِ %٣ مالیات بر ارزش ِ افزوده خبردار شدم، خوش‌حال شدم که دولت ِ احمدی‌نژاد برای ِ اولین بار در عمرش داره یه کار ِ درست انجام می‌ده، بلکه این آغازی باشه بر کاهش ِ سهم ِ نفت در اقتصاد. این نوع مالیات کم‌ترین اثر ِ نامطلوب رو بر مکانیسم ِ بازار می‌ذاره (در مقایسه با مالیات ِ فروش). اما این خوش‌حالی دیری نپایید! جناب ِ وزیر ِ بازرگانی فرموده‌اند که: «با اجرای قانون مالیات بر ارزش افزوده، نباید تغییری در قیمت ها ایجاد شود و هر گونه افزایش قیمت تخلف محسوب می شود و با آن برخورد خواهد شد.» جل‌الخالق! نکنه ایشون هم مدرک‌شون رو از همون دانشگاه ِ آکسفورد ِ شعبه‌ی ِ کردان گرفتن؟!

  
ایمان، ساعت ِ ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ.، روز ِ پنجشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٧
تگ‌ها: سیاست، درد


• ظرفی که آب رفت •

آقای ِ علی‌آبادی، رئیس ِ سازمان ِ تربیت ِ بدنی، معتقد است که ایران در المپیک ناکام نبوده. البته در اظهارات ِ ایشان معلوم نشد که چرا همیشه تعداد ِ مدال‌های ِ المپیک ِ ایران در حال افزایش بوده، اما در دولت ِ خدمت‌گذار ِ آقای احمدی‌نژاد این تعداد کاهش یافته، آن هم با این شدت. همچنین در طی ِ تأملات ِ فلسفی ِ عمیق‌شان در زمینه‌ی ِ «ظرف و مظروف»، این جناب توضیحی در مورد ِ ظرف و مظروف در ترینیداد و توباگو، الجزایر، و زیمبابوه ندادند که رتبه‌ی ِ بالاتری را نسبت به ایران کسب کرده‌اند. ما هم بالاخره نفهمیدیم که نسبت به چهار سال ِ پیش، مظروف نسبت به ظرف بزرگ‌تر شده، یا ظرف نسبت به مظروف کوچک‌تر شده. اما کارشناسان بر این باورند که منظور از ظرف احتمالاً همان دولت ِ نهم است.

  
ایمان، ساعت ِ ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ.، روز ِ پنجشنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸٧
تگ‌ها: سیاست، درد، اجتماع


• سونامی ِ احمدی‌نژاد •

می‌گم که خبر داشته باشید: زمستان هم برق نخواهیم داشت.

  
ایمان، ساعت ِ ٦:٥٦ ‎ب.ظ.، روز ِ سه‌شنبه ٢٢ امرداد ۱۳۸٧
تگ‌ها: زندگی، سیاست، درد


• بدون ِ شرح •

آیة‌الله اکبر: متاسفانه در دو سه سال گذشته نه تنها جلو نرفتیم، بلکه در مقاطعی هم عقب‌گرد کردیم.

  
ایمان، ساعت ِ ٤:٠٤ ‎ب.ظ.، روز ِ شنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸٧
تگ‌ها: سیاست


• ما فحشا نکردیم، ولی شما ناجوان‌مردانه اشاعه‌ی ِ فحشا کردید •

مهدی زاهدی اما در اظهاراتی دور از انتظار انعکاس این موضوع از طریق فیلمبرداری و انتشار آن را غیرقانونی و مصداق اشاعه فحشا دانست و در پاسخ به خبرنگاران که به او متذکر شدند دانشجویان بهترین راه برای افشای تخلف مدیر مربوطه را فیلمبرداری دانسته‌اند، گفت: همان طور که گفتم این شیوه‌ها درست نیست و خلاف شرع است. او گفت: آنچه در فیلم آمده این است که دختری به اتاق معاون دانشجویی مراجعه کرده و در اتاق روسری به سر نداشته و شما تنها یک عدم روسری را می‌بینید. اما این که عده‌ای متاسفانه به عنوان یک جریان سیاسی بخواهند مسئله‌ای را به فرض این که نعوذ‌بالله کار بد یا خلاف شرعی هم صورت گرفته باشد، توسعه و اشاعه دهند، آیا کار درست و قانونی است؟ این که عده‌ای بخواهند این را به مسائل سیاسی دامن بزنند شیوه جوانمردانه‌ای است؟ وزیر علوم برخورد با معاون دانشجویی دانشگاه زنجان را منوط به اثبات تخلف از سوی او می‌داند و به طور تلویحی می‌گوید که فیلم مذکور نمی‌تواند سند معتبری باشد: «در فیلم تنها چیزی که می‌بینید نداشتن حجاب است» او تاکید کرد: اگر مدارک و مستنداتی ارائه شود که دادگاه یا کمیته انتظامی اساتید توجیه شوند یقینا برخورد خواهد شد.

روزنامه‌ی ِ کارگزاران، ٣٠ خرداد ِ ٨٧

وزیر ِ دروغ‌گوی ِ علوم توضیح نداد که اگر آن‌چه در این فیلم آمده فحشاست، پس چه‌طور هنوز چیزی ثابت نشده؛ و اگر فحشا نیست، پس چرا انتشار ِ آن اشاعه‌ی ِ فحشاست. هم‌چنین ایشان که به رغم ِ انتشار ِ این فیلم حاضر به پذیرش ِ الدنگ بودن ِ معاون ِ دانش‌جویی ِ دانش‌گاه ِ زنجان نشده، توضیح نداد که اگر دانش‌جویان این کار ِ غیرقانونی و غیرشرعی را هم انجام نمی‌دادند، چه‌طور قادر به حالی کردن ِ قضیه به امثال ِ آن حضرت می‌بودند. آیا باید «حالی‌کن» بزرگ‌تر بیاوریم؟

  
ایمان، ساعت ِ ۳:٢٩ ‎ب.ظ.، روز ِ پنجشنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸٧


• درمانده‌گی •

اعصابم به شدت خرد شد از این اتفاق. این‌جا و این‌جا خبر رو می‌تونین بخونین. دیشب یکی از دوست‌هام بهم گفت. اول پیش ِ خودم احساس کردم این هم یه اتفاق ِ بد مثل ِ همه‌ی ِ اتفاقات ِ بدیه که تو این دنیا می‌افته. دیگه عادت کردیم. سنگ شدیم! سنگ شده این اعصاب. این احمدی‌نژاد ِ فلان‌فلان‌شده اعصاب ِ ما رو به فولاد ِ ستینلس تبدیل کرده. امروز فیلمش رو دیدم و خبر رو کامل خوندم. اول گفتم خب چه‌کار می‌شه کرد. تو بلست ِ ٣۶٠م نوشتم و لینک دادم. بعد دیدم نه جواب نمی‌ده. این... آخه چی بگم؟! چه‌طور عصبانیتم رو نشون بدم؟ چه باید کرد با این دیوث‌ها؟ دو هفته‌ست این اتفاق افتاده، هیچ‌کس به مردک نگفته خرت به چند من! هیچ‌کس از هیچ‌کس حتا عذرخواهی هم نکرده. با فحش دادن آدم تخلیه می‌شه؟ این پفیوزها که من هرچی هم فحش بدم سر ِ جاشون هستن! چه‌کار باید بکنم؟

«کریه» اکنون صفتی اَبتَر است
چرا که به تنهایی گویای ِ خون‌تشنه‌گی نیست.
تحمیق و گران‌جانی را افاده نمی‌کند
نه مفت‌خواره‌گی را
نه خودباره‌گی را.

تاریخ
       ادیب نیست
لغت‌نامه‌ها را اما
اصلاح می‌کند.

— مدایح ِ بی‌صله، احمد شاملو

  
ایمان، ساعت ِ ٩:٢٥ ‎ب.ظ.، روز ِ دوشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٧


• آه •

یا مثلاً این هم بی‌مناسبت نیست:

محاق

به نو کردن ِ ماه  
                    بر بام شدم
با عقیق و سبزه و آینه.
داسی سرد بر آسمان گذشت
که پرواز ِ کبوتر ممنوع است.

صنوبرها به نجوا چیزی گفتند
و گزمه‌گان به هیاهو شمشیر در پرنده‌گان نهادند.

ماه
برنیامد.

— ابراهیم در آتش، احمد شاملو

  
ایمان، ساعت ِ ٧:۳٥ ‎ب.ظ.، روز ِ یکشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٦
تگ‌ها: زندگی، سیاست، شعر


• هه! •

دارم فکر می‌کنم کاش تقلب در همون حد ِ انتخابات ِ پارسال می‌بود! فعلاً فقط همین رو از
جناب ِ امیرحسین آزاد نقل می‌کنم:

آیا حداد؟ آیا نفر ِ اول؟ آیا مرتضا آقاتهرانی؟ آیا رئیس ِ مجلس؟
آیا باهنر؟ آیا اسدالله بادامچیان؟
از همه بالاتر... آیا روح‌الله حسینیان؟
آیا مجید انصاری؟ آیا ۳۱؟ آیا اتفاق؟ آیا ما همه نفهم؟
آیا مجلس؟ آیا مخلص؟ آیا دولت؟ آیا محمود؟
آیا عزیز؟ آیا همراه نشدی؟ آیا خاتمی؟ آیا خاک؟ آیا بر فرق؟ آیا مملکت؟
آیا بر باد شدیم؟ آیا از خاک بر آمدیم؟
آیا چرا؟

  
ایمان، ساعت ِ ٦:٥٩ ‎ب.ظ.، روز ِ یکشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٦
تگ‌ها: سیاست


• میان‌دوره‌ای ِ خبرگان •

روی ِ صحبتم با کساییه که در انتخابات ِ مجلس شرکت می‌کنن، اما نظری در مورد ِ انتخابات ِ میان‌دوره‌ای ِ مجلس ِ خبرگان که در تهران هم‌زمان برگزار می‌شه ندارن. اکبر هاشمی رفسنجانی در حال ِ حاضر رئیس ِ مجلس ِ خبرگانه و با داشتن ِ این موقعیت، وزنه‌ی ِ مهمی در برابر ِ تندروهایی مثل ِ محمد یزدی و احمد جنتی و محمدتقی مصباح یزدی محسوب می‌شه. به نظر می‌رسه کاندیدا کردن ِ محمدرضا مهدوی کنی برای ِ میان‌دوره‌ای ِ خبرگان، یه نقشه باشه برای ِ این که ریاست ِ مجلس ِ خبرگان رو از هاشمی بگیرن و موضع ِ میانه‌روها رو تضعیف کنن. برای ِ همین اصلاح‌طلب‌ها از محمد سجادی در این انتخابات حمایت کردند تا این نقشه شکست بخوره. نظرسنجی‌های ِ اخیر هم نشون می‌ده که سجادی با این که ناشناسه، شانس ِ پیروزی بر مهدوی کنی رو داره.

در همین زمینه: انتخابات، کنش‌گری

  
ایمان، ساعت ِ ۱:٥٩ ‎ب.ظ.، روز ِ چهارشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٦
تگ‌ها: سیاست


• کنش‌گری •

صبح داشتم با دوستی صحبت می‌کردم. گفتم هر سال نزدیکی‌های ِ نوروز ـــ این عید ِ یگانه و بی‌هم‌تا ـــ اتفاق ِ مهمی تو زندگی ِ من می‌افته. یاد ِ دو سال ِ پیش افتادم. خب کسایی که منو از نزدیک می‌شناسن می‌دونن اون اتفاق ِ مهم چی بود. آدم وقتی از کسی که براش خیلی مهمه چیزی می‌گیره ـــ کتاب، فیلم، موسیقی، لباس، عطر، ... ـــ معمولاً سعی می‌کنه بهش نشون بده که دوستش داشته، حتا اگه در واقع این‌طور نباشه. من البته خیلی وقت‌ها این‌جوری نیستم. اما دو سال ِ پیش کسی که برام خیلی مهم بود کتاب ِ فاوست ِ گوته رو بهم داد که بخونم. البته بعدها گفت خودش هنوز اونو کامل نخونده بوده. کتاب رو خوندم و خوشم اومد. جذبش شدم و باعث شد بخش‌های ِ زیادی‌ش رو از یک ترجمه‌ی ِ دیگه هم بخونم. متن ِ گیرایی داره. ولی یک جمله هست در این کتاب که هرگز فراموش نمی‌کنم:

”انسان هرچه را بشناسد می‌تواند به آن دست یابد.“

این فرق داره با اون قول ِ معروف که خواستن توانستن است. این‌جا علاوه بر اراده، آگاهی هم شرطه. خواستن کافی نیست. باید بدونی. بدونی که چی می‌خوای و چه‌طور باید بهش برسی.

من به هر کسی که تصمیم می‌گیره در انتخابات رأی بده یا نده احترام می‌ذارم. اما احساس می‌کنم ما علاوه بر دلایل ِ سیاسی‌ای که برای ِ تصمیم‌مون داریم، دلایل ِ فلسفی‌ای هم داریم. کسایی که رأی می‌دن اکثراً امید به به‌بود دارن. فکر می‌کنن اوضاع می‌تونه و باید با تلاش ِ ما یه کم به‌تر بشه. هرگز نمی‌پذیرن که تلاش بی‌فایده‌ست و ما محکوم به بدبختی هستیم. یاد ِ این جمله می‌افتم:

“No one could make a greater mistake than he who did nothing because he could do only a little.”

— Edmund Burke

اما کسایی که رأی نمی‌دن اکثراً فکر می‌کنن که اوضاع اون‌قدر خرابه که هر تلاشی بی‌فایده‌ست. وضعیت در هر صورت بدتر می‌شه و باید این حقیقت رو پذیرفت. به‌تره دست از توهم برداریم و دودستی زندگی ِ خودمون رو بچسبیم.

البته قصد ِ دسته‌بندی ِ آدم‌ها رو ندارم. قطعاً نمی‌خوام حکم ِ کلی بدم. اما بیش‌تر ِ افرادی که من دوروبرم دیدم تو این الگو می‌گنجن. من فکر می‌کنم که بچه‌های ِ ما هم در همین حکومت بزرگ خواهند شد و بنا بر این برای ِ به‌بودش تلاش می‌کنم. من حکومتم رو متعلق به خودم می‌دونم و در خدمت ِ مردمم می‌خوامش، حتا اگه جمهوری ِ اسلامی باشه. من تمام ِ دلائل ِ ممکن برای ِ رأی ندادن رو دارم اما باز رأی می‌دم. و حتا اگه هیچ‌کدوم از نماینده‌های ِ ما رو به مجلس راه ندن از رأی دادنم خوش‌حالم. جنتی و احمدی‌نژاد می‌خوان که من بی‌خیال شم. من بی‌خیال نمی‌شم. تا این‌ها برن و آدم‌های ِ به‌تری به جاشون بیان. حتا یه کوچولو به‌تر.

در همین زمینه: پست ِ قبلی‌م در مورد ِ انتخابات

  
ایمان، ساعت ِ ۸:۳۸ ‎ب.ظ.، روز ِ دوشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٦
تگ‌ها: زندگی، سیاست، عشق


• انتخابات •

خب! مرحله‌ی ِ اول ِ انتخابات که در جمع ِ دوازده‌نفره‌ی ِ شورای ِ نگه‌بان برگزار شد و تکلیف ِ دوسوم ِ کرسی‌ها مشخصه. رقابت در یک‌سوم ِ باقی‌مانده هم سهم ِ ما ۷۰ میلیون نفره که معلوم نیست چه‌قدر سالم باشه وقتی ناظر جنتیه و مجری احمدی‌نژاد. به نظر ِ من به‌تر بود اصلاح‌طلب‌ها به نشانه‌ی ِ اعتراض اصلاً لیست نمی‌دادن، به خصوص که عمده‌ی ِ چهره‌های ِ سرشناس‌شون رد ِ صلاحیت شدن. ولی حالا که لیست دادن نمی‌تونم رأی ندم. من از اصلاح‌طلب‌ها انتظار ِ فوق‌العاده‌ای ندارم. اما به هر حال بودن ِ سی تا نماینده در مجلس که کثافت‌کاری‌های ِ حضرات رو از اون تریبون افشا کنن از نبودن‌شون به‌تره. حتا اگه پنج تا آدم از جنس ِ انصاری راد و قوامی و اعلمی و حقیقت‌جو و موسوی خوئینی برن تو مجلس هم خوبه. لااقل در جمع ِ نمایندگان ِ پرشمار ِ دولت، چند نفری هم به نمایندگی از ملت حضور داشته باشن. که وقتی رئیس‌جمهور در مصاحبه‌ی ِ ۶۰دقیقه‌ای ۲۰ تا آمار ِ اقتصادی ِ دروغ ارائه می‌ده (می‌شه هر سه دقیقه یک دروغ!)، یکی باشه که بگه آخه شرف هم خوب چیزیه. همه می‌دونن که حجم ِ معاملات ِ بورس بعد از دوره‌ی ِ خاتمی کاهش پیدا کرده. تو چه‌طور می‌گی ۷۰ درصد افزایش داشته؟ اصلاً می‌فهمی ۷۰ درصد افزایش در حجم ِ معاملات یعنی چی؟

من از صحنه‌ی ِ سیاسی ِ ۱۰ سال ِ اخیر ِ ایران این یه نکته رو فهمیده‌م که رأی دادن هیچ هزینه‌ای نداره و رأی ندادن هیچ فایده‌ای نداره. خلاصه‌ی ِ کلام همین جملات ِ خاتمیه: «نقشه‌ای وجود دارد که باید آن را بر هم زد. ما باید این بازی را به هر صورتی که میسر است به هم بزنیم. بر این اساس با همه‌ی ِ وجود در انتخابات مظلومانه اما بانشاط شرکت می‌کنیم.»

تذکر: وقتی می‌گم اصلاح‌طلب‌ها، منظورم کروبی و اصغرزاده و باجناق‌هاشون و ائتلاف‌های ِ خلق‌الساعه‌شون نیست. اصلاح‌طلب‌ها فقط یک لیست دارن که اسمش هست ائتلاف ِ اصلاح‌طلبان (یاران ِ خاتمی).

  
ایمان، ساعت ِ ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ.، روز ِ دوشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٦
تگ‌ها: سیاست