• The White City •

یه جمله از یه ای‌میل از یه دوست منو برد به چند سال ِ پیش. زمانی که غرق در اعماق ِ سرزمین ِ میانه‌ی ِ جان تالکین بودم. زمانی که آرزوم این بود که درخت‌های ِ مطلای ِ لوتلورین رو ببینم، ساعت‌ها در طلابیشه قدم بزنم، مثل ِ گیملی پسر ِ گلوین مسحور ِ زیبایی ِ بانو گالادریل بشم، با هدیه گرفتن ِ یک تار از موهای ِ درخشانش زبونم بند بیاد و قسم بخورم که تا عمر دارم این زیبایی رو فراموش نمی‌کنم. آرزوم این بود که آراگورن پسر ِ آراتورن رو پیدا کنم و بهش بگم که تنهایی، بزرگ‌واری، رنج، شجاعت، و فروتنی‌ش رو درک می‌کنم. جلوش تعظیم کنم و نگین ِ الفی ِ روی ِ دستش رو ببوسم و به بودن در رکابش افتخار کنم. در لحظه‌های ِ آخر بالای ِ سر ِ بورومیر ِ خوب‌روی پسر ِ دنتور باشم تا برام از برج‌وباروی ِ تاب‌ناک ِ میناس تیریت بگه. با دست ِ خودم قایقش رو به آب بسپارم و براش مرثیه بگم و شرافتش رو تحسین کنم و زارزار در سوگ ِ غم ِ بزرگ ِ از دست دادن ِ فرزند رشید ِ گاندور گریه کنم...

کسی می‌فهمه من چی می‌گم؟

  
ایمان، ساعت ِ ۸:٢۳ ‎ب.ظ.، روز ِ سه‌شنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸۸


• For Thou Art with Me •

اینو در سریال ِ Lost دیدم. از مزامیر ِ داووده (که احتمالاً همون زبوره که در قرآن بهش اشاره شده). مخصوصاً همون ترجمه‌ی ِ قدیمی ِ King James رو که در سریال اومده می‌ذارم چون خیلی آهنگین و زیباست.

Psalm 23

A Psalm of David.

1 The LORD is my shepherd; I shall not want.
2 He maketh me to lie down in green pastures: he leadeth me beside the still waters.
3 He restoreth my soul: he leadeth me in the paths of righteousness for his name’s sake.
4 Yea, though I walk through the valley of the shadow of death, I will fear no evil: for thou art with me; thy rod and thy staff they comfort me.
5 Thou preparest a table before me in the presence of mine enemies: thou anointest my head with oil; my cup runneth over.
6 Surely goodness and mercy shall follow me all the days of my life: and I will dwell in the house of the LORD for ever.

  
ایمان، ساعت ِ ۱:٠٧ ‎ق.ظ.، روز ِ جمعه ٢٢ آذر ۱۳۸٧
تگ‌ها: شعر، عرفان، سینما


• من چنگ ِ تو ام، بر هر رگ ِ من، تو زخمه زنی، من تن‌تنن ام •

Every night, I cut out my heart. But in the morning it was full again.

The English Patient (1996), Anthony Minghella

  
ایمان، ساعت ِ ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ.، روز ِ سه‌شنبه ۱٤ آبان ۱۳۸٧
تگ‌ها: عشق، سینما، درد


• شکیبایی ِ عاشق •

برای ِ من و هم‌سن‌وسال‌های ِ من، اون‌موقع «عشق» یه علامت ِ سؤال بود. این عشق که می‌گن چیه؟ واقعیه یا الکیه؟ چه‌طور نمایانده می‌شه؟ به چه دردی می‌خوره؟ اولین باری که من عشق رو دیدم، حس کردم، فهمیدم، اولین باری که به خاطر ِ عشق گریه کردم یا خوش‌حال شدم، با سریال ِ «خانه‌ی ِ سبز» بود. و این عشق در وجود ِ خسرو شکیبایی ِ بازی‌گر بود، نه بیژن بی‌رنگ و مسعود رسام ِ نویسنده یا کارگردان. شکیبایی بود که به دیالوگ‌ها رنگ و روح می‌داد. من... یا ما؟ خانه‌ی ِ سبز تو بزرگ شدن ِ نسل ِ ما تأثیر ِ بزرگی داشت، نه؟

ازش یاد می‌کنم... وگرنه مرگ که غم نیست. فقط می‌خواستم بگم که این آدم حقی بر گردن ِ ما داره.

  
ایمان، ساعت ِ ٩:٥٦ ‎ب.ظ.، روز ِ دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸٧
تگ‌ها: زندگی، عشق، سینما


• سنتوری •

آقا کسی می‌دونه اولین قطعه‌ی ِ پیانویی که گلشیفته فراهانی تو «سنتوری» می‌زنه (برای ِ اون ویولونیسته اون‌جا که پارتیه) چیه؟ به شدت خرابم کرده. فکر می‌کنم از شوپن باشه. کسی می‌دونه کدوم قطعه؟

در حاشیه: درود بر داریوش مهرجویی. اگه فیلم رو دیدین و می‌خواید مدیون ِ تهیه‌کننده نباشید، پولش رو بریزید به حساب ِ شماره‌ی ِ ۰۱۱۶۴۰۷۷۹۵ در بانک ِ تجارت، شعبه‌ی ِ چهارراه ِ پارک به کد ِ ۰۳۲، به نام ِ فرامرز فرازمند و داریوش مهرجویی. (منبع)

پی‌نوشت: ظرف ِ همین ۱۰ روز ۵/۹ میلیون تومان پول واریز شده. خوش‌حال شدم. البته گویا سرمایه‌گذاری در حد ِ یک میلیارد بوده. (مبنع)

  
ایمان، ساعت ِ ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ.، روز ِ دوشنبه ٦ اسفند ۱۳۸٦
تگ‌ها: سینما، موسیقی