چه‌طور ممکن است...

با درد ِ دندان
می‌شود خوابید.
می‌توان مهربان بود
حتا با درد ِ دل.
راز ِ تو شاید همین است.

نه چندان بی‌ربط:

”مرنجان دلت را خدا را
رها کن غمت را رها کن
مخور غم مخور غم نگارا
مخور غم مخور غم نگارا“

— گل‌چهره، موسیقی ِ فیلم ِ دل‌شدگان (کلام از فریدون مشیری، آواز از محمدرضا شجریان، موسیقی از حسین علی‌زاده)

/ 9 نظر / 7 بازدید

متوجه شدی که ۱ ماهی ميشه که داری دوباره شعر ميگی؟ آفرين! اصل تو همينه.

ايمان

شعر اگر اينه، پس اونی که مولانا و حافظ و شاملو می‌گن چيه! و اصل ِ من اگر اينه، پس چرا مثل ِ سگ ِ ول‌گرد ِ زير ِ بارون حيرانم... نگو عزيز... نگو...

همه‌ی ما حيرانيم... بخند که نگاه اول فصل طلايی را با تبسم فرزندش لبريز از عشق کنی.

ایمان

حیران‌ترم می‌کنی!... فرزند ِ فصل ِ طلایی؟... می‌شه بپرسم کی هستی؟

احمد

سلام ايمان، اين محمدحسين ميگه شش ماه طول مي كشه تا اين جماعت دور هم جمع بشن و تا اون موقع هم كه ايشالا احمد برگشته. بابا من مي ترسم تا شش ماه ديگه اصلا اينا همديگه رو نشناسن. هر كي رو ديدي، سلام منو برسون، به خصوص جديدترها، فكر نكن ما رفتيمو همه رو فراموش كرديم.

فکر کن يه دوست که براش مهمی

ايمان

آدم‌هايی که من براشون مهمم زياد نيستند! با اين حال حدس زدنش سخته... در هر صورت، ممنون از لطفت

احمد

بابا اين يارو رو ولش كن، لينك منو بذار

امير

دونستن راز که کافی نيست - هست ؟‌ کی ميتونه اين طوری باشه ؟‌