نگاه ِ سيستمی

ما آدم‌ها اکثراً تک‌بعدی هستيم. مثلاً اگه به علم علاقه داريم، رقصيدن رو دون ِ شأن ِ خودمون می‌دونيم. افراد ِ مختلفی که من رو می‌شناسن، هرکدوم با يه سری از ابعاد ِ وجود ِ من سروکار دارن. اتفاق ِ جالب وقتی می‌افته که اين ابعاد با هم تداخل پيدا می‌کنن. مثلاً يه آدمی که فقط با بعد ِ هنری ِ من برخورد داشته، مواجه می‌شه با
بعد ِ سياسی ِ من. اولين واکنش‌ها معمولاً ناباوری و تمسخره.

حالا اين مقدمات ِ بی‌مزه و خودخواهانه رو برای ِ چی نوشتم؟ می‌خوام يه چيزی بگم. اگه يه موجودی مثل ِ من، اين‌قدر ابعاد ِ مختلف و به ظاهر متناقض داره، چه‌طور بعضی از ما فکر می‌کنيم که حقيقت ِ مطلق (يا همونی که اسمش رو «خدا» می‌ذاريم) بايد تک‌بعدی باشه؟ چه‌طور فکر می‌کنيم که با نگاه از يه پرسپکتيو می‌تونيم درکش کنيم؟ چه‌طور فکر می‌کنيم که می‌تونيم تو يه چارچوب ِ ساده جاش بديم؟ چه‌طور فکر می‌کنيم حقيقت به موسيقی ربط نداره؟ چه‌طور فکر می‌کنيم خدا به فيزيک ربط نداره؟ چه‌طور فکر می‌کنيم اخلاق به مديريت ِ کيفيت ربط نداره؟

/ 4 نظر / 13 بازدید
amir

در عین حال که نمی شه خدا رو از یک پرسپکتیو خاص شناخت میشه اون رو توی چیزهایی که خیلی ها دیگه بهش توجه نمی کنند پیدا کرد. این روزها با چند تا آدم عارف مسلک نشست و برخاست داشتم . خيلی جالب بود . يه عدشون تارک دنيا شده بودند که به قول خودشون خدا رو بشناسند . نمی گم که نشناخته بودند ولی نه اون طور که من می خواستم . يه عدشون تارک دنيا نشده بودند ولی مثل همون عده اول فکر می کردند با شيوه نگرش خاصشون خدا رو خيلی خوب شناختند . بعد يک آدم رو ديدم ... که خدا رو توی چشم آدم ها می ديد يا توی نگاه های کنجکاو کلاغی که گوشه پنجره نشسته بود يا توی اواز محوی که از دور می شنيد يا توی رقص محزون يک دختر ... می دونی چی جالب بود . اينکه اين آدم ازهمه قبلی ها به خدا نزديک تر بود . چون بيشتر از همه وقتشو با خدا گذرونده بود . هر جا می رفت خدا هم باهاش بود . اصلا خدا توی نگاهش بود ... و اين خيلی قشنگ بود .

مرد مصلوب

البته بايد اين نکته را هم در نظر بگيريم که تو هم واسه خودت يه پا خدايی:)

چریک

بله خوب فرمایش شما صحیحه! ایشالا توی انقلاب فرهنگی بعدی حتما فیزیک اسلامی رو هم تو سیلابس درس ها می گنجونیم!

چریک

برادر من! تو پارادايم توحيدی همه عالم نور خداست! همه چيزم به همه چيز ربط داره! ولی آخه ارتباط از چه نوع!؟ چرا هر کی این حرفها رو می‌زنه اول اینشو نمی‌گه؟ نه این که می‌خواد بعدا هر جا مصلحت (منافع) اقتضا کرد بتونه تفسیر به رای کنه؟ ( تو رو نمی‌گم )