پرده‌ی ِ آخر ِ نمايش

ماجرا اینه: حدود ِ ۸ ماه ِ پیش، چند تا نشریه در دانشگاه ِ صنعتی امیرکبیر توزیع شد که حاوی ِ حمله‌های ِ متعدد و شدید به ارزش‌های ِ جمهوری ِ اسلامی بود. دانش‌جوهایی که گرداننده‌ی ِ اون نشریات بودند، گفتند این‌ها جعلی‌اند و کار ِ ما نیستند و قضیه چیزی جز یه توطئه‌ی ِ کثیف برای ِ تلافی ِ ضایع شدن ِ احمدی‌نژاد در جریان ِ حضورش در دانش‌گاه نیست. قوه‌ی ِ قضائیه هم این ادعا رو تأیید کرد. اما مقامات ِ دولت ِ حضرتش و هم‌چنین بسیجی‌ها اصرار داشتند که کار کار ِ دانش‌جونماهای ِ انجمنی و تحکیمیه. بالاخره تعدادی از بچه‌ها به اتهام ِ توهین به مقدسات دست‌گیر شدند. چند هفته بعد، اکثر ِ این عده به غیر از سه نفر آزاد شدند؛ مجید توکلی، احسان منصوری، و احمد قصابان. طی ِ نزدیک به ۷ ماه بازداشت، اعترافاتی مبنی بر قبول ِ مسئولیت ِ اون نشریات از این‌ها گرفته شد. در دادگاه ِ بدوی، محکومیت‌های ِ نسبتاً طولانی‌مدت برای ِ این افراد صادر شد. اما نهایتاً در دادگاه ِ تجدید ِ نظر، از تمام ِ اتهامات ِ مربوط به اون نشریات تبرئه شدند و جعلی بودن ِ اون‌ها پذیرفته شد؛ مسأله‌ای که به علت ِ ناشی‌گری ِ جاعلین، از همون اول با یک نگاه مشخص بود.

حالا این‌جا دو تا سؤال پیش می‌آد:

۱- چرا این افراد به رغم ِ این که نقشی در انتشار ِ اون نشریات نداشتند، به این کار اعتراف کردند؟ این اعترافات تحت ِ چه شرایطی از اون‌ها گرفته شد؟ چی می‌شه که آدم اعتراف به جرمی می‌کنه که طبق ِ قانون مجازاتش اعدامه؟ به نظر خیلی آشنا می‌آد... راستی کسی می‌دونه چرا عزت‌الله سحابی بعد از آزادی از زندان تمام ِ اعترافتش رو تکذیب کرد؟

۲- اگه مقصر این بچه‌ها نبودند، پس کی بوده؟ آیا این دست‌گاه ِ عریض و طویل ِ امنیتی و اطلاعاتی و قضائی، بعد از این مدت قادر به پیدا کردن ِ یه عده جاعل ِ ناشی که تمام ِ ارزش‌های ِ این نظام رو زیر ِ سؤال بردند نبوده؟ چرا چندصد نسخه از اون نشریات دست ِ یکی از اعضای ِ بسیج ِ دانشگاه دیده شد که عکسش هم موجوده؟ چرا انتظامات ِ دانش‌گاه عمداً از جمع‌آوری ِ اون نشریات از سطح ِ دانش‌گاه خودداری کرد؟ چه‌طور بسیج ِ دانش‌گاه‌های ِ دیگه زودتر از بچه‌های ِ پلی‌تکنیک از قضیه باخبر شدند؟ اتفاقاً این موضوعات هم به نظر آشنا می‌آن... راستی کسی هست که ندونه مسببین ِ حمله به کوی ِ دانشگاه ِ تهران کی‌ها بودند و چرا هیچ‌وقت محکوم نشدند؟

تا این‌جاش رو مؤدبانه نوشتم. اما باید این نکته رو قید کنم که تف به غیرت ِ اون آدم‌های ِ بی‌غیرتی که به هر طریقی این آدم‌خوارها رو در انجام ِ این کثافت‌کاری‌ها هم‌راهی می‌کنند!

جناب ِ احمدی‌نژاد! اگه می‌دونی که وای به حالت، اگه نمی‌دونی هم وای به حالت...

پی‌نوشت: خب، زمستون می‌ره و روسیاهی هم می‌مونه برای ِ ذغال. اما از همه‌ی ِ این‌ها که بگذریم، جای ِ خوش‌حالی داره، جای ِ تبریک داره.

/ 6 نظر / 7 بازدید
امير

وقتی که اعتمداد من از ريسمان سست عدالت آويزان بود و در تمام شهر قلب چراغ های مرا تکه تکه می کردند وقتی که چشم ها کودکانه عشق مرا با دستمال تيره قانون می بستند و از شقيقه های مضطرب آرزوی من فواره های خون به بيرون می پاشيد وقتی که زندگی من ديگر چيزی نبود ُ‌ هيچ چيز به جز تيک تاک ساعت ديواری دريافتم بايد بايد بايد ديوانه وار دوست بدارم

شاهين

به یکیشون گفتم قضيه اين يارو چيه ؟ گفت بچه ها واسه آرشيو بسيج می خواستن اين کپی هارو البته قبول دارم واسه بسيج می خواستن اما نمی خواستن بذارن تو آرشيو ، می خواستن بذارن تو ......

ايمان

دريغا که اگر عشق به کار می‌بود هرگز ستمی در وجود نمی‌آمد که به عدالتی نابه‌کارانه از آن دست نيازی پديد افتد... (شاملو)

امیر

wow!

احمد

سلام. جون احمد حرص نخور. پير مي شي. بچسب به كنكور. مرسي