Gnossienne Nr. 3 - Lent

یه خواب چه‌طور می‌تونه این‌قدر واقعی باشه؟! قسم می‌خورم که اون‌جا بود. بودیم. با موهای ِ بلند ِ قهوه‌ای. قهوه‌ای ِ تیره. کجا بود اون‌جا که اون‌قدر خوب بود؟! ته ِ کلاس بودم. منو می‌شناخت. اومد کنار ِ من نشست. من هم می‌خواستمش... و تنها چیزی که می‌تونم بگم اینه که شیرینی ِ لب‌هاش غیرقابل ِ تصور بود.

/ 8 نظر / 8 بازدید
سيد عليرضا شمس نيا

سلام ضمن بازدید از وبلاگ جالبتان با مطلب وزارت ارشاد در برابر وبلاگها عقب نشست در وبلاگ شـمـسـه با مطلب فوق منتظر پیامتان هستم .

امير

cause I only feel alive When I dream at night Even though shes not real Its all right cause I only feel alive When I dream at night Every move that she makes Holds my eyes And I fall for her every time

سارا

اخلاقيات چی می شه؟هان؟هان؟ هان؟

سجاد

شاید خوش به حالت!!! شاید نه! قطعا خوش به حالت... باید خدا رو شاکر بود که ذهنمون این قدر قدرت شبیه سازی واقعیت رو داره... وگر نه خیلی چیزها می بود که سالهای سال از تجربشون محروم می موندیم... از یه جهتِ دیگه هم خوبه این خواب ها! اجازه طرف مقابل رو نمی خواد

مردي برنگ پرتقال

فرمانده گفت: کی مجنونه؟ همه دستشان را بالا بردند. چند تا نوجوان هم توي جمعيت بودند كه هنوز ريش و سبيل‌شان درنيامده بود. بقیه همه ریش و سبیل داشتند. آنها را از بزرگ‌ترها جدا کردند. یك نفر به فرمانده گفت: این بچه‌ها برای گردان ما خطر سازند. فرمانده خندید و گفت: نه، اینها همه آن مجنون‌ها هستند. فرمانده می‌گفت: گردان من باید همه مجنون باشند؛ مجنونِ مجنون. می‌گفت: وقتی شما را صدا زدم، بزنید توي دل خطر. نگویيد «کفشمو بپوشم»، «نمازمو بخونم»، «برای زنم نامه بنويسم»، و... بايد مجنون باشيد كه به دل خطر بزنيد. می‌خواهم هر وقت گفتم برو تو دل خطر، حتی نپرسه کجا

ايمان

به هر حال هر دردی دوايی داره. اميدوارم دوای ِ جنون ِ شما هم پيدا بشه.

شاهين

می بينم با مردای پرتقالی می پری برادر ! کامنتی تا اين حد جفنگ خيلی به آدم می چسبه . آقا اينا رو ولش ، جشنواره ی اينترنتی عفاف رو بچسب .