You are only coming through in waves

“There is no pain, you are receding
A distant ship smoke on the horizon”

— Comfortably Numb, The Wall, Pink Floyd

نه چندان بی‌ربط: برای ِ اولین بار در تاریخ ِ وب‌لاگ‌نویسی‌م مجبور شدم چندین کامنت ِ خودم و دو نفر ِ دیگه رو از پای ِ یکی از پست‌هام پاک کنم. می‌دونم کار ِ مزخرفیه، اما برای ِ جلوگیری از باز شدن ِ پای ِ یک سری مسائل ِ خصوصی به این وب‌لاگ، چاره‌ی ِ دیگه‌ای نداشتم. به هر حال از اون دو نفر بابت ِ این موضوع عذرخواهی می‌کنم. و این نکته رو هم برای ِ چندمین بار یادآوری می‌کنم: این وب‌لاگ شرح ِ حال ِ روزانه‌ی ِ من نیست. پست‌های ِ من «نوشته»هایی از من هستند. مثلاً وقتی عضویت در جمع رو زیر ِ سؤال می‌برم، دارم یک ایده رو مطرح می‌کنم ـــ ایده‌ای که البته ممکنه خام باشه. معناش این نیست که من از هر جمعی زده شده‌م و کنج ِ عزلت گزیده‌م و عن‌قریبه که از تنهایی تلف شم. و باز هم می‌گم که قطعاً بین ِ زندگی ِ روزمره‌ی ِ من و نوشته‌هام رابطه هست، اما این رابطه اون‌قدر که بعضی‌ها تصور می‌کنن خطی و مستقیم نیست.

/ 9 نظر / 6 بازدید
امير

I turned to look but it was gone I cannot put my finger on it now The child is grown, the dream is gone I have become comfortably numb

امير

قربون خودم برم ! نمی دونم چرا ادامه آهنگو نوشتم ! شاید فکر کردم اگه اين lyrics رو اينجا بنويسم جهانيان رو نجات دادم !

سجاد

نتیجه اخلاقی: 1. وقتی یه روزنامه رو می بندن یا چند تا دانشجو رو می گیرن و میگن اینا ربطی به مثلا حرفای اون دانشجوها جلو احمدی نژاد نداره، قبول کن که راست می گن!!! 2. سانسور لازمه، حتی تو آزادترین شرایط. اینجا حریم شخصی تو بود، اون جا حریم امنیتی یک سری آدم... 3. شرمنده اگه خارج از بحث کلی نظر دادم و سعی کردم از آب گل آلود ماهی بگیرم! 4. حرفای یه آدم لزوما زندگی روزانش نیست، زندگی یک هفته و یک ماهش هست... گاهی زندگی گذشته ی اون آدمِ با کمی اختلاف فاز... و گاهی آینده اون آدمِ وقتی می خواد آماده شه برای حرکت به سمتش یا انتخایش... در هر صورت متنهات تا حدی حرف زدن از حال به نظر می آد، نه حال امروز و دیروز تقویمی... حال امروز و دیروز روحی، روانی، درونی!

ايمان

از ۱ و ۲ و ۳ که تقريباً هيچی نفهميدم. با ۴ تا حدی موافقم.

ايمان

ضمناً، فکر نمی‌کنم کاری که من کردم ربطی به سانسور داشته باشه. طبق ِ معمول مفاهيم ِ سياسی-اجتماعی ِ غربی در ايران دچار ِ سوء ِ تفاهم می‌شن. سانسور وقتيه که «حق» ِ کسی برای ِ بيان ِ يه مطلب نقض بشه. ولی اين‌جا «مايملک» ِ منه. نوشتن ِ چيزی در اين‌جا که مورد ِ تأييد ِ من نباشه، دقیقاً مثل ِ ورود ِ بی‌اجازه‌ی ِ يه نفر به خونه‌ی ِ منه. بنا بر اين، در اين وب‌لاگ، مثل ِ خونه‌ی ِ من، تنها کسی که دارای ِ «حق» هست منم. مفاهيمی مثل ِ آزادی ِ بيان اساساً مربوط به حوزه‌ی ِ عمومی و جامعه‌ی ِ مدنی می‌شن، و ربطی به حوزه‌ی ِ خصوصی ندارن. اگر قائل به اين تفکيک نباشیم، ديگه هر صحبتی در مورد ِ آزادی ِ بيان بی‌معناست.

ايمان

الآن که کامنتت رو برای ِ بار ِ سوم خوندم، متوجه ِ يه نکته‌ی ِ فجيع شدم: «اینجا حریم شخصی تو بود، اون جا حریم امنیتی یک سری آدم...» تبعات ِ همچين تفکری خيلی خطرناکه! معنی‌ش اينه که حوزه‌ی ِ عمومی ِ يه کشور که باید ملک ِ مشاع ِ همه‌ی ِ مردم باشه، تبدیل می‌شه به ملک ِ طلق ِ «يک سری آدم». کی همچين حقی به اين آدم‌ها داده؟! اين حرف حتا با قانون ِ اساسی ِ درب‌وداغون ِ جمهوری ِ اسلامی هم مغايرت داره:‌ «اصل ِ ۵۶ - حاکمیت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او، انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است. هیچ‌کس نمی‌تواند این حق الهی را از انسان سلب کند یا در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار دهد و ملت این حق خداداد را از طرقی که در اصول بعد می‌آید اعمال می‌کند.»

محمد خوش زبان

ما نگوييم بد و ميل به ناحق نکنيم جامه کس سيه و دلق خود ازرق نکنيم ... گر بدي گفت حسودي و رفيقي رنجيد گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنيم حافظ ار خصم خطا گفت نگيريم بر او ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنيم

ايمان

رحمت ِ خدا بر تو و خواجه حافظ ِ شيرازی...

....

شما ها خانوادگی چقدر خودتون رو جدی ميگيريد