Vertigo

کلاً راحت‌تره که آدم تو زندگی‌ش منتظر ِ چیزی نباشه.

باید زنگ می‌زدی.
چرا زنگ نزدی؟
باید زنگ می‌زدی؟
چرا باید زنگ می‌زدی؟

می‌بینی؟ کار به جاهای ِ باریک می‌کشه.

نباید زنگ می‌زدی.
نباید زنگ می‌زدم؟
دیگه زنگ نزنم؟

اما کاری‌ش نمی‌شه کرد.

دلت برام تنگ نمی‌شه.
دلم برات تنگ نشه؟

منتظرتم.

من دوستت دارم.

/ 4 نظر / 6 بازدید
ایمان

انتظار ِ کامنت ندارم. چون بعيده کسی از اين نوشته سر در بياره. فقط خودم برای ِ خودم کامنت می‌ذارم. می‌خوام بگم بی‌فايده‌ست. برای ِ هيچ‌کس مهم نيست. خودت هم چندان مهم نيستی. الکی زور نزن!

حميد

همان طور که گفتي؛ از این پست سر در نیاوردم ! اما خیلی ناراحتم که حتی از این کامنت شما هم چیزی نفهمیدم ! ( احتمالاً یه حمید نفهم بیشتر تو آشنا ها نداشته باشی !! )

لينا

خيلی باحال بود...من فکر کنم سر درآوردم.

امير

منم نفهميدم چی گفتی ... يعنی آدم بايد از حال و هوات خبر داشته باشه تا بگه ... ولی خوب گفتم يه کامنت بگذارم که بر خلاف انتظارت عمل کرده باشم !!!