هنر و ایدئولوژی

چند روز پیش به یه وب‌لاگی برخوردم که نویسنده‌ش اصرار داشت با یه مشت تحلیل ِ سطحی، مولانا رو عقب‌مونده و متحجر معرفی کنه. براش کامنت گذاشتم و انتقاد کردم. پاسخ داد که
درک ِ این حرف‌ها نیازمند ِ «ذهن و فکر ِ مدرن و منتقد»ه...

لینک نمی‌دم به اون وب‌لاگ. ازش بدم اومد. بدم اومد از این که طرف قادر نیست فارسی ِ امروزی رو درست و صحیح جمله‌بندی کنه، اون‌وقت اشعار ِ مولانا رو تحلیل می‌کنه. از این‌همه کوته‌نظری بدم اومد. طرف جواب ِ انتقاد ِ محترمانه رو این‌جوری می‌ده، اون‌وقت...

یاد ِ یکی دیگه می‌افتم که می‌گفت شاملو رو دوست نداره چون کمونیست بوده. و یکی دیگه که می‌گفت شاملو ملحد بوده...

کی می‌شه که ما یاد بگیریم هنر رو با عینک ِ ایدئولوژی نگاه نکنیم؟... کی می‌شه؟

بگذریم! این شعر ِ مولانا رو خیلی دوست دارم. و به کوری ِ چشم ِ آدم‌های ِ کوته‌نظر، به این هنرمند ِ بزرگ افتخار می‌کنم.

نان‌پاره ز من بستان جان پاره نخواهد شد
آواره‌ی ِ عشق ِ ما آواره نخواهد شد
آن را که منم خرقه عریان نشود هرگز
وان را که منم چاره بی‌چاره نخواهد شد
آن را که منم منصب معزول کجا گردد
آن خاره که شد گوهر او خاره نخواهد شد
آن قبله‌ی ِ مشتاقان ویران نشود هرگز
وان مصحف ِ خاموشان سی‌پاره نخواهد شد
از اشک شود ساقی این دیده‌ی ِ من لیکن
بی‌نرگس ِ مخمورش خَمّاره نخواهد شد
بیمار شود عاشق اما بنمی‌میرد
ماه ار چه که لاغر شد اِستاره نخواهد شد
خاموش کن و چندین غم‌خواره مشو آخِر
آن نفس که شد عاشق اَمّاره نخواهد شد

/ 21 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد خوش زبان

راستی یادم رفت، با دو تا پاراگراف این متن معلمم مخالفم. یکی دومین پاراگراف قبل از شماره 3 یکی مفهومه که آخر متن میگه رو من اینطوری قبول دارم که علی(ع)، نه فقط به امور معنوی، به امور دنیوی هم آگاه ترین بود، نه اینکه هر کی در امور معنوی آگاه بود، لایق ترینه برای رهبری مردم (میدونی که چقدر از این حرف بدم میاد. کسی که نالایق مسئولیتی رو بپذیره، حق الناسی به گردنش میاد که به لحاظ معنوی سقوطی ایجاد میکنه که بیا و ببین. کلا خوشم نمی آد از کسایی که وقتی میخوان متخصص انتخاب کنن، میگن فلانی نمازخون تره. مملکت ما خیلی تاوان این تفکر رو داده). فکر میکنم نظر معلمم هم همین باشه، با شناختی که ازش دارم، ولی گفتم بگم که سوء تفاهم نشه خدای نکرده! قربانت

علی

شما نظر دکتر نصری رو در سایت الف که کاملترینه بخون جواب خوبی داده. راستی تو محمدی اردهالی نیستی؟

ایمان

به سجاد: من کاملاً قبول دارم که هم هنرمند و هم ناظر یا ناقد یا هر کس ِ دیگه به هر حال جهان رو از دریچه‌ای می‌بینند. اما می‌شه کمی هم ذهن رو فراتر از این دریچه‌ها باز کرد و روح رو پرواز داد. مثلاً رباعیات ِ حکیم عمر خیام به وضوح حامل ِ گرایش‌های ِ نیهیلیستیه. من هم به شدت با نیهیلیسم در تضادم. اما این اصلاً دلیل نمی‌شه که من نتونم اون اشعار رو بخونم و باهاشون حس ِ مشترک پیدا کنم و ازشون لذت ببرم. من می‌گم هنر حامل ِ فلسفه و سیاست هست، اما نه فلسفه‌ست و نه سیاست.

ایمان

به محمد: از توجهت ممنونم دوست ِ نازنینم... کمی بهم زمان بده...

ایمان

به محمد و سجاد: این رو هم از مجتهد شبستری در دست ِ مطالعه دارم. شخصاً احترام ِ زیادی برای ِ این آدم قائلم... http://www.columbia.edu/~mt2251/Weblog/shabestari.pdf به نظرم می‌رسه حتا پرمغزتر از بحث‌های ِ سروش باشه. در هر صورت، در اهمیت ِ این مقاله همین بس که باعث ِ توقیف ِ نشریه‌ی ِ مدرسه شد. (۷ مگه حجمش. اول دانلود کنید بعد بخونید.)

محمد خوش زبان

من مخلصت هم هستم! حالا این لینکت چرا جواب نمی ده؟ اینجا فکر نکنم فیلتر شده باشه!

سجاد

در مورد ایدئولوژیک نگاه کردن خیلی بحث نمی کنم چون سوادم قد نمی ده! مقاله سروش رو فعلا خوندم... واقعا ایده های این بشر زیباست!!! کاری با درست و غلطیش هنوز ندارم... خیلی قشنگ بود... حالا دارم میرم سراغ حرف های مقابل (درصد حقیقی بودن حرفهای سروش برام خیلی زیاد نیست, اما تا نقدها رو نخونم نمی تونم بگم من به کدوم یکی اعتقاد دارم!)

...

من از آدمایی که فکر می کنن مخالفن پس هستن متنفرم به نظر من خیلی بی معنی هستن شخصیتی مثل مولانا در حد فهم همه نیست و هر کسی هم لیاقت شناخت اونو نداره