عشق ِ زمينی

«شام ِ آخر» ِ فریدون جیرانی رو به شدت دوست داشتم. اون‌قدر که نتونستم همین الآن این‌جا ننویسم. فیلم به زیبایی ِ تمام نشون می‌ده که جامعه چه‌طور چیزی رو که بر خلاف ِ رسومش شکل بگیره به لجن می‌کشه و زیر ِ پاهای ِ قدرت‌مندش له می‌کنه. جامعه هیچ‌وقت نمی‌خواد آدم‌ها «فرد» باشن، خودشون باشن، «زندگی» کنن، دنبال ِ خواسته‌های ِ خودشون باشن، نه خواسته‌های ِ جمع. شاید بشه گفت این فیلم تنها تراژدی ِ مدرن ِ ایرانیه که من تا حالا دیدم. از این دیالوگ علی‌الخصوص خوشم اومد:

”من عاشق شدم. عشق ِ زمینی. عشق ِ آدمی‌زاد به آدمی‌زاد.“

خیلی به نقش‌های ِ محمدرضا گلزار و کتایون ریاحی حسودی‌م شد. بسیار بسیار دوست دارم این‌طوری بمیرم...

/ 15 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد خوش زبان

If you noticed, everyone started off with their own stride, their own pace. [...] We know that. All right. Now, I didn't bring them up here to ridicule them. I brought them up here to illustrate the point of conformity. The difficulty in maintaining your own beliefs in the face of others. Now, I see the look in your eyes like, "I would have walked differently."Well, ask yourselves why you were clapping. Now we all have a great need for acceptance. But you must trust that your beliefs are unique, your own. Even though others may think them odd or unpopular. Even though the herd may go, "That's ba-a-a-a-ad."(like a sheep) Robert Frost said, "Two roads diverged in the wood and l, I took the one less travelled by. And that has made all the difference." I want you to find your own walk right now, your own way of striding, pacing any direction. Anything you want, whether it's proud, whether it's silly, anything. Gentlemen, the courtyard is yours.

محمد خوش زبان

من هم که نگفتم مطالعه داشتم! مرسی اعتماد به من! من هم بر اساس داستانهایی که خوندم، تاریخی که میدونم، همیشه همین بوده. همیشه نوگرایان امروز، محافظه کاران فردا هستند. همیشه جامعه اصطکاک داره. چرا واقعا همه جا متفاوت بودن سخته؟ توی Dead Poets Society یه جاییش به سه نفر میگه دور حیاط قدم بزنین، چون حیاط ساکته، صدای قدم های این سه تا میاد، بعد یه دقیقه، قدم زدنشون عین هم میشه، بقیه بچه ها هم همزمان باهاشون کف میزنن. مییپرسه چرا؟ چرا قدم هاتون هم زمان شد؟ شما چرا کف زدین؟

حميد

يادت باشه در مورد اين فيلم با هم بحث کنم ! ( تو تازه شام آخر را ديدی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! )

ايمان

به محمد: اين تيکه يادم رفته بود. الآن که گفتی يادم اومد. بسيار بسيار قشنگ و به‌جاست. شايد يه علت ِ اين که متفاوت بودن ِ ديگران رو تحمل نمی‌کنيم، اين باشه که خودمون جرأت ِ متفاوت بودن رو نداريم. يه احساسی از نوع ِ حسادت...

ايمان

به مهندس حميد عظيمی (رتبه‌ی ِ يک ِ پارسه): نمی‌دونی چه لذتی بردم از ديدنش. اتفاقاً خوب شد تا حالا نديده بودمش، و حتا تعريفش رو هم نشنيده بودم. فکر می‌کردم با يه فيلم ِ معمولی رو‌به‌رو هستم. به خصوص که از «پارک‌وی» به هیچ وجه خوشم نيومده بود. اصلاً هنگام ِ مواجهه با فيلم شوکه شدم از اين که اين‌قدر عاليه. فيلم‌نامه و بازی‌گری کوچک‌ترين نقصی نداشت. تا حالا اين‌طور با شخصيت‌های ِ يک فيلم هم‌ذات‌پنداری نکرده بودم. با اين که شايد داستان‌شون هيچ ربطی به داستان ِ زندگی ِ من نداشت... «من اين چين و چروک‌ها رو... دوست دارم!»

امير

با عرض پوزش از به هم زدن اين جو فرهنگی موجود ! شاعر (‌enrique iglesias )‌هم ميگه :‌ If you cried, would you hide Would you want all the world to know And if you believe in love Would you let it show Are you in, are you hip, are you cool Do you try too hard Or are you strong enough to be yourself ديدم خيلی عشق زمينيه منم متن يه آهنگ خيلی زمينی رو گذاشتم !

سجاد

من یکی با این فیلم اون قدر ها ارتباط برقرار نکردم... خیلی برام نظرت قابل درک نیست. اما در مورد متفاوت بودن تو جمع: به نظر می رسه همه خودشون رو متفاوت می دونن!!! یادم نمی آد که با کسی صحبت کرده باشم و خودش رو متفاوت از جمع ندونه! مثل اینکه برای همه یه "همه" وجود داره که با اون ها متفاوتِ! این "همه" جامعه س. برای من یه پارادوکس جدیِ که چطوریِ که این طوریه! همه خودشون (خودمون) رو مبرای از دیگران و متفاوت می دونن (می دونیم). این طور هست، اما این طور نیست!!!

احمد

چه خبره اينجا! ديدم بازار كامنت داغه، گفتم من هم نخود آش بشم... چطوري خرخون؟!

ايمان

مسأله اينه که اون «همه» می‌تونه هويتی کاملاً متفاوت با تک‌تک ِ افراد داشته باشه... مثال ِ اون ميمون‌ها توی ِ قفس رو شنيدی که؟

سجاد

این یه مثال رو نشنیدم!